توکل به خدا یعنی چه؟ حقیقت توکل چیست؟ چرا گاهی در توکل به خدا جواب نمی‌گیریم؟

بنام خدا

دوستان سلام


زمانی که قرآن رو مطالعه می کنیم، از کلمه ای به نام توکل صحبت به میان می آید، ما می دانیم که در کارها باید به خدا توکل کنیم ولی واقعا می دانیم:

-  توکل به خدا یعنی چه؟

- حقیقت توکل چیست؟ توسل و توکل چه تفاوتی دارند؟

- چرا گاهی در توکل به خدا جواب نمی‌گیریم؟

 

از شما تقاضا دارم متن زیر که مجموعه نظرات بزرگان ماست رو مطالعه بفرمایید، و تا بتوانید از توکل در زندگیتان استفاده کنید.

قسمت اول سوال :


- توکل به خدا یعنی چه؟

تعریف توکل : راغب اصفهانی درباره معنای توکل می فرماید: اگر کلمه توکل با «لام » بیاید به معنای تولی و عهده دار شدن سرپرستی می باشد مثل توکلت لفلان می باشد یعنی من متولی و عهده دار سرپرستی فلانی شدم و اگر با علی بیاید بمعنای اعتماد کردن می باشد مثل توکلت علی فلان یعنی اعتماد کردم بر فلانی، در روایتی پیامبر(ص ) از جبرئیل می پرسند: «ما التوکل علی الله عزوجل ؟ فقال : العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطی و لایمنع و استعمال الیاس من الخلق فاذا کان العبد کذالک لم یعمل لاحد سوی الله و لم یرج و لم یخف سوی الله و لم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل ؛ توکل برخدای عزوجل چیست ؟ جبرئیل عرض کرد: علم داشتن به این که مخلوق نه زیانی می رساند ونه سودی می بخشد و نه می دهد و نه باز می دارد و به کار گرفتن یائس از خلق (یعنی آن یائس باطنی (ناامیدی) را که نسبت به مردم دارد در عمل و خارج نشان دهد)پس هر گاه بنده چنان باشد برای احدی غیر از خدا کار نمی کند و جز خداامید ندارد و از غیر او ترسی ندارد و در احدی غیر از خدا طمع ندارد این همان توکل است در تمام این فقرات توکل به معنای لازم آن گرفته شده است مثلا" وقتی انسان علم دارد که مخلوق نه ضرری می رساند و نه سودی می بخشد که فقط بر خدای تعالی اعتماد داشته و کارش را به او واگذار کرده  پس توکل بر خدا یعنی اعتماد کردن بر خدای تعالی و واگذار کردن کار به او و تسلیم اراده و مشیت او بودن و هیچگونه اعتماد و تکیه نداشتن و استقلال ندادن به اسباب غیر از مسبب الاسباب یعنی حضرت حق تعالی . البته واضح است ک معنای توکل آن نیست که انسان به دنبال اسباب کار نرود زیرا تمامی کارها با اسباب انجام می گیرند ولی فقط باید بداند که اسباب از خود چیزی نداشته و هرگز مستقل نمی باشند و تنها تکیه گاه خدای تعالی می باشد.

 

مراحل توکل :

توکل را می توان بطور کلی بر سه قسم تقسیم کرد:

 

1- توکل زبانی :

یعنی آن توکلی که فقط با زبان گفته می شود توکلت علی الله (برخداتوکل کردم ) این توکل از ارزش معنوی برخودار نیست .

 

2- توکل اعتقادی :

یعنی آن توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعا" همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا" او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می شود و سپس بر کاری اقدام می گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است که اکثر مسلمان ها می توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند.

 

3- توکل قلبی:

یعنی آن توکلی که از حالات بلکه از ملکات فاضله نفس انسانی گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالی از توکل اشاره داشته باشد: علی بن سوید می گوید از امام موسی بن جعفر(ع ) درباره این آیه شریفه «و من یتوکل علی الله فهو حسبه » هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است پرسیدم حضرت فرمود: «التوکل علی الله درجات منها ان تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا" تعلم انه لا یائلوک خیرا" و فضلا" و تعلم ان الحکم فی ذالک له فتوکل علی الله بتفویض ذالک الیه وثق به فیها و فی غیرها؛ توکل بر خدا دارای درجاتی است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنی پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت ) راضی باشی علم و یقین داشته باشی که او از هیچ خیز و فضلی دریغ نکند و نیز علم و یقین داشته باشی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری کار به او بر او توکل کن و به او در کارهای خود و کارهای غیر خود وثوق (اطمینان و آرامش ) داشته باش . در این حدیث به دو مقام بلند معنوی که از ارکان ایمان هم هستند اشاره شده است :

1- مقام رضا

2- مقام تفویض .

