خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

"آموزش را با گلدکوئست اشتباه نگیریم"

 

ماجرای گلدکوئست یادتان هست؟ آن موقع، در سال 82 یا 83 که مطرح شد، خیلی‌ها را به کام خود فروبرد. گلدکوئیست نام یک شرکت تجاری بود که در ظاهر با شرکت‌های آلمانی کار می‌کرد، اما همان‌گونه که خیلی از اسم‌ها و برندها نام عمومی محصول می‌شوند ( مثل نام تجاری: پفک، تاید، برف، کلینکس و...) کار فروش شبکه‌ای یا هرمی هم در اکثر مواقع بانام گلدکوئست معروف شد و در یادها ماند.

در این نوع شبکه‌ها افراد پولی را برای خرید محصول یا کالایی ارزشمند یا غیر ارزشمند- که اکثراً نیازی به آن ندارند-  به فرد دیگری می‌دهند و خودشان سعی می‌کنند با فروش به افراد دیگر آن پولی را که پرداخت کرده‌اند را به دست بیاورند. دیدگاه‌ها و دلایل متفاوتی برای وجود و ادامه کار آن‌ها مطرح شده است. اما من یک برداشت ساده دارم، در بسیاری از مواقع فردی در آخر کار و قبل از اتمام و خروج از این کار سخت و پر از بحث  و چانه زنی، حتی پول خودش را هم به دست نمی‌آورد. در یک سال فعالیت چیز زیادی به دست نمی‌آورد به‌جز چند دلخوری، ناراحتی و شاید هم افسردگی.

در این‌گونه شرکت‌ها فیلم‌های انگیزشی، کتاب‌های موفقیت علی‌الخصوص چند تا از معروف‌ترین آن‌ها توصیه، پخش و بحث می‌شود. روش‌های بازاریابی خلاقانه و بسیاری از نکات در ظاهر خوب ارائه می‌شود، و تصویرسازی دنیای ایده ال در آینده بسیار توصیه می‌شود.

نفس این کارها خوب است و مشکلی هم ندارد اما من همیشه این را گفته‌ام می‌شود از چند جزء درست یک کل غلط درآورد مثال معروفش اصطلاح حیوان شترگاوپلنگ است که درنهایت شبیه هر جزء هست ولی در حقیقت هیچ‌کدام از آن‌ها نیست.

 

شتر گاو پلنگ

بگذریم،  بحث من اصلاً در ارتباط با شرکت‌های گلدکوئیستی نیست، من موضوعی را چند مدتی است که بسیار واضح می‌بینم و می‌خواهم راجع به آن متنی را بنویسم:

افرادی هستند که در زمینه‌ای اطلاعات، تحقیق و بررسی دارند و به نتایجی می‌رسند، یا اینکه توانایی ترکیب آموزش‌ها و داده‌های جدید رادارند و از آن‌ها می‌توانند مطلبی قابل‌فروش تهیه بکنند،  حال این محصول ناشی از تحقیقات و یا تجمیعات باشد، آن افراد و یا گروه‌ها توانایی پخش در سطح گسترده و داشتن هوادار و هواخواه زیاد رادارند و می‌توانند به‌واسطه این قدرت درآمدهای مناسب و زیادی بکنند.

مثال آن در قدیم مؤسسات آموزشی بودند، که مربی و متخصصینی در برخی مهارت‌ها و کارها پرورش می‌دادند، و مثال جدید آن سایت‌هایی است که آموزش‌هایی در انواع زمینه‌ها و مهارت‌ها ارائه می‌دهند و صاحبان این سایت‌ها توانسته‌اند با انجام این کارها به درآمد مناسبی در ظاهر برسند.

تا اینجای کار هیچ مشکلی وجود ندارد، آموزش‌هایی مناسب و شاید کاربردی در جریان است که نیازهایی را برطرف می‌کنند، مشکل ازآنجا شروع می‌شود که این افراد شروع به آموختن آموخته‌ها به دیگران می‌کنند، بدون اینکه خودشان در آن زمینه به‌صورت عملی واردشده باشند، فقط نتایج و صحبت‌های دیگران را به افراد دیگر انتقال می‌دهند بدون پشتوانه!!! و این من را یاد داستان کوتاه اژدها کشی می‌اندازد.

