خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد شخصیت ساز  >  دانلود مقاله

هوش اخلاقی چیست؟

 یکی هوش های مطرح شده در جامعه روانشناسی ، هوش اخلاقی (Moral Intelligence) است. هوش اخلاقي ظرفيت و توانايي درك درست از غلط، داشتن اعتقادات اخلاقي قوي و عمل به آن‌ها است. در این مقاله مروری ضمن معرفی هوش اخلاقی و اهمیت آن در زندگی روزمره، ابعاد آن به بحث گذاشته می‌شود. مؤلفه‌های هوش اخلاقی شامل درست‌کاری، مهرباني، مسؤولیت‌پذیری، بخشش، خدمت، احترام، قدرشناسی، آرامش و صلح است. مطالعه پیشینه نشان می‌دهد که پرداختن به مؤلفه‌های هوش اخلاقی در سطوح مختلف زندگی فردی و اجتماعی ضرورتی انکارناپذیر است و کیفیت ابعاد هوش اخلاقی می‌تواند به عنوان سازه اساسی و تأثیرگذار در تقویت جامعه سالم و اخلاقی مد نظر واقع شود.

امروزه در تجزیه و تحلیل رفتار سازمان ها، پرداختن به اخلاق و ارزش های اخلاقی یکی از الزامات است؛ زیرا نماد بیرونی سازمان ها را رفتارهای اخلاقی آنها شکل می دهد. سقوط معیارهای رفتاری، پژوهشگران را به سمت جست وجوی مبناهای نظری در این رابطه به منظور ایجاد راه حل های مناسب اجرایی سوق داده است.

 

مشکلات اخلاقی مدیریت به علت پیامدهای گسترده، راه حل های گوناگون، نتایج مرکب، رویدادهای نامطمئن و برداشت های شخصی، پیچیده بوده و دارای مشکلات فراگیر نیز هست؛ زیرا مدیران تصمیماتی می گیرند و اعمالی انجام می دهند که دیگران را تحت تأثیر قرار می دهند (هس مر،1382، ص30). یکی از بهترین راه حل ها برای برون رفت از مشکلات اخلاقی مدیریت، که در این مقاله بر آن تأکید می شود، توجه به هوش اخلاقی است. هوش اخلاقی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است؛ فرد احساسات دیگران را درک کند، با دیگران همدلی نماید، و مسئولیت کارهای خویش را بپذیرد (بوربا، 1390، ص26). هوش اخلاقی به مدیران کمک می کند تا سازمان در مسیر درستی حرکت کند.

 

هوش اخلاقی، که به آن هوش قضاوت اخلاقی یا هوش استدلال اخلاقی نیز می گویند، بیشتر توسط کلبرگ و پیاژه بررسی شده است (همان، ص44). لورنس کلبرگ (Lawrence kohlberg)، که به صورت مستقیم، درباره هوش اخلاقی مطالعاتی انجام داده، معتقد است: هوش اخلاقی دارای سه سطح است: 1. سطح اخلاق پیش قراردادی؛ 2. سطح اخلاق قراردادی؛ 3. سطح اخلاق فوق قراردادی (سیف و کدیور، 1381).

 

در سطح اول، رفتار اخلاقی افراد بر اساس اجتناب از تنبیه و کسب پاداش تبیین می شود، اخلاق هنوز درونی نشده است و معیارهای اخلاقی به طور حقیقی و واقعی وجود ندارد. در سطح دوم، احترام به قانون به خاطر هماهنگی و سازگاری با معیارهای فردی و وجدانی نیست، بلکه به خاطر حفظ نظم اجتماعی و هماهنگی با آن و جلوگیری از هرج و مرج است. در این دوره، هنوز نمی توان گفت: معیارهای اخلاقی درونی شده اند. در سطح سوم، یعنی اخلاق فوق قراردادی، اخلاق مبتنی بر اصولی جهانی و برتر از قراردادهای اجتماعی است و رفتار اخلاقی دیگر به تصویب و اجازه یا جلوگیری و نهی دیگران بستگی ندارد و از قدرت گروه هایی که از آن حمایت می کنند مستقل است و سرپیچی از اصول اخلاقی برای فرد احساس گناه و محکومیت به وجود می آورد. افرادی که به این سطح از رشد اخلاقی می رسند، هم خود را با معیارهای اجتماعی تطبیق می دهند و هم با آرمان های درونی شده خویش سازگاری و هماهنگی پیدا می کنند. افراد در این سطح، در اصول فردی خود، اعتقادات اخلاقی زیادی دارند که حتی گاهی ممکن است با نظم اجتماعی مورد قبول از طرف اکثریت جامعه مخالف باشد. این سطح به عقیده کلبرگ، کامل ترین مرحله رشد اخلاقی است (سیف و دیگران، 1373، ص111ـ113).