توکل قسم اول از آن منافقین است زیرا صرفا" توکل زبانی است و باطن بدان اعتقادی ندارد توکل قسم دوم بهره عامه مسلمانان است و توکل قسم سوم ویژه موئمنان واقعی است که دستیابی به آن بسیار مشکل و در درازمدت می باشد و هر کس به این مقام و مرحله سوم رسید متوکل واقعی می باشد. دستاورد توکل : توکل ثمرات زیادی دارد که پاره ای از آنها عبارتند از :

1- قوت قلب :

امام علی (ع ) می فرمایند: اصل قوه القلب التوکل علی الله ریشه قوت قلب توکل برخداست و این ثمره بلندی است که انسانی چنین از صلابت ، استقامت در کارها برخورار است .

 

2- قوت ایمان :

امام رضا(ع ) می فرمایند: من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله هر کس دوست دارد قوی ترین مردم باش پس باید بر خداتوکل کند. بنابراین هر کس توکل بیشتری داشته باشد از قوت ایمان بیشتری برخوردار است بزرگی این ثمره هم بر کسی پوشیده نیست .

3- رام شدن  دشواری ها و آسان گشتن اسباب :

امام علی (ع ) می فرمایند: «من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب ؛ هر کس بر خدا توکل کند سختی ها برایش رام و اسباب و علل در مقابلش آسان می گردد.

4- شکست ناپذیری :

امام محمدباقر(ع ) می فرماید: «من توکل علی الله لایغلب و من اعتصم بالله لایهزم ؛ هر کس بر خدا توکل کند مغلوب نمی گردد و هر کس به خدا چنگ زند شکست نمي خورد.(1)

قسمت دوم سوال :

-  حقیقت توکل چیست؟ توسل و توکل چه تفاوتی دارند؟
 

 «وَ تَوَکلْ عَلَی الْحَی الَّذِی لا یمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً؛ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً؛.بر خدایی که همیشه زنده است و هرگز نمی میرد توکل بنما و او را تسبیح و ستایش کن و او خود برای آگاهی از گناهان بندگانش کافی است. خداوندى كه آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنها قرار دارد در شش روز(دوران) آفريد، سپس بر عرش قدرت، مستولى گرديد؛(او خداى) رحمان است، از او بپرس كه به همه چيز آگاه است.» نهضت و انقلاب پیامبران در میان ملت عرب با یک رشته عکس العمل ها و واکنش های مثبت و منفی، بسان دیگر دگرگونی ها، توأم و همراه بود. گروهی ندای الهی او را پذیرفته و در گسترش آن، فداکاری نمودند و گروهی دیگر که وضع جدید را مزاحم منافع خود می دیدند و یا تعصب بر روش نیاکان، مانع از پیروی از آیین نو بود، به شدت با آن به مبارزه برخاسته و به جنگ سرد دامن می زدند و به گونه ای از رسالت پیامبر اسلام به انتقاد می پرداختند. بت پرستان با لجاجت و سرسختی های خود، بزرگ ترین سدّ راه پیشرفت و گسترش اسلام بودند و اگر پیامبر در مدت رسالت سیزده ساله خود در مکه، کار چشمگیری انجام نداد، بر اثر مقاومت همین گروه لجوج بود که نه چشم بینایی داشتند و نه گوش شنوا. نخستین آیه مورد بحث برای پرورش روح امید در گروه با ایمان و تحریک و تهیج افراد علاقه مند به پیامبر خطاب می کند و دستور می دهد که در مشکلات و گرفتاری ها و بن بست ها و دشواری ها از توکل بر خدای زنده که هرگز نمی میرد، کمک و نیرو بگیرند و از کار و کوشش باز نایستند و خود را برای حل مشکلات آماده سازند، زیرا توکل بر خدا، اتکای به قدرتی است فناناپذیر و سنگری است در دژ استوار، در برابر دشمن انبوه.