شاید برخی‌ها بگویند: همه‌ی موضوعات را نمی‌شود امتحان کرد و بسیاری از اصول آموزشی علمی هستند و نمی‌توان آن‌ها را رد یا اثبات کرد حالا چه نیاز به انجام عملی آن‌هاست؟

سؤال و نکته مطرح‌شده صحیح است اما بحث من یک‌چیز دیگر است، با یک مثال بهتر می‌گویم:

 زمانی مکانیکی به‌صورت اوستا شاگردی یاد داده می‌شد، تا اینکه ماشین‌های مدل‌بالا وارد بازار شدند و نیاز به آموزش دانشگاهی تعمیر آن‌ها احساس می‌شد و این کار انجام شد و لازم بود که انجام شود. تا در نتیجه فرد در کنار مهارت، علم را هم به دست آورد.

اما الآن به‌نوعی دچار تورم علمی شده‌ایم در همین بحث مکانیکی الآن خیلی‌ها دوره‌های متفاوتی را می‌گذرانند و شاید چند سالی از عمر خود را در این دوره‌ها و تحصیلات دانشگاهی سپری می‌کنند ولی توانایی باز کردن و جمع‌بندی موتور یک ماشین پیکان یا پراید را ندارند. اما در صحبت دم از انژین موتور خودروی تسلا و انواع ایرادهای آن می‌زنند. ( البته مثال‌ها دم‌دستی بود و نیت خاصی نداشتم).

این مثال را چون  به‌آسانی قابل‌فهم بود، مطرح کردم در سایر رشته‌ها و تحصیلات و موضوعات درسی و غیردرسی این موضوع مطرح است.

بازار از تحصیلات دانشگاهی اشباع است، اکنون تحصیل در دانشگاه‌ها به امید استخدام و آموزش دیگران و درآمد از این راه زیاد آسان به نظر نمی‌رسد. به همین دلیل افراد برای درآمد به سمت مهارت‌آموزی‌های عجیب‌وغریب رفته‌اند و این امید رادارند که اگر شد از طریق آن مهارت و اگر نشد از طریق آموزش آن مهارت‌ها به درآمدی برسند. و در این نوع آموزش‌ها الآن به‌اصطلاح دست زیاد است.

 

گلد کوییست

من روش‌های به وجود آمده را "ترفند آموزی یا آموختن مسیر میان‌بر در یادگیری مهارت‌ها"  می‌نامم. در توضیح آن بگویم :چه قبول بکنید و چه قبول نکنید برای رسیدن به یک هدف باید مسیری را طی کرد و به‌اصطلاح در کفه دیگر یک ترازو باید هم‌وزن ماده دلخواه وزنه قرارداد. نمی‌شود با ترفندی به‌صورت کوانتومی به موفقیت پایدار رسید.

 قانون تعادل سرمایه و درآمد می‌گوید: هر درآمدی که می‌کنیم باید مجموعه‌ای از سرمایه‌ها را در کفه دیگر ترازو قرار بدهیم. نمی‌شود با هر حیله و یا کاری از بها دادن فرار کرد، یادمان باشد:

" تعادلی بین میزان موفقیت در درآمد، و مجموعه سرمایه‌های لازم برای کسب‌وکار وجود دارد، این ارتباط همیشه برقرار است "

موضوعی که در جهان باعث رشد و پیشرفت می‌شود این است که بتوان این مسیر را سریع‌تر طی کرد و در ضمن راحت‌تر، اما بدون بهای مناسب هرگز!!!

بهای مناسب، شکست نیست، تلاش بیش‌ازحد توان نیست، یا حتی فقط پول نیست، بهای آن تغییر شخصیت درونی و آماده تلاش و کار برای عبور از مسیر گذار رسیدن به خواسته‌هاست. در جلسه ششم دوره راه‌اندازی کسب‌وکار و قسمت اول آن : راجع به روش درآمد و بازاریابی صحبت کرده‌ام و این موضوع را هم گفته‌ام.