 

بوربا و لنیک و کیل  kielازجمله محققانی هستند که به طور ویژه، به هوش اخلاقی توجه کرده اند. بوربا هوش اخلاقی را در مباحث روان شناسی کودکان پژوهش کرد و لنیک و کیل به تأثیرات هوش اخلاقی و مؤلفه های آن در سطح سازمانی توجه کرده اند.

 

بوربا هوش اخلاقی را به ظرفیت و توانایی درک درست از خلاف، داشتن اعتقادات اخلاقی قوی و عمل به آنها و رفتار درجهت صحیح و درست تعریف می کند (بوربا، 2005، ص23).

 

از دیدگاه لنیک و کیل، هوش اخلاقی عبارت است از: ظرفیت روانی برای تعیین اینکه اصول کلی یا جهان شمول انسانی چگونه باید در ارزش ها، اهداف و عملکردهای افراد به کار گرفته شوند. به عبارت دیگر، هوش اخلاقی توانایی تشخیص درست از اشتباه است که با اصول جهانی سازگار باشد (لنیک و دیگران، 1388، ص46).

 

جمع بندی بین تعریف سه مرحله ای کلبرگ و تعاریف دیگران این گونه است: هوش اخلاقی ظرفیت و توانایی تشخیص درست از اشتباه بر اساس اصول اخلاقی است. این تعریف با سطوحی که برای هوش اخلاقی موردنظر کلبرگ بیان شد، مطابقت دارد. در حقیقت، کلبرگ هوش اخلاقی را در یک پیوستار در نظر می گیرد که از هوش اخلاقی حداقلی ـ یعنی رفتار اخلاقی افراد بر اساس اجتناب از تنبیه و کسب پاداش ـ شروع می شود و به حداکثر ـ که همان درونی شدن اخلاق یا هوش اخلاقی باشد ـ می رسد. به عبارت دیگر، ظرفیت و توانایی تشخیص درست از اشتباه در ابتدای پیوستار، در افراد پایین است و هر قدر به انتهای آن نزدیک شویم این ظرفیت و توانایی افزون تر می یابیم.

 

 

مؤلّفه های هوش اخلاقی

 

خانم میکله بوربا با جمع آوری شواهد، تحقیقات و نمونه های عملی، مفهوم هوش اخلاقی را در قالب پرورش هفت فضیلت مطرح کرده است. این فضایل عبارتند از: همدلی، وجدان، خویشتن داری، احترام، مهربانی، بردباری، و انصاف.

 

1. همدلی: احساس اخلاقی بنیادینی است که درک احساسات دیگران را برای فرد امکان پذیر می سازد.

 

2. وجدان: یک ندای درونی قوی است که به کودک (فرد) در تصمیم گیری در امر درستی و نادرستی، کمک می کند و باعث می شود او در مسیر اخلاق باقی بماند و در صورت انحراف، احساس گناه بر او چیره شود. این خصیصه سنگ بنای تقویت خصایلی بنیادین مانند صداقت، مسئولیت پذیری و امانتداری است.

 

3. خویشتن داری (خودکنترلی): به فرد در مهار کردن امیال نفسانی اش یاری می رساند و نیز موجب می شود که او پیش از مبادرت به هر عملی، فکر کند و در نتیجه، به گونه ای صحیح رفتار می کند و احتمال کمتری دارد که به انتخاب های عجولانه ای دست بزند که پیامدهای خطرناکی به دنبال دارد. این فضیلت کمک می کند تا به خود متکی باشد؛ زیرا می داند که قادر به مهار اعمالش هست. همچنین فضیلتی است که بخشندگی و مهربانی را بر می انگیزد؛ زیرا کمک می کند تا لذت آنی را کنار بگذارد و به جای آن، وجدانش برای کمک به دیگران بر انگیخته شود.

 

4. احترام: فرد را تشویق می کند تا به علت آنکه احترام به دیگران را ارزشمند می داند، با دیگران با ملاحظه رفتار کند. این ویژگی فرد را وادار می سازد تا با دیگران به گونه ای رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود و به همین سبب، اساس پیش گیری از خشونت، بی عدالتی و نفرت را پایه گذاری می کند.

 

5. مهربانی: توجه فرزند (فرد) را به رفاه و احساسات دیگران جلب می کند. با تقویت این فضیلت، فرد خودخواهی کمتری خواهد داشت و بیشتر دلسوز و غمخوار می شود و درک می کند که مهربانی کردن به دیگران ساده ترین کاری است که می توان کرد. در نتیجه، به نیازهای دیگران بیشتر فکر می کند، به آنها توجه نشان می دهد، در کمک به نیازمندان پیش قدم می شود و از آن هایی که دچار آسیب و مشکل شده اند، دفاع می کند.