 

واژه «توکل» با مشتقات مختلف خود در قرآن مجید، هفتاد بار وارد شده و این کثرت، حاکی از امنیت این شیوه اخلاقی است. متأسفانه این اصل اسلامی بسان دیگر اصول اخلاقی اسلام، مانند صبر و رضا به قضا و تقدیر، دچار تحریف شده و بدون آگاهی از حقیقت آن، با معنای کاملا مباین(به گوشه ای خزیدن، دست روی دست گذاردن) تفسیر شده است. در صورتی که اگر از طریق صحیح با این ارزش اخلاقی آشنا شویم، خواهیم دید که این ارزش اخلاقی والا، روحی سرشار از حماسه و اعتماد به نفس در آدمی می دهد و او را از طفیلی گرایی و وابستگی به دیگران(ما سوی اللّه) می رهاند. حقیقت توکل، چیزی جز انتخاب نایب و وکیل برای خود نیست... انسان در مواقعی که با پیچیدگی ها و دشواری ها مواجه می گردد و احساس می کند که به تنهایی قادر بر حل مشکلات نیست، کسی را که توانایی انجام آن کار را دارد، وکیل خود قرار می دهد و از این طریق، بر قدرت و توانایی خویش توسعه و گسترش می بخشد. حقیقت وکالت در امور عادی انسان ها همین است و بس؛ از این جهت، هر اندازه وکیل، از علم و آگاهی، از قدرت و توانایی، از امانت و درستی، از علاقه و دلسوزی برخوردار باشد، ارزش وکالت او بیشتر شده و پیروزی موکل بر مشکلات قطعی تر می گردد.

 

عین این حقیقت، درباره توکل بر خدا حکمفرماست. انسان در طول زندگی خود با مشکلات و پیچیدگی ها، با مصایب و بن بستها مواجه بوده و احساس می کند که به تنهایی قادر بر انجام دادن آن کارها نیست؛ چنین انسانی، برای رفع حقارت و ضعف خود، باید با تشبّث به عوامل طبیعی و اسباب مادی از نیروی غیبی و قدرت بی پایان خدا استمداد جوید که او را در راه هدف، موفق و پیروز گرداند.

فیض الهی و مددهای غیبی

در اینجا، سؤالی مطرح است و آن، این که چرا فیض الهی و مددهای غیبی، بدون داشتن صفت «توکل» به انسان نمی رسد؟ پاسخ، روشن است و آن، این که فیض الهی و مددهای غیبی به اندازه لیاقت و شایستگی انسان به او می رسد و تنها آن فرد، لیاقت نزول فیض الهی را دارد که با چنین روحی رو به خدا آورد که قطعا مشمول فیض الهی گردیده و امدادهای غیبی، او را فرا می گیرد، نه انسانی که از او غافل است و او را نمی شناسد و خود را برای رفع مشکلات قادر و توانا می پندارد. توکل به این معنا، امیدآفرین، نیروبخش، تقویت کننده اراده و خلّاق روح مقاومت و پایداری در انسان است و انسان را به افقی روشن تر و تابناک تر پیش می برد. آیا با این وضع، جا دارد که چنین شیوه اخلاقیی را که پدیدآورنده روح حماسی و آفریننده شهامت در انسان است، عامل تخدیری خواند و آن را با دست روی دست گذاشتن همراه دانست؟

 

توکل بر خدا مانع از توسل به اسباب نیست

جهان طبیعت، جهان اسباب و مسببات است، هر بود و نمودی به دنبال علت طبیعی است که معلول خود را به دنبال دارد، ولی باید توجه نمود که پدیده ها و نمودهای طبیعی، حرکت ها و جنبش ها، تحولات و دگرگونی ها هرچند در گرو یک رشته علتهای طبیعی و مادی قرار دارند و تمام بودها و نمودها، در محیطی سازمان یافته، گام به پهنه هستی می نهد، ولی از نظر یک فرد الهی، مجموع این علت ها و معلول ها به نخستین علت و مبدأ اوّل که سر سلسله تمام جنبش ها و تغییرات و تحول هاست بازگشت می کنند و همه این علل و اسباب به فرمان او کار کرده و طبق اراده و خواست او انجام وظیفه می نمایند. در بحث های توحیدی، یک قسم از توحید را توحید در افعال می گویند و واقعیت این قسم از توحید، جز این نیست که در مجموع جهان، فقط به یک موجود مؤثر مستقل که به نام خدا وجود دارد و تأثیر علل و اسباب دیگر، مربوط به اوست، معتقد گردیم. درست است که آفتاب نور و حرارت می دهد و ماه می درخشد و آتش می سوزاند و هر پدیده کیهانی و یا خاکی، دارای اثر خاصی است، ولی باید بدانیم که این پدیده ها هرچه دارند، همه را از منشأ بالاتری گرفته اند. توکل بر خدا و استمداد از نیروی غیبی، شاخه ای از توحید در افعال است که توکل کننده، مؤثر حقیقی را در هر مقام و مکانی، خدا می داند؛ از این جهت، قبلا باید به اسباب و علل ظاهری تمسک نماید و برای رفع هر نوع نارسایی که در اسباب طبیعی احساس می نماید، از قدرت مطلق جهان، استمداد کند که او را در این راه، مددکار خود بداند. فرد متوکل می داند که در جهانی زندگی می کند که سازمان یافته و به اصطلاح «سیستماتیک» می باشد و اراده خدا بر این تعلق گرفته است که انسان، مقاصد خود را از طریق این اسباب تعقیب کند و تمسک به این عوامل، خود پیروی از اراده حق و فرمان اوست، زیرا این علل، فواعل مستقل و مؤثرهای جدا از اراده خدا نمی باشند و همگی به اراده او به دستور او کار انجام می دهند، ولی به خاطر نارسایی که در این علل وجود دارد و احیانا خود انسان، موفق به تحصیل همینها نیز نمی گردد، دستور می دهد که بر قدرت مطلق و فعّال جهان تکیه کند، و از او کمک و نیرو طلبد که او را در تمام مشکلات یاری نماید.