اما سؤال اینجاست این مطالب چه ربطی به گلدکوئیست و آموزش دارد؟

بسیاری از افراد الان پول کلی به برخی دوره‌ها پرداخت می‌کنند و دوست دارند که از آموزش اطلاعات داخل آن دوره‌ها به افراد دیگر، هزینه‌ی پرداخت‌شده به آن دوره‌ها را دربیاورند، غافل از اینکه این کار اصلاً جواب نمی‌دهد.

هیچ موقع نباید کار حد واسط و دلال را انجام داد مخصوصاً در آموزش آن‌هم به چند دلیل:

1-    هر گلی بوی خودش را دارد می‌توانیم انواع کتاب‌ها را بخوانیم، انواع دوره‌ها را گوش بدهیم و عمل کنیم و از آن‌ها گزیده‌ یا روشی را انتخاب کنیم و حتی به دیگران یاد بدهیم، چون علم ما به‌واسطه ایستادن روی شانه غول‌های قبل از خودمان است اما نمی‌شود با کپی و ادای فردی دیگر را درآوردن، مطلب یا موضوع و تحقیق دیگران را به‌آسانی مال خود جلوه داد زبان نوشتاری و اصطلاحات  هرکس مخصوص خودش است و حتی دیگران اگر آن را تکرار  بکنند بیشتر به فرد اصلی کمک می‌کنند تا اینکه مشهورتر شوند.

2-    موضوع اصلی از آموزش، یادگیری آن آموزش و به دست آوردن نتیجه است، نه انتقال داده‌ها به‌صورت کم کیفیت و ناقص. با فروش آموخته‌ها نمی‌شود چیزی را یاد گرفت، ابتدا باید یاد گرفت و بعد بافکر و تحلیل خود، موضوعات را بررسی کرد و سپس به زبان خود آن را اشاعه داد.

3-    اکنون باوجود اینترنت، پیدا کردن منبع‌ها آسان‌تر از قبل است، دیگر دوران شعر و شاعر دزدی به سر آمده است. به این آسانی‌ها نمی‌شود مطلب فرد دیگر را به اسم خود منتشر کرد، اعتقاد به این‌که به‌راحتی می‌توان این کار را انجام داد، چون افراد زیادی دوره یا مطلب فلان فرد را ندارند صحیح نیست.

دوره‌ای را شرکت کرده بودم که فرد مدرس آن در حرکات بدنی هم کپی استادش بود و وقتی به ‌جزوات، صحبت‌ها و نکات او اعتراض کردم، که چرا خودت نیستی؟ تو چه در چنته داری آن را بگو؟ جواب مناسبی نشنیدم.

 

تلاش بی هدف و طمع

نکته و کلام آخر:

من در دوره عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب و کار، راجع به شتاب‌دهنده‌های مسیر صحبت کرده‌ام و یکی از مهم‌ترین آن‌ها را یادگیری و الگو گیری گفته‌ام و راجع به روش آن توضیح داده‌ام، لازم می‌دانم یک نکته به آن اضافه بکنم و آن اینکه؛

" آموختن آموخته‌ها فقط به‌قصد درآمد از دیگران مانند کار یک شرکت گلدکوئیستی است که در آن فرد پول کاملی را که به یک نفر داده، می‌خواهد جز به‌جز از دیگران بگیرد، لطفاً با این هدف دنبال کارهای آموزشی نروید، در حالت کلی شما فقط تولیدکننده آن محصول را ثروتمندتر می‌کنید."

 

هادی آقاجانلو- مدرس دوره‌های کارآفرینی و کسب و کار.

لطفا این فایل ها را هم مشاهده بفرمایید:

 دوره عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب و کار

داستان کوتاه اژدها کشی
  

 

 

  122        0        رایگان       



بازدید : 1591
بازدید : 1123
بازدید : 1107
بازدید : 1072
بازدید : 453