 

6. بردباری: به فرد کمک می کند تا ویژگی های دیگران را درک کند و آماده پذیرش چشم اندازها و باورهای جدید باشد، و به دیگران بدون توجه به تفاوت جنسی، نژاد، ظاهر، فرهنگ، باورها، توانایی ها، یا جهت گیری جنسی احترام بگزارد.

 

7. انصاف: موجب می شود تا فرد با دیگران عادلانه، منصفانه و بی طرفانه رفتار کند و بنابراین، با رعایت قانون، نوبت و شراکت، با دیگران تعامل کند و پیش از قضاوت، همه جوانب را کاملاً بسنجد. این فضیلت این شجاعت را به فرد می دهد تا از کسانی که در حقشان بی عدالتی شده است حمایت کند و خواستار این باشد که با همه مردم (بدون توجه به نژاد، فرهنگ، موقعیت اقتصادی، توانایی، یا اعتقادات) یکسان رفتار شود (بوریا، 2005، ص 29 و 30).

 

لنیک و کیل محققانی هستند که به بررسی هوش اخلاقی در سازمان پرداخته اند. آنها هوش اخلاقی را توانایی تشخیص درست از اشتباه می دانند که با اصول جهانی سازگار است. به نظر آنان، چهار اصل هوش اخلاقی،  برای موفقیت مداوم سازمانی و شخصی ضروری است:

 

الف. درست کاری(صداقت): صداقت برای هوش اخلاقی افراد، به عنوان یک محک تلقّی می شود. وقتی بر اساس صداقت رفتار کنیم، رفتار خود را با آهنگ اصول جهان شمول اخلاق انسانی منطبق و همنوا می گردانیم. ما آنچه را می دانیم درست است به انجام می رسانیم. ما همگام با اصول و باورها حرکت کنیم. به عبارت دیگر، صداقت یعنی ایجاد هماهنگی بین آنچه به آن باور داریم و آنچه به آن عمل می کنیم؛ انجام آنچه می دانیم درست است و گفتن حرف راست در تمام زمان ها. کسی که هوش اخلاقی بالایی دارد به شیوه ای که با اصول و عقایدش سازگار باشد، عمل می کند (لنیک و دیگران، 1388، ص151و59).

 

ب. مسئولیت پذیری: کسی که هوش اخلاقی بالایی دارد، مسئولیت اعمال و پیامدهای آن اعمال، همچنین اشتباهات و شکست های خود را نیز می پذیرد. فقط کسی که از روی تمایل مسئولیت عملکردهایش را می پذیرد قادر است اطمینان یابد که عملکردهای وی منطبق با اصول جهان شمول اخلاق انسانی است (همان، ص171و59).

 

ج. دل سوزی: احساس وظیفه نسبت به مراقبت از سایر افراد، نه تنها ملاحظه و احترام ما را در برابر آنها هویدا می سازد، بلکه موجب ایجاد جوّی می شود که وقتی عمیقاً احساس نیاز می کنیم، سایران با نهایت شفقت و مهربانی با ما ارتباط برقرار می سازند. اگر نسبت به دیگران مهربان و دلسوز باشیم آنان نیز در زمان نیاز، با ما همدردی می کنند و مهربان خواهند بود (همان، ص59).

 

د. بخشش: بدون برخورداری از قدرت تحمّل نسبت به اشتباهات و آگاهی از ضعف های خودمان، احتمالاً به افرادی سخت گیر تبدیل می شویم و دیگر قادر نخواهیم بود به شیوه ای با دیگران معاشرت کنیم که موجب پیشرفت دوجانبه در تعاملات ما و سایر افراد می شود (همان، ص 59). در یک جمله، گذشت یعنی: آگاهی از عیوب خود و تحمّل اشتباهات دیگران (لنیک و دیگران، 2005).

 

کارکردهای هوش اخلاقی از دیدگاه اسلام

 

پس از بررسی منابع اسلامی و مدنظر داشتن مفهوم هوش اخلاقی در ادبیات غربی، معیار مهمی در ادبیات دینی به طور کلی در حوزه اخلاقیات و به ویژه در اخلاق کار به دست آمد که در قالب حدیث ذیل به توضیح تشریح می گردد:

 

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام این معیار را بیان می فرمایند:

 

پسرم، سفارش مرا درک کن و خود را میان خویشتن و دیگران میزان در نظر آور؛ پس آنچه را برای خود می خواهی برای غیر خودت هم بخواه، و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند. ستم مکن همان گونه که دوست نداری به تو ستم شود، و نیکی کن همچنان که دوست داری به تو نیکی کنند. زشت بشمار برای خود آنچه را از غیر خودت زشت می دانی، و از مردم برای خودت چیزی را بپسند که خودت در حق آنان می پسندی.