 

گروهی که حقیقت توکل را با تمسک به علل و فاعل های طبیعی، مغایر و مخالف می دانند و پیوسته می گویند: «یا خدا و یا علل طبیعی و اسباب ظاهری» از حقیقت توکل بی خبر بوده و تصور می کنند که خدا، جانشین علل طبیعی است و یا علل ظاهری، ما را از خدا بی نیاز می سازد، در صورتی که هر دو فرضیه، غلط و نارساست و حقیقت مطلب در بخش توحید بیان گردیده است.                

 

توکل از دیدگاه قرآن

برای آگاهی از حقیقت توکل، برخی از آیاتی را که از توکل سخن می گوید، مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. یکی از نمونه های بارز توکل بر خدا، برنامه ویژه رزمندگان مسلمان است که در سنگرها با دشمنان حق و عدالت به ستیزه برخاسته و با استمداد از قدرت مطلق به جهاد خود ادامه می دهند: «إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْکمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیهُما وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ ؛ به یاد آر، هنگامی را که دو طایفه از شما، تصمیم بر سستی در امر جهاد گرفتند. خداوند ولی هر دو طایفه است. و بر گروه با ایمان است که بر خدا توکل نمایند». کافی است که بدانیم خداوند به پیامبر دستور می دهد که پس از زمینه سازی و تصمیم قاطع بر کار، بر خدا توکل نمایید، چنان که می فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ ؛ هر موقع تصمیم گرفتی، بر خدا توکل بنما». نکته شایان توجه، این است که بدانیم «توکل» در قرآن، در کنار «صبر»- که عامل نیروبخش و قدرت آفرین است- وارد شده و در آخرین بخش این کتاب، درباره صبر و بردباری- که جز استقامت در راه هدف و مقاومت در برابر موانع نیست- به طور گسترده سخن خواهیم گفت، چنان که قرآن می فرماید:«وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیتُمُونا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُتَوَکلُونَ ؛ چرا ما بر خدا توکل ننماییم، در حالی که ما را به راههای رستگاری خویش رهبری نموده و ما در برابر آزارهای شما (در راه هدف) مقاومت خواهیم کرد و متوکلان بر خدا توکل کنند». باز در آیه دیگری می بینیم عمل و فعالیت و صبر و توکل در کنار یکدیگر قرار گرفته اند، آنجا که می فرماید: «نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ ؛ چه خوب است پاداش گروهی [که با اسباب، چنگ می زنند] آنان بردبارانند و بر خدا توکل می ورزند».

 

