خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد شخصیت ساز  >  دانلود مقاله

"پس این معجزه موفقیت کی می‌آید"

 

در بسیاری از موقعیت‌های زندگی مخصوصاً زمان راه‌اندازی کسب‌وکار، علاقه‌مندیم که بهترین درآمدها را داشته باشیم تا زندگی بهتری را تجربه کنیم. دوست داریم جزء موفقان یک کسب‌وکار باشیم. تقریباً اکثر ما مسیری برای رسیدن به موفقیتی که خواهانش هستیم در ذهن داریم. اما پس از مدتی تلاش می‌بینیم بااینکه راهکار ما صحیح است در ظاهر خبری از نتایج عالی یا حتی خوب هم نیست.

آن موقع است که، سؤالاتی از این قبیل به ذهن ما می‌آید: چرا روشی که دیگران رفته‌اند برای من کارگشا نیست؟ چرا خبری از موفقیت نیست؟ کجای کار را باید اصلاح کنم تا به اهدافم برسم؟ چه رازی وجود دارد که من نمی‌دانم؟

این سؤال‌ها همگی حاکی از یک خبر ناامیدکننده هستند:

"شاید مسیر درست را انتخاب کرده‌ایم ولی اطمینان قلبی به درست بودن راهی که می‌رویم، نداریم"

راه را با توکل برو

 

هرکس با توجه به عقل و فکر آن روزش تصمیم به انجام کار یا شروع شغلی می‌گیرد. به‌احتمال 99.9 درصد هیچ فردی برای شکست یا نتیجه‌ای ضعیف کاری را شروع نمی‌کند. اما پس از مدتی که وارد مسیر گذار رسیدن به هدفش شد تازه متوجه نکات بسیار مهمی می‌شود. احتمال دارد بفهمد که مسیر سخت‌تر از حدود پیش‌بینی اوست. یا نتیجه و سود کار کمتر از حدود مورد انتظارش است. یا شاید بفهمد کل مسیر را اشتباهی آمده است و یا اینکه بفهمد به یک مسیر جدید هدایت‌شده است. در همه‌ی این اتفاقات یک اشتراک مشخص است و آن اینکه " فرد به هدفش نرسیده است" البته مسئله مهم‌تر این است که فرد می‌خواهد بداند  چه موقع به هدفش می‌رسد؟ آیا هدفش در هاله‌ای از ابهام قرارگرفته یا نه؟

موضوعی در آن زمان مطرح می‌شود، او می‌ترسد تمام تلاشی که کرده است بی‌حاصل باشد. و همه‌ی وقت و هزینه‌اش بدون نتیجه بماند. تازه در این موقع است که از خودش می‌پرسد: "پس این معجزه موفقیت کی می‌آید؟" پس کی کسب‌وکارم رونق می‌گیرد؟ و ترسی در درونش شروع به رشد می‌کند.

نکته‌ی امیدبخش اینکه، این ترس عادی است. با توجه به عدم آگاهی ما از کلیه قوانین هستی، هیچ موقع در کارهایی که روبه‌پیشرفت هستند و آینده بازی دارند نتیجه دقیق مشخص نیست. فقط آنچه با انجام اصول به دست می‌آید گرایش به سمت نتیجه دلخواه است. هیچ تضمینی وجود ندارد مبنی بر اینکه شما اگر یک‌راهی را بروید حتماً به نتیجه دلخواه خواهید رسید. اما تضمینی که وجود دارد این است: اگر در ذهنتان به درست بودن روش کارتان اطمینان داشته باشید و کار درست را درست انجام دهید و قوانین مشخص زندگی و بازار را بدانید، صبورانه و مشتاق به کار خودتان بچسبید و آماده تغییر مسیرها باشید،  مطمئناً به هدف اصلی می‌رسید.