 

جامع ترین کلمه حکمت که می توان درباره معاشرت و کیفیت برخورد با دیگران گفت این است: معیار اخلاق پسندیده، خودت هستی. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: فرزندم، تو در رفتارت با دیگران، به یک معیار و ملاک احتیاج داری و باید وسیله ای برای سنجش و تشخیص رفتار خوب داشته باشی تا به تو بگوید چگونه با دیگران رفتار کنی. برای انسان، همیشه این سؤال مطرح است که با مخاطبم (همکارم، رئیسم، مرئوسم،...) چگونه برخورد کنم؟ و ملاک برخوردم با دیگران چیست و چه باید باشد؟ (مصباح، 1390، ج 1، ص 227).

 

با مدنظر قرار دادن این معیار توسط کارکنان سازمان به ویژه مدیران، روابط افراد با مدیر، ارباب رجوع و همکاران تنظیم خواهد شد و مدیران قدرت نفوذ بیشتری خواهند داشت؛ زیرا هر فرد خود را به جای دیگری می گذارد و از منظر او، به کار و مسئولیت می نگرد و در نتیجه، وظیفه خود را بهتر تشخیص می دهد و درک بهتر و درست تری از موقعیت ها، حساسیت ها و شرایط سازمان به دست آورده، انگیزه بیشتری برای انجام امور می یابد.

 

در تحلیل این معیار، به چند نکته می توان اشاره کرد:

 

ـ کاربرد وسیع: از لحاظ کاربردی، این معیار یک ملاک ارزشی والا، با کارایی وسیع در اختیار افراد قرار می دهد و مسئولیت آنان را در تمام حوزه های رفتاری در محیط های گوناگون، از جمله سازمان ها معیّن می کند.

 

ـ علت بیان معیار: ریشه این گونه برخوردها با دیگران مربوط به مباحث هستی شناسی و انسان شناسی است؛ زیرا از دیدگاه اسلام، تمام انسان ها فارغ از تفاوت های عقیدتی، فرهنگی، حقوقی و نژادی در انسانیت و کرامت انسانی با هم برابرند. علاوه بر این، توقّعات متقابل انسانی نیز دلیل دیگری برای این معیار است، به این بیان که نمی توان انتظار داشت دیگران با ما رفتار خاصی داشته باشند، ولی با نسبت دیگران، آن رفتار و آن اهتمام متقابل را نداشته باشیم. ازاین رو، برای آنکه توقع متقابل همدیگر را بفهمیم و بدانیم چگونه با دیگران رفتار کنیم، باید خود را در جای طرف مقابل فرض کنیم که اگر به جای او بودم چه توقعی داشتم؟ اکنون او هم چنین توقعی از من دارد.

 

در حقیقت، این معیار جهان شمول است، هم از حیث نوع رفتارها و هم در نزد ملیت ها و فرهنگ ها، و انسان بودن افراد کافی است تا در شمول آن قرار بگیرند (مصباح، 1390، ج1، ص228ـ230). با توجه به این ملاک، می توان مصادیق و فضیلت های گوناگونی برای هوش اخلاقی از منظر اسلام برشمرد که در این ملاک کلی جای می گیرند که برخی از مهم ترین آنها عبارت است از:

 

1. امانت داری

 

نگاه به کار و مسئولیت به عنوان امانت، اصلی مهم در اخلاق است. قرآن کریم وقتی کار را مطرح می کند، می فرماید: کار را به دست کسی بدهید که هم بتواند آن را از نظر معیارهای علمی به خوبی انجام دهد و هم امانت دار باشد. وقتی حضرت یوسف علیه السلام پس از زندان تحمیلی، به مقام شامخ وزارت اقتصاد و دارایی و بودجه کشور مصر رسید، گفت:

 

قالَ اجعَلنی علی خزائنَ الأرضِ إنّی حفیظٌ علیمٌ (یوسف: 55). او گفت: ثروت مصر را به من بده؛ چون هم حافظ منافع مردمم و هم در این کار، آگاه و عالم هستم (مصباح، 1390، ج 1، ص228ـ230).

 

همچنین در سوره انفال می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (انفال: 27)؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر او خیانت نکنید و [نیز] در امانت هاى خود خیانت نورزید و خود مى دانید [که نباید خیانت کرد.]

