خانه خردمندان  >  خرد جمعی >  فرا تر از خردمندان  >  سوال
سوال : داستان تاثیر گذار شماره6: « سپاس چارلز »
از جنبه های دیگر می توانی به مشکلات نگاه کنی؟
هادی آقاجانلو

پاسخ :

چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم او پشت تریبون فقط یک جمله بسبار کوتاه گفت:

« از چارلز ممنونم ....»

هیچ‌کس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟
مدتی بعد اپرا وینفری میزبان وی در اپراشو بود و از وی خواست منظورش را از بیان این جمله بگوید و چارلز را به جهانیان معرفی کند.
پاسخ تکان دهنده بود و حیرت انگیز.
وی با لبخندی گفت: سالها پیش من زنی بودم که سواد دبیرستانی داشتم. خانه‌دار، الکلی و مادر ۳ کودک که هر ۳پایین ۷سال سن داشتند. همسرم هم الکلی و بسیار خيانت كار بود و جلوی چشم بچه‌هایم مواد مصرف می‌کردند و....
ومن از ترس از دست دادن همسرم نه تنها به او اعتراضی نمی‌کردم بعد از مدتى خودم هم معتاد شدم . از فرزندانم به قدری غافل بودم که اگر دلسوزی همسایه‌ها نبود هیچکدام زنده نمى‌ماندند. تا اینکه...
یک روز همسرم مرا ترک کرد. بی هیچ توضیحی. و من تاامروز نمی‌دانم که کجا رفت و چرا. ولی یک واقعیت جلوی چشمم بود. من زنی بودم که هنوز ٣٠ سالم نشده بود. الکلی و معتاد به مواد بودم. ٣ فرزند و یک خانه اجاره‌ای داشتم و هیچ توانایی برای اداره زندگی نداشتم.
روزها گذشت تا اینکه به خاطر نداشتن پول کافی مجبور به ترک الکل و شركت در يك گروه درمانى شدم و در کمال تعجب دیدم چقدر حالم بهتر است. به مرور کاری کوچک پیدا کرده و خودم زندگی خود و بچه‌هایم را اداره کردم.

بچه ها به شدت احساس خوشبختی می‌کردند و من تازه می‌فهمیدم درحق آنها چه ظلمی کرده‌ام. وقتی دیدم بچه‌هایم با چه لذتی درس می‌خوانند و با من همکاری می‌کنند تا مبادا روزهای تاريك بازگردند من هم شروع به درس خواندن کردم و...

امروز نوبل در دستان من است. همان دستانی که روزگاری نه چندان دور از مصرف الکل رعشه داشت و هرگز نوازشی نثار کودکانش نکرد. اگر همسرم مرا ترک نمی‌کرد هرگز به توانایی‌هایم پی نمی‌بردم. چون من به شدت تنبل و وابسته بودم.

اپرا پرسید: پس چارلز کی وارد زندگی‌ات شد و چگونه کمکت کرد؟
زن پاسخ داد: چارلز همسر من بود.

این ماهستیم که نقش ورقهای دستمان را تعیین مى‌کنیم. به راحتی می‌توان برنده‌ى بازى زندگى بود و مى‌توان بازنده‌ى بازى بود.
هادی آقاجانلو