گاهی از مواقع مقداری از مسیر را می‌روید و می‌بینید هدفی که تعیین کرده‌اید سطح ضعیفی دارد، شاید تصمیم بگیرید هدف را عوض کنید. نکته‌ای در اینجا مطرح است به نام ارزش. ارزش جزئی از باورهای ریشه‌ای ماست و طی سالیان سال در زندگی ما جای گرفته است. در زندگی ارزش‌هایی که معتقد هستیم را نمی‌توانیم به‌آسانی عوض کنیم. راجع به این موضوع در فایل " دانستن باور کافی نیست " صحبت کرده‌ام.

 می‌توانیم در صورت لزوم و آن‌هم بعد از بررسی جامع، دقیق و با مستند هدف را عوض کنیم. به قول دوستی "هدف ارزشمند است همیشه باید اهدافی واضح و مشخص داشته باشید  و برای رسیدن به آن متعهدانه تلاش کنید، اما به عقد هدف درنیایید." قبل از اینکه یک مثال کامل بزنم، یک نکته مهم و درعین‌حال تأثیرگذار را می‌گویم:

"هیچ موقع بدون هدف نباشید، درراه هدف است که مسیر درست را تشخیص می‌دهید."

هدف داشته باش

بگذارید با مثالی بگویم:

احتمال دارد شما تصمیم به راه‌اندازی کسب‌وکاری بگیرید. با توجه به بازار روز و عقل الآنتان تصمیم می‌گیرید، کالایی که روی بورس است و به نظر شما و حتی افراد خبره بازار آینده‌اش خوب است را بیاورید و شروع به ارائه و فروش آن کنید. انتظار دارید طی دو سال آینده درآمد مناسبی داشته باشید و بتوانید علاوه بر برآورده سازی نیاز مردم در صورت امکان این کار را گسترش هم بدهید.

 پس از دو سال وقتی شرایط خودتان را مشاهده می‌کنید، قطعاً خدمت یا محصول و شرایط کسب‌وکارتان و نتیجه متفاوت‌تر از چیزی است که انتظار داشتید. حتی احتمال دارد کار را عوض کرده باشید و یا اینکه مدل کسب‌وکارتان تغییر کرده باشد. و عقل دو سال بعدتان بسیار متفاوت‌تر از الآن باشد.

بعضی مواقع شما مصرانه هدفی را ادامه می‌دهید و کنار این تلاش‌ها یک مسیر فرعی ایجاد می‌شود که جذابیت خاص خودش را دارد و این در حالی است مه مسیر اصلی شما منجر به موفقیت شما نمی‌شود، اگر دقت کنید و تجارب این مسیر را درست استفاده کنید شاید در مسیر فرعی به همان موفقیتی که خواهانش بودید، برسید.

همیشه هم‌زمان باکاری که برای رسیدن به هدف انجام می‌دهید نتایج را کامل بررسی کنید. چشم خود را دقیق‌تر به کار یا هدفتان متمرکز کنید، نکند در کنار کاری که می‌کنید،کاری فرعی مطرح باشد که شمارا بیشتر موفق کند.

قنادی موفق را می‌شناسم که در اکثر اعیاد مغازه‌اش پر از مشتری است. داخل مغازه و فضای انتظار و بررسی ویترین مشتری‌ها بسیار بزرگ‌تر از حدود لازم برای قنادی است، روزی دل به دریا زدم و پرسیدم چرا فضای کسب‌وکار شما این‌گونه است؟

این فرد گفت: ابتدای کار که می‌خواستیم مغازه را راه‌اندازی کنیم دوست داشتیم یک سری میز و صندلی بچینیم و بستنی‌فروشی راه‌اندازی کنیم و هم‌زمان شیرینی آن را بپزیم، اما کلاً کارمان متفاوت پیش رفت، قنادی و شیرینی پذیری روزبه‌روز رشد کرد و بستنی‌فروشی نه، کار بستنی را کاملاً کنار گذاشتیم و کار قنادی را رونق دادیم.

بعضی مواقع کار جانبی نقش حاشیه مهم‌تر از متن را پیدا می‌کند. اگر در کارتان به موفقیتی که انتظارش رادارید، نرسیده‌اید کمی دقت کنید. شاید حاشیه و گوشه‌ای از کارتان پردرآمدتر باشد.