 

 

همان گونه که رعایت نکردن وظایف عبادی، خیانت به خداوند سبحان است و احترام نگذاشتن به رهبری رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم خیانت به حضرت اوست، انجام ندادن وظایف اجتماعی و محترم نشمردن حقوق دیگران و کارایی کافی نداشتن در تصدّی پست و مقام و خدمت نکردن به مقتضای مسئولیت و سمت، همه به عنوان خیانت در امانت مردم به شمار می آید و تضییع حقوق امّت اسلامی محسوب می شود (جوادی آملی، 1369، ص162ـ163).

 

2. مسئولیت پذیری

 

یکی از کارکردهای مهم در هوش اخلاقی مسئولیت پذیری است. هرقدر کسی در مسئولیت پذیری سستی ورزد تباهی در کارش بیشتر خواهد بود، و هرقدر کسی هوش اخلاقی بالاتری داشته باشد مسئولیت پذیری بیشتری خواهد داشت. امیرمؤمنان علی علیه السلام حیطه مسئولیت پذیری را بسیار گسترده می دانند و از مدیران خود می خواهند که نسبت به تمام کارها و اقدامات خویش مسئولیت پذیر باشند: اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّکُمْ مَسْؤولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم  (نهج البلاغه، 1379، خ 167)؛ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید؛ زیرا شما در پیشگاه خداوند مسئول بندگان خدا و شهرها و خانه ها و حیوانات هستید.

 

اصل مسئولیت پذیری می آموزد که هر کس در هر مرتبه ای که هست، باید نسبت به تمام کارهای خود پاسخگو باشد. بر این مبنا، هیچ کس حق کوچک ترین اهانت و بی احترامی به مردم را ندارد.

 

3. مهرورزی

 

انجام کارها و خدمت گزاری از سر مهرورزی والاترین ارزش در هوش اخلاقی است. رعایت این اصل در انجام امور، موجب پیوند قلب ها می شود و در نهایت، سبب افزایش بهره وری در کار ها می گردد.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرمایند: قلوبُ الرِّجالِ وَحشِیه، فمن تألَّفها أقبَلَت علیهِ (نهج البلاغه، ح50)؛ دل های آدمیان رمنده است. پس هر که با آن الفت برقرار سازد، روی بدو نهد.

 

محبت بین مدیر با نیروها عامل بزرگی برای ثبات و ادامه حیات سازمان است. قرآن مجید خطاب به پیغمبر می فرماید: فَبِما رَحْمَه مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (آل عمران: 159)؛ پس به [برکتِ ] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامونت پراکنده مى شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار[ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکّل کن؛ زیرا خداوند توکّل کنندگان را دوست  دارد.

 

4. مدارا

 

در فرهنگ اسلامی، مدارا با مردم جایگاه والایی دارد و معصومان علیهم السلام بر آن تأکید کرده و آن را به منزله سرِ عقل دانسته اند. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله می فرمایند: رَاس العقلِ بعد الایمانِ بالله، مُداراه الناسِ فی غیرِترک حقٍّ (ابن شعبه حرّانی، 1394ق، ص 42)؛ اساس عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است؛ مدارایی که به وانهادن حق نینجامد. همچنین می فرمودند: خدای سبحان همان گونه که مرا به ادای واجبات فرمان داده به مدارا کردن با مردم خوانده است (کلینی، 1388، ق، ج 2، ص117).

 

رفق و مدارا با مردم آثار مثبت و برکات فراوانی دارد و کارکنان و مدیران می توانند از پیامدهای مثبت آن بهره مند شوند. برخی از آثار و پیامدهای مثبت رفق و مدارا عبارت است از: دستیابی به خواسته های فرد از دیگران، فائق آمدن بر مشکلات، و تسهیل روابط اجتماعی (پیروز و دیگران، 1383).

5. خوش رفتاری

 

حسن رفتار کارکنان یک دستگاه اداری با یکدیگر و ارباب رجوع از عوامل مهم در موفقیت یک سازمان است. امام علی علیه السلام در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس، هنگامی که او را در بصره به جای خود گماردند، چنین فرمودند: با مردم به هنگام دیدار و در مجالس رسمى و در مقام داورى، گشاده رو باش و از خشم بپرهیز، که سبک مغزى به تحریک شیطان است، و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک مى سازد از آتش جهنم دور، و آنچه تو را از خدا دور مى سازد، به آتش جهنم نزدیک مى کند (نهج البلاغه، ن 76).

 

همچنین در آغاز عهدنامه محمدبن ابی بکر، این گونه می فرمایند: با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش  (همان، ن 27).

 

6. بردباری

 

بردباری در امور لازمه پیشرفت کار است. ائمّه اطهار علیهم السلام بر پرهیز از کم حوصلگی در انجام کارها سفارش کرده اند. امام علی علیه السلام در دستورهای حکومتی خویش، مدیران و کارکنان را به شکیبایی و بردباری فرا می خواندند: در برآوردن حاجت های مردمان شکیبایی ورزید (همان، ن 51).

 

همچنین ایشان در انتخاب و گزینش فرماندهان، بردباری را به عنوان یک معیار مدّ نظر داشتند، از این رو، در عهدنامه مالک اشتر می فرمایند: براى فرمان دهى سپاه، کسى را برگزین که خیرخواهى او براى خدا و پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و امام تو بیشتر، و دامن او پاک تر، و شکیبایى او برتر باشد؛ از کسانى که دیر به خشم آیند، و عذر پذیرتر باشند (همان، ن 53).

 

بدون بردباری، کار به نتیجه مطلوب نمی رسد و کسی که بردباری نداشته باشد دچار تصمیم گیری های نادرست خواهد شد.

 

7. دادورزی

 

رعایت عدل و انصاف در روابط و مناسبات اداری، اصلی است که بدون آن، فساد و تباهی گریبانگیر نظام اداری می شود. نظام اداری اخلاقی نظامی است که هوش اخلاقی در آن وجود دارد و تمام روابط و مناسبات آن بر اساس دادورزی است. ازاین رو، حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر می فرمایند: با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادى از رعیّت خود، که آنان را دوست دارى، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنى ستم روا داشته ای، و کسى که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، محبتش را نپذیرد، و با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه که باز گردد، یا توبه کند (همان، ن 53).

 

8. تغافل

 

از دیدگاه امیر المؤمنین علیه السلام تغافل یکی از شریف ترین مکارم اخلاقی و یکی از ویژگی های مردم کریم و نشانه بزرگواری است: أشرف أخلاقِ الکریمِ تغافُلُهُ عمّا یعلمُ (تمیمی آمدی، 1407ق، ج2، ش3256)؛ شریف ترین صفت شخص بزرگوار تظاهر او به غفلت از چیزی است که می داند.

 

قطعاً تغافل همه جا ممدوح نیست، بلکه تغافل در جایی از مکارم اخلاق محسوب می شود که موضوع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، بلکه مسئله به رخ کشیدن عیب دیگری یا به رخ نکشیدن عیب او باشد (محمدی ری شهری، 1374، ص92).

 

با عنایت به اینکه تغافل محصول شناخت رویدادها و قدرت اراده است، می تواند دو نقش اساسی در سازمان ایفا کند:

 

الف. جرئت برخورد با مشکلات: لازمه کار در سازمان برخورد با مشکلات است و چون نسبت به گستردگی حیطه مدیریت، مشکلات آن نیز گسترده تر می شود، تغافل موجب می شود مدیر مشکلات کار را ناچیز ببیند و به خود جرئت و جسارت برخورد با مشکلات و ادامه کار در سختی ها را بدهد (همان، ص95).

 

ب. سالم سازی فضای برخوردها: تغافل، از درگیری های بیجا، وقت کش و اعصاب خرد کن پیش گیری می کند و با سالم سازی فضای برخوردها، به افراد کمک می کند که به کارهای اساسی بپردازند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: صلاحُ حالِ التَعایشِ و التَّعاشُرِ مِلأُ مِکیالٍ ثُلثاهُ فِطنَه و ثُلثُهُ تغافلٌ (محمدی ری شهری، 1386، ح14923؛ ابن شعبه حرّانی، 1394ق، ص 264)؛ فضای معیشت و معاشرت در صورتی سالم و صالح می شود که مانند پیمانه ای با دوسوم زیرکی و یک سوم تغافل پر گردد.

 

مثلاً، مدیر در سازمان، نه می تواند با همه نقاط ضعف همکاران خود برخورد کند ـ چراکه بی همکار می ماند ـ و نه می تواند همه ضعفای آنان را نادیده بگیرد. بنابراین، مقتضای عقل و تدبیر این است که مدیر زیرکی و تغافل را به گونه ای با هم بیامیزد که غلبه با زیرکی باشد و در عین حال، از تغافل هم غافل نماند. (محمدی ری شهری، 1374، ص96).

 

انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی

 

خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است. خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند.

این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست.

 

در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند. پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد. بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد.

در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد.

 

کودک

هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.

برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

 انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی «وقتی خانواده ها سالم و بی مشکل باشد، شهر نیز سالم خواهد بود، وقتی شهر سالم باشد جامعه بزرگ انسانی در صلح و صفا زندگی خواهد کرد.»