 این آیه پاسخگوی گروهی است که می اندیشند که بهره گیری از عوامل طبیعی و اسباب مادی، نقطه مقابل توکل بر خداست، در صورتی که در این آیه، توجه به کار و کوشش، در کنار توکل قرار گرفته است و نکته آن، این است که هر نوع حرکت و جنبش و هر بود و نمودی از جانب خداست و هرگز نمی توان اسباب مادی را از اراده خدا جدا دانست. فرد متوکل از تمام علل مرئی و نامرئی بهره می گیرد و از خدا استمداد می جوید تا نارساییهای کار او را برطرف سازد و حتی پیامبران نیز که در مقام اعجاز از علل نامرئی مدد می گیرند، دست به دامن توکل می زنند، چنان که قرآن می فرماید:«وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیکمْ بِسُلْطانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ ؛ شأن ما نیست که معجزه ای برای شما بیاوریم، مگر به اذن خدا. گروه با ایمان بر او توکل جویند». گروه با ایمان، در مقام بازداشتن خویش از ارتکاب گناه، از توکل بر خدایی که آنان را در کشمکشهای درونی کمک کند، بی نیاز نیستند، چنان که قرآن می فرماید: «إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ؛ابلیس بر افراد با ایمانی که بر پروردگار خود توکل می کنند، تسلطی ندارد». برای آشنایی بیشتر با مفهوم این روش اخلاقی، کافی است که در مضمون آیه زیر، دقت بیشتری کنیم. در این آیه، رزمندگانی از بنی اسرائیل که مأمور حمله به برج و باروی دشمن بودند، در سایه توکل بر خدا یورش می برند، ولی گروه کسل و سست عنصری که فاقد نیروی توکل بودند، دست روی دست می گذارند و از زیر بار مسؤولیت شانه خالی می کنند؛ قرآن به سخنان هر دو گروه اشاره می نماید:«قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمَا ادْخُلُوا عَلَیهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکمْ غالِبُونَ وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکلُوا إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛آن دو نفر از بنی اسرائیل که مورد نعمت خدا قرار گرفته بودند، به گروه مبارز گفتند: یورش ببرید و وارد شوید، وقتی وارد شدید، شما پیروزید و اگر فرد با ایمانی هستید، بر خدا توکل نمایید». این منطق گروه متوکلانی است که با استفاده از ابزار مادی و وسایل طبیعی، خود را با نیروی توکل مجهّز می سازند و بر دشمن یورش می برند؛ اکنون منطق دیگران را که فاقد این نیرو بودند، ملاحظه کنیم: «قالُوا یا مُوسی إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ؛گروه دیگر به موسی گفتند: تا جبّاران آنجا هستند، ما وارد آنجا نمی شویم، تو و خدایت بروید و با دشمن نبرد کنید، ما در اینجا نشسته ایم».

 

خلاصه با مراجعه به آیات قرآن به خوبی روشن می شود که معنای توکل، همان سپردن کار به دست خداست تا آدمی را در تمام موارد کمک کند و نارساییهای او را برطرف سازد. در آیات مورد بحث، خداوند با یک رشته صفات و افعالی توصیف شده که همگی گواهی می دهند که باید بنده ناتوان در بن بستها و گرفتاریها بر او توکل کند، زیرا کسی شایستگی وکالت از انسان را دارد که حی و زنده، عالم و آگاه، قادر و توانا، محیط و مسلط و فیض بخش باشد و همه این صفات پنج گانه در خدا موجود است و جمله های زیر که در آیات مورد بحث وارد شده است، این صفات پنج گانه را که علت لزوم توکل بر خداست، تصریح و تبیین می نمایند.(2)

قسمت سوم سوال:

 

-  چرا گاهی در توکل به خدا جواب نمی‌گیریم؟

(متن زیر مصاحبه دکتر جعفری با جناب آقای آیت الله سید رضی شیرازی است که برای این سوال جواب های خوبی ارائه داده است):

 

استاد بزرگوار، فقیه و حكیم متأله آیت‌الله سیدرضی شیرازی در سال 1307 شمسی در محله «العماره» نجف اشرف در خانواده علم و تقوا دیده به جهان گشود. آیت‌الله سیدرضی شیرازی از طرف پدری منسوب به میرزای شیرازی بزرگ و از طرف مادری به فقیه اهل بیت(علیهم السلام) مرحوم آیت‌الله العظمی آقا شیخ محمدكاظم شیرازی منسوب است.

تحصیلات عمده معظم له در همان نجف اشرف بود و نزد استادان بزرگی چون آیت‌الله العظمی آقا شیخ محمدكاظم شیرازی به فراگیری فقه و اصول پرداخت. وی علوم عقلی را در تهران و قزوین نزد اساتید حكمت و عرفان به فراگیری مشغول شد.

از استادان معظم له در حكمت و عرفان می‌توان به آیت‌الله سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا احمد آشتیانی، میرزا ابوالحسن شعرانی، محمدعلی حكیم شیرازی، آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای و شیخ محمدحسین فاضل تونی اشاره نمود.

آنچه در پی می آید نشستی صمیمی با حضرت آیت الله سید رضی شیرازی درباره موضوع توکل با توجه به آیات اول سوره طلاق و سوالاتی که معمولا در این زمینه ذهن ها را به خود مشغول کرده است، می باشد .

* لطفا بفرمائید توکل به چه معناست؟ و چگونه عمل کنیم تا مصداق توکل کنندگان در آیه «من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً »(طلاق/2) شویم؟ 

هر چیزی قانون و اندازه ای دارد، دلخواه نیست. در عالم هرج و مرج نیست، عالم بر پایه قانون و علم استوار شده، دین نیز بر پایه قانون استوار شده است و هیچ چیز بدون قانون نیست. قدر یعنی اندازه، یعنی هر چه را که می خواهی، مثلا می خواهی زیبا شوی، فقیر شوی، فیلسوف شوی ... حساب دارد، قانون دارد. پیامبر اسلام 1400سال پیش همان پیامبری که امی بوده یعنی درس نخوانده بود می فرماید:

«قد جعل الله لکل شی قدرا » یعنی هر چیزی اندازه و مقیاس دارد، هیچ چیز تصادفی نیست زیرا تصادف در مقابل قانون است، در حالی که قانون در عالم حکومت می کند.