مثال معروف کار جانبی مهم‌تر از کار اصلی، داستان زندگی زنبورعسل است. مهم‌ترین کار زنبورعسل نشستن به روی گل‌ها و تولید عسل نیست! مهم‌تر ین کارش گرده‌افشانی است که انجام می‌دهد. در آزمایش‌های مختلف برای تعیین نقش عوامل مختلف در گرده‌افشانی گیاهان مشخص‌شده که 1% مجموع گرده‌افشانی‌ها توسط باد، 6% آن توسط بقیه حشرات منهای زنبورعسل و 93 % باقیمانده را زنبورعسل به‌تنهایی انجام می‌دهد. در بررسی‌های مختلف ارزش گرده‌افشانی زنبورعسل را از حدود 60 تا 143 برابر ارزش تولیدات مستقیم کندو برشمرده‌اند. و شاید کار جانبی شما معجزه کارتان باشد.

گرده افشانی مهم تر از عسل سازی

 

زمانی که تصمیم به تغییر در کسب‌وکارتان می‌گیرید بدانید، مراحل تغییر در کسب‌وکار اصولی دارد. اگر آن‌ها را رعایت نکنید از تغییرات شما به‌عنوان پایبند نبودن یا تنوع‌طلبی یاد می‌شود. مهم‌ترین کار در زمان نرسیدن به هدف در اوایل کار، استمرار و تمرکز مداوم بر هدف است. بعدازآن تغییر مسیر و دوباره رفتن به سمت هدف و اگر نشد بحث تغییر هدف پیش می‌آید. رسیدن به مرحله تغییر هدف نباید بدون مستندات و اطلاعات و فقط ناشی از ناامیدی و یا سستی در عبور از مسیر گذار باشد.

یکی از مهم‌ترین توصیه اساتید من در بازار، توجه و تمرکز روی کار بود. حتی اگر کار در اوایل اثربخش نباشد. بگذارید مثالی را به‌صورت ساده و بدون اصطلاحات علمی‌اش بگویم:

روغن‌هایی داخل ترانسفورماتورهای برق می‌ریزند که منجمد نشود یا به‌اصطلاح یخ نزند. بسته به نوع روغن حداقل تا منهای 30 درجه سانتی‌گراد نباید انجماد اتفاق بیفتد. زمانی در آزمایشگاه مسئول آزمایش این تست بودم. دستگاهی در آزمایشگاه داشتیم که نمونه را در آن قرار می‌دادیم.  وقتی دستگاه شروع به کار می‌کرد دما هرلحظه پایین و پایین‌تر می‌آمد اوایل تغییرات را در هر 5 درجه کنترل می‌کردم و نزدیک نقطه انجماد یک درجه‌یک درجه چک می‌کردم. نتیجه همیشه برای من جالب بود. سرد شدن روغن ادامه داشت و حتی به نقطه انجماد می‌رسید ولی انگار خبری از تغییر در آن نبود، چند دقیقه در آن حالت مدام چک می‌کردم. تا اینکه در لحظه‌ای این اتفاق می‌افتاد.

تا یک‌دهم درجه قبل از نقطه انجماد هیچ تغییری نداشتیم، گرفتن دما و سرد کردن محیط کار بسیار انرژی بری است ولی تا انجماد اتفاق نیفتد انگار کاری انجام‌نشده است. و ظاهر روغن در دمای منهای 30 درجه با روغن 20 درجه تفاوت چندانی نداشت. اما در درون ساختار روغن اتفاقات زیادی افتاده بود.

در زندگی هم این احتمال وجود دارد كه ما انرژی زیادی را صرف كاری كنیم. مثلاً وقت زیادی روی انجام یك پروژه، یا راه‌اندازی یك شغل بگذاریم و به نظرمان برسد كه هیچ نتیجه‌ای نگرفته‌ایم. اما در حقیقت انرژی ما دور از چشم ما در حال ایجاد دگرگونی است. كار خودتان را متمرکز ادامه دهید و مطمئن باشید كه دگرگونی از راه خواهد رسید. و بازهم ادامه بدهید شاید در نقطه تغییر شرایط قرار دارید و با مقداری تلاش و امید و اطمینان بتوانید به هدف برسید. این اصل را به خاطر بسپارید.

بی‌جهت دچار هراس نشوید و یاس  به خود راه ندهید و استمرار داشته باشید. بدانید كه :

"صبور باشید، هیچ تلاش متمرکزی بی‌نتیجه نمی‌ماند."

متمرکز و غیر متمرکز

از جهتی دیگر می‌دانیم، هر تلاشی نتیجه‌ای دارد ولی احتمال دارد خوشایند ما نباشد. اگر در ادامه یک تلاش منظم و سنجیده و قدرتمندانه نتیجه دلخواه شما حاصل نشد، زمان تغییر مسیر است نه تغییر هدف. راه‌ها و روش‌های متفاوت را انتخاب کنید. مسیرهای بسیار زیادی برای رسیدن به یک هدف وجود دارد که هرکدام با توجه به شرایط و خصوصیت افراد ممکن است برای فردی مناسب باشد و برای فردی دیگر نه. ما در اکثر مواقع می‌خواهیم از راحت‌ترین مسیر موفق شویم و پس‌ازآن به دنبال مسیر و روش دیگری می‌رویم، پیشنهاد من آماده کردن حداقل سه مسیر درراه موفقیت است و در این مسیرها از نعمت فرصت‌های موجود در اطراف و شرایط زندگی‌تان حتماً استفاده کنید.

پس‌ازاین شرایط و ادامه دادن و نتیجه نگرفتن بحث تغییر هدف مطرح می‌شود و آن‌هم باید به سمت بهترین هدف  با شرایط و اوضاع مربوط به هدف فعلی که عاشقش هستید باشد. مثالی بگویم:

فرضاً شما عاشق کامپیوتر هستید و علاقه‌مند به فروش  کامپیوتر و لوازم جانبی هستید، اما در طی دو سال کاروبارتان خوب نبوده،  روش‌های متفاوت فروش و ارائه را یاد می‌گیرید بازهم نتیجه مناسبی حاصل نمی‌شود تصمیم به  تغییر محل کسب‌وکارتان می‌گیرید. و در آنجا همین کار را ادامه می‌دهید و تا حد امکان مشورت می‌گیرید و دائماً روحیه خود را بهبود می‌دهید. بازهم بعد از مدتی می‌بینید کسب‌وکارتان رونق دلخواه را ندارد. در این لحظه است که هدف شما یعنی فروش قطعات کامپیوتر باید عوض شود. ولی نه اینکه این کار را رها کرده و به سمت کار مکانیکی بروید باید بگردید و ببینید کار به‌روز با کمترین تغییر چیست. به‌عنوان‌مثال خریدوفروش لب تاپ یا تبلت را جایگزین کنید یا برنامه‌نویسی و کارهایی شبیه به این‌که باوجود تفاوت، کلاً شمارا از مسیر خارج نکند. تغییر باید بامطالعه و دقیق باشد و بازهم تلاش و تمرکز بر روی به موفقیت رساندن آن فراموش نشود.

 این جزئی از اصول است و شاید همین تغییر جدید، مسیری متفاوت و تغییری معجزه‌وار در زندگی شما ایجاد کند و معجزه موفقیت از راه برسد.

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

هادی آقاجانلو

 

 

لطفا این مطالب را هم مشاهده نمایید:

"خود کنترلی یکی از خصلت‌های افراد موفق"

" تمرکز بر داشته ها"

"دوره کامل بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس" 

"باور کافی نیست"

"ریشه آزادی در عمل و استقلال مالی"

 

 

 

 

  199        0        رایگان       



بازدید : 1728
بازدید : 1278
بازدید : 1242
بازدید : 1210
بازدید : 609