گفته بالا، نقل قولی از کنفوسیوس، فیلسوف بزرگ چین است که عقیده داشت از راه رفتار درست می توان به نظم جهانی رسید. رفتارهای درست از نظر کنفوسیوس شامل صداقت داشتن با خود و دیگران، انسانیت، ایثار، صمیمیت، عدالت و دانایی است. به عقیده او، نطفه این ارزش ها در خانواده است. خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است.

 

 

خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده ​ و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند.

 

 

این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند.

 

پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود ​ راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد.

 

بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود ​ با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد. هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.

 

برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم،میگنا دات آی آر، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

 

آموزش ارزش ها؛ آموزش هوش اخلاقی

 

در آموزش ارزش ها این موارد ​را به یاد داشته باشید:

 

۱ـ به عنوان والد​ در انجام ارزش ها ثابت قدم باشید. مثلا اگر می خواهید فرزندتان صداقت را بیاموزد خودتان نیز مقابل او به دیگران دروغ نگویید.

 

۲ـ از لحظات مناسب برای آموزش و گفت و گو درباره ارزش ها با فرزندتان استفاده کنید؛ مثلا هنگام بازی، پیاده روی و حتی درست کردن کیک.

 

۳ـ وقتی فرزندتان چیزی می گوید که مخالف ارزش های شماست، واکنش سریع نشان ندهید، برایش مساله را باز کنید و دلیل بیاورید.

 

۴ـ برای فرزندتان کتاب هایی درباره ارزش های اخلاقی و نتایج آن بخوانید.

 

۵ـ بچه هایی که والدینشان بر ارزش ها، اهمیت تحصیلات و تلاش برای رسیدن به هدف تاکید دارند، موفق تر خواهند بود و از نظر تحصیلی هم رشد بیشتری خواهند داشت.

 

۶ـ همیشه با همسرتان مودبانه رفتار کنید، مطمئنا فرزندتان در حال مشاهده رفتارهای شماست.

۷ـ به والدین​تان احترام بگذارید و با لحن مناسب با آنان صحبت کنید تا فرزندتان بیاموزد چگونه با شما رفتار کند.

 

۸ ـ فرزندتان را تشویق کنید​ با مستمندان و آسیب دیدگان مهربان و بخشنده باشد و فکر کند ​ چگونه می تواند آنان را یاری کند.

 

۹ـ زمانی که دعا و نیایش می کنید، فرزندتان را در مراسم شرکت دهید تا او بیاموزد ​ برای تغییر در هر موقعیتی باید فکرش را تغییر دهد و به خداوند توکل کند.

 

۱۰ـ به فرزندتان کمک کنید ​ متوجه شود اغلب ما بر اثر مواجهه و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات رشد می کنیم و یاد بگیرد ​ به جای فرار از مشکلات با آنها رو به رو شود.

 

۱۱ـ بگذارید فرزندتان مسئولیت کارهایش را بپذیرد و به جای دفاع از او، وی را با پیامد های کارهایش رو به رو کنید.

 

این توصیه ها را بخوانید

 

ـ رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

 

ـ خانه بهترین مکان است تا فرزندتان از طریق آزمون و خطا بیاموزد ​ چگونه بر وسوسه هایش پیروز شود و در شرایط پر تنش بر خود مسلط باشد.

 

ـ برای فرزندتان وقت بگذارید. به او یادآوری کنید چگونه با ادب باشد و هرگز تصور نکنید​ خودش راه و رسم ادب را می داند و نیاز به تذکر نیست.

 

ـ کلمات مودبانه اصلی را به وی یاد بدهید. کلماتی مانند «خواهش می کنم»، «متشکرم»، «ببخشید»، «معذرت می خواهم»، «اجازه دارم» و «لطفا» را به فرزندتان یاد بدهید.

 

ـ فرزندتان باید بتواند تصمیم های اخلاقی بگیر​د. به فرزندتان کمک کنید درباره نتایج عملش فکر کند و سپس با او همراه شوید​تصمیم های درست بگیرد.

 

ـ مطمئن شوید ​ فرزندانتان چه برنامه هایی را تماشا می کنند یا گوش می دهند.تا جایی که ممکن است آنان را از تماشای تصاویر خشونت آمیز، تحقیرآمیز و تصاویری که همدلی را کم می کند بر حذر دارید.

 

ـ به رفتارهای بی احساس هشدار بدهید. هر بار که فرزندتان از روی نامهربانی رفتار کرد، به او هشدار دهید. این گام مهمی برای پرورش همدلی است؛ مثلا همین که رفتار بی رحمانه ای می بینید هشدار بدهید. تا وقتی رفتاری تبدیل به عادت نشده است، راحت تر می توانید آن را تغییر بدهید.

 

ـ فرزندتان را به این مقوله که افراد چه احساسی دارند، حساس کنید. والدینی که به طور مستمر در واکنش به بدرفتاری فرزندشان بر احساس شخصی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته تمرکز می کنند، فرزندانی با همدلی بیشتر تربیت می کنند. ـ به فرزندتان یاد بدهید محکم و قاطع باشد و ​ قاطعانه با کسی که او را آزار می دهد، برخورد کند. فرزندتان باید یاد بگیرد رفتار نامناسب طرف مقابل را به او گوشزد کند و قاطعانه در برابر او بایستد.

 

ـ به فرزندتان کمک کنید بر شباهت ها تمرکز کند. آنان را تشویق کنید به جای تمرکز بر تفاوت ها به دنبال نقاط مشترک خود با دیگران باشد تا بردباری را بیاموزد و بهتر بتواند با دیگران کنار بیاید.

 

ـ به فرزندتان راه های مقابله با بی انصافی و بی عدالتی را آموزش دهید. برای تقویت هوش اخلاقی فرزندان خود آنها را تشویق کنید با بی عدالتی برخورد کرده و نسبت به آن واکنش نشان دهند.

 

ـ قانون بگذارید که: «حرف های متعصبانه ممنوع». از ابتدا به فرزندتان یاد دهید متلک های تحقیر آمیز قومی ممنوع؛ چرا که این حرف های توهین آمیز طرف مقابل را آزار می دهد و باعث ترویج تعصب، نفرت و نابردباری می شود.

 

ـ معذرت بخواهید و بگویید متاسف هستید. یکی از مهارت های اخلاقی که از فرزندمان باید بخواهیم این است که در صورت اشتباه حتما عذرخواهی کند و خجالت نکشد.

 

ـ به فرزندتان فرصت جبران بدهید. به فرزندتان کمک کنید مسئولیت رفتار بدش را به عهده گیرد و جبران کند. او باید از پیامد اشتباهاتش باخبر شود و بداند چگونه آن را اصلاح کند.

 

به هر حال ايجاد ظرفيت هوش اخلاقي در كودكان شايد بزرگترين ميراثي باشد كه براي آن ها به جا مي گذاريم. اين توانايي ها در آينده مي تواند بر تمام جنبه هاي زندگي كنوني آن ها و نيز كيفيت روابط، حرفه، خلاقيت، و مهارت هاي زندگي زناشويي و فرزند پروري شان اثر بگذارد و نقش آن ها را در تمامي ابعاد زندگي شان تغيير دهد. از آنجا كه اين فضايل هميشگي هستند و همه ي عمر با فرزندان ما مي مانند و از آنجا كه اين درست همان چيزي است كه در نهايت اعتبار آن ها را در مقام انسان تعيين خواهد كرد، مي توان نتيجه گرفت كه پي ريزي پايه و اساس هوش اخلاقي و سعي در ايجاد و حفظ آن اصلي ترين و دشوارترين وظيفه ي هر پدر و مادر است.

 

نتیجه گیری

 

مدیران در سازمان، با عمل به معیار مطرح شده هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند، و هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند در وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام موجبات نهادینه شدن آن را در سازمان فراهم می کنند. هنگامی که فرد خود را به جای رئیس، همکار، زیر دست و ارباب رجوع می گذارد شناخت بهتری از موقعیت ها به دست آورده، توان تشخیص درست از نادرست را دارد (هوش اخلاقی) و می تواند انتخاب رفتار مناسبی داشته باشد و کارکردهای هوش اخلاقی ذکر شده را در سازمان به کار ببندد. در نتیجه، حجم زیادی از توان سازمان، که معطوف به رفع تضادها، اختلافات، استفاده از روش های کنترلی متعدد و متنوّع است و تبعات و مشکلات دیگری ازجمله ایجاد و تقویت حس عدم اعتماد را موجب می شود، آزاد می گردد.

 

با نهادینه شدن این معیار، سازمان دارای کارکنانی خواهد بود که موفقیت سازمان را موفقیت خود می دانند. در نتیجه، تمام توان خود را در راه موفقیت سازمان شان به کار می گیرند تا در نهایت، سازمان به بهره وری برسد.

 

منابع

1-    فارس نیوز

2-    میگنا

 

 

خردمندان لبخند موفقیت 

  627        0        رایگان       



بازدید : 1589
بازدید : 1117
بازدید : 1103
بازدید : 1070
بازدید : 453