اینکه می گوییم هر چیزی را خدا می خواهد به این معناست که: قانون جعل کرده یعنی قانون قرار داده است. قرآن کتاب عقل است و دین هم بر پایه عقل بنا شده. دنیای امروز نیز می گوید همه چیز بر پایه قانون استوار است، قرآن 1400 سال پیش به این مطلب اشاره کرده و می گوید هیچ چیز تصادف نیست بلکه بر پایه قانون است.

اما توکل یعنی انسان در مسیر اسباب موجود در عالم قدم بگذارد و با اعتماد برخدا کار خویش را انجام دهد نه اینکه سستی و تنبلی کرده و وظیفه خود را انجام ندهد و تنها بگوید توکل برخدا. مثلا شب درب منزل را نبسته و بخوابد و بگوید توکل برخدا و بعد دزد بیاید ، این هرج و مرج است نه توکل ، اسلام این را نمی پسندد. مردم معنای واقعی توکل را نفهمیدند در حالی که توکل همانطور که گفتیم این است که به اسباب عالم و به آنچه که سبب و علت کارهاست دست بزنی ، مثلا می خواهی عالم بشوی راهش را باید طی کنی زیرا هر چیزی مقدماتی دارد پس مقدمات را باید انجام داد آن وقت به خدا توکل کرد، خدا هم  کمک می کند.

توکل در مسیر قوانین خلقت است و قوانین را هم خدا گذاشته، این معنای توکل بر خداست. بنابراین آنچه که دین به آن خلقت و قانون می گوید اگر پیروی کردی یعنی توکل کرده ای. مثلا اگر مریض شدی باید معالجه کنی و این معالجه در واقع توکل است زیرا برای معالجه باید به طبیب مراجعه کرد، باید دارو خورد بعد گفته شود خدایا من به تکلیف عمل کردم هر چه تو صلاح بدانی ،این معنای حقیقی توکل است.

سیدرضی شیرازی

* انسان دیندار توکل می کند و انسان بی دین فقط قوانین طبیعت را اخذ می کند آیا بین آنها تفاوتی وجود دارد؟

هر دو در استفاده از قوانین مشترک هستند اما شخص دیندار یک پشتوانه به نام خدا دارد که اگر یک وقت اشتباه کرد، ممکن است خدا کمکش کند زیرا خیانت نکرده و خلاف راه نرفته، ممکن است خدا او را به راه راست هدایت کند.

در دنیا خیلی اشتباهات می شود زمانی که شخص آگاه می شود، می فهمد سپس از خدا می خواهد خدایا من در اشتباه قرار نگیرم و در راه راست و حقیقت قرار بگیرم. پس اگر به دنبال همه اسبابی که در عالم برای سلامتی، رزق، علم، ترقی و ... وجود دارد بروید و در دل وابسته و دلبسته به خدا باشید و از او کمک بخواهید در واقع به معنای حقیقی توکل عمل کرده اید.

 

* کلمه «فهو حسبه » به معنای خدا او را کافی است در آیه چه معنا و تفسیری دارد؟

یعنی اگر به قانون عمل کردی خدا تو را نگه می دارد و حفظ می کند.

 

* آیا کافر را هم نگه می دارد؟

در مسائل طبیعی قانون فرق نمی کند خدا هم مومن و هم کافری که از قوانین بهره ببرد نگه می دارد، اما در مسائل اخروی هدایت از آن مومن است .

 

* بر اساس آیه «و علی الله فلیتوکل المتوکلون» می توان واجب بودن توکل را نتیجه گرفت؟

آیه می گوید: بین شخصی که خدا، آن قدرت نامتناهی را قبول دارد نسبت به آن که به آن شک دارد یا قبول ندارد فرق است، یعنی شخص مومن می تواند تکیه گاه داشته باشد و به واسطه این پشتوانه آرامش روحی دارد ولی کافر این تکیه گاه را ندارد و بدبخت و بیچاره است و دستش به جایی بند نیست.

پزشک می گوید اگر به نسخه عمل کنی خوب می شوی پس اگر خوب شدن را می خواهی باید به آن عمل کنی در غیر این صورت رها کن و برو . اگر شخصی هم، پشتوانه ای مثل خدا را می خواهد باید توکل کند.

سیدرضی شیرازی

* چرا در توکل باید از اسباب در عالم بهره برد؟

زیرا همه ی این اسباب ها از خدا پیدا شده است: این اسباب ها واجب الوجود نیستند و وجود ذاتی ندارند و همه چیز از خداست.

 

* چه کارهایی را بر اساس معنای توکل باید به خدا واگذار کنیم و به او تکیه کنیم؟

همه کارها را باید به خدا واگذار کنیم اما احتیاج به گفتن ندارد زیرا در دل و درون عملا به خدا توکل می کنیم. چون وقتی اعتقاد به خدا پیدا کردیم می‌دانیم ناظر بر اعمال است، می بیند و اطلاع دارد این توکل است. پس هیچ لحظه ای از زندگی نیست که آن را به خدا واگذار نکنیم. زیرا علم خداوند تمام عالم را فرا گرفته و بر تمام عالم احاطه دارد همه دیده ها و دل ها و عقیده ها را گرفته است و چیزی نیست که از خداوند مخفی باشد .

 

* چرا برخی از بزرگان، اولیا، صلحاء و حتی انبیاء از اسباب استفاده نمی کردند؟ مانند جریان در آتش افتادن حضرت ابراهیم هنگامی که جبرئیل خواستند به ایشان کمک کنند کمک جبرئیل را نیز نپذیرفتند .

هرگز چنین نیست همه انبیاء و اولیاء الهی از اسباب موجود در عالم استفاده می کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به همه اسباب در راه رسالت و تبلیغش توجه کرده و از آنها استفاده می کردند.

توکل معنایش این نیست که اسباب نباشد این تفکر غلطی است. قرآن کریم توصیه می کند که از تمام اسباب استفاده شود و در باطن از خدا بخواهیم که این اسباب اثر کند.

در داستان حضرت ابراهیم نیز باید گفت عمل حضرت ابراهیم عمق توکل و کمک از خداست. حضرت می‌خواهد به همه انسانها در طول تاریخ بفهماند که جبرئیل به خودی خود اثر ندارد و علت نیست، بلکه واسطه است و با وجود خدا و احاطه او بر همه چیز، جبرئیل کاره ای نیست بلکه خدا همه کاره است. در واقع حضرت ابراهیم یک پیام به جامعه بشری می دهد.

در توکل تکیه گاه فقط خداست و شخص و همه اسباب مستقل در وجود نیستند و انسان خود را متصل به خدا می داند و تنها به پشتیبانی او توجه دارد و باور دارد که بدون پشتیبانی او هیچ است.

سیدرضی شیرازی

* چرا در برخی موارد انسان همه راههای درست توکل را طی می کند ولی نتیجه ای نمی گیرد؟

گاهی اوقات چیزهائی را انسان می خواهد و خیال می کند مصلحت است، ولی خداست که مصلحت شخص یا اجتماع را می داند، پس اگر مصلحت باشد خدا می دهد . کسانی که فکر می کنند همه راهها را رفته اما چیزی بدست نیاورده اند و نتیجه ای نگرفته اند اشتباه می کنند. زیرا ما در زندگی نعمتهای بسیاری داریم که همه را خدا داده، همین غذایی که می خوریم، خوابی که داریم ... از کجا نشأت گرفته؟ همه را خدا خواسته است. گاهی نیز فکر می کنیم راه را درست رفته ایم در حالی که خطا بوده و همان خطا باعث شده به نتیجه مورد نظر نرسیم. مثلا شخص درسی نخواند فقط آرزو می کند و می خواهد مدیر کل شود، خوب نمی شود زیرا هر چیزی اندازه دارد یعنی قانون دارد .

 

* چگونه است که برخی افراد اهل تلاش و کوشش هستند از همه اسباب ها نیز استفاده می‌کنند اما روزی آن ها اندک است؟

این نشانه آن است که یا از قانون استفاده نکرده و یا درست و دقیق استفاده نکرده است . روزی از راه قانون به دست می‌آید. از سوی دیگر تلاش تنها عامل برای کسب روزی فراوان نیست، بلکه عوامل بسیاری وجود دارد مثل: دعای پدر و مادر، پاکی شخص ، صلاح و مصلحت او، اهل ریاضت و نماز و عبادت بودن و ....

البته همه این ها نیز قانون است، پس باید همه عوامل را شناخت و تلاش هم ضمیمه آن کرد. البته ابزارهای دیگری نیز ممکن است باشد که ما نمی دانیم. ابزارها نامتناهی هستند، مثلا پدر شخص آدم خوبی بوده و حالا روزی این نسبت به تلاشش بیشتر است ممکن است جبران مقام پدر باشد. بعضی چیزها را نمی دانیم زیرا خیلی برای ما روشن نیست. احاطه به تمام علل و اسباب در عالم خلقت جز برای خدا میسر نیست.

عوامل شناخته شده یک چیزهای عمومی مثل ایمان، محبت به پدر و مادر و فقرا و ... است. اما یکسری خصوصی است که ما اطلاعی نداریم. البته طلب روزی در مادیات و معنویات متفاوت است آنچه که مسلم است آنکه تابع عشق و علاقه انسان است ولی سفارش شده که در مادیات خیلی عشق نداشته باشیم و بیشتر به دنبال طلب روزی معنوی باشیم یعنی خودسازی و خود را بسازیم. انسان سازی نیز به عبادت عقلی و عملی است. اگر چه گفته شده تهیه روزی عبادت است اما نباید تمام عمر را صرف آن کرد. اسلام افراط و تفریط (زیاده روی و کوتاهی) در هیچ کاری را نمی پسندد.

 

* آیا درجات متوکلین متفاوت است؟

توکل کنندگان درجاتی دارند، قطعا توکل پیامبر با اصحابش متفاوت است. اگر چه قانون یکی است و تا شخص به اسباب دست نزند و از آنها استفاده نکند توکل بی معناست. اما آنچه که مسلم است در اعتماد به خدا افراد تفاوت دارند و در درجات متفاوتی قرار می گیرند که این خود تعیین کننده درجه توکل آنهاست.

معیار شناخت درجه توکل آن است که به احکام دینی عمل کنیم و اهل تلاش و کوشش باشیم.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود                        مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

 سیدرضی شیرازی

قرآن نیز می گوید: «و ان لیس للانسان الا ماسعی» پس همه چیز تلاش می‌خواهد و نتیجه تلاش در آینده دیده می شود. محال است کسی بی تلاش به جایی برسد، پیامبر شب و روز فعالیت می کردند. حالات پیامبر را بخوانید چقدر به او سنگ می زدند ، کتک می زدند ، اما پیامبر دست از تلاش برنداشت و 23 سال زحمت کشید و توکل به خدا داشت.

 

* آیا همه اسباب های لازم برای انجام کارها در زندگی در اختیار ما هست؟

قطعا نه. اما ما باید آن مقدار اسباب که در اختیار داریم به کار ببریم و تلاش هم بکنیم. زیرا بدون سعی و تلاش نمی شود «و ان لیس للانسان الا ماسعی»، سپس دعا کنیم و دعا مرحله بعد از اسباب است. اگر اسباب و وسائل را بکار نبریم دعا بی معناست، مثل اینکه کسی مریض شود و دکتر نرود و فقط دعا کند یا درس نخواند و دعا کند عالم شود این شیوه غلط است. البته در برخی مسائل زندگی اسباب ها دست ما نیست و در آن شرایط فقط باید دعا کرد. گاهی اسباب ها ممتنع است که هیچ، در این شرایط فقط باید دعا کرد. اما گاهی این اسباب مشکل بدست می آید که باید تلاش کرد و اگر غیر این بود تلاش و امر به تلاش کردن بی معنا بود و اگر اسباب در دست باشد که دیگر سعی و تلاش لازم نیست.

 

* یک توصیه اخلاقی از حضرت آیت الله شیرازی

ایشان در پایان سخنان خویش مخاطبین را چنین توصیه فرمودند:

عمر می گذرد اما به چه چیز بگذرد؟ خوردن، خوابیدن، لذایذ جنسی و ... خیر عمر باید به علم و عمل بگذرد، آنها فقط برای ادامه زندگی ضروری است، اما بیشتر سعی انسان باید به مطالعه و عبادت، خصوصا عبادات عقلی طی شود و عبادات عقلی از عبادات بدنی با ارزش تر است . اگر یک نفر را از نظر فکری و اعتقادی زنده کنیم تمام بشریت را زنده کردیم.

 

 

منبع:
(1) www.nahad.umz.ac.ir/article/1-14-460.html

(2) www.hawzah.net/fa/Article/View/94215 

(3) www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=255975

 

 

 

 

ممنونم که با خردمندان هستید

خردمندان لبخند موفقیت   

 این فایل ها را هم ببینید:

قانون جذب، راز همه موفقیت ها یا خرافه و دروغی با نام زیبا

دانلود کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ - اثر آیت الله سبحانی

 

  2528        0        رایگان       



بازدید : 1591
بازدید : 1123
بازدید : 1107
بازدید : 1072
بازدید : 453