خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد شخصیت ساز  >  دانلود مقاله

"ارتباط شاد بودن و دانایی"

 

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در جامعه مطرح می‌شود ارتباط دانایی و شادی است. چند سال قبل دوستی به من می‌گفت: " کاش نمی‌فهمیدم و دلم غمگین نبود" و چند روز قبل هم درجایی بحث بر این بود که "نادانی عامل امنیت است" و این را از قول چارلز داروین می‌گفتند و در ادامه توضیحی دادند که مفهومش این بود"دانایان غمگین‌تر از نادانان هستند."

وقتی دلیلشان را پرسیدم، گفتند: "چون دانایان مشکلات را می‌فهمند و زشتی‌ها را می‌بینند، به‌مرور افسرده‌تر می‌شوند و ازنظر اجتماعی معمولاً منزوی‌تر از انسان‌های ناآگاه هستند. چون نمی‌توانند با همه مردم دمخور شوند!!!"

یا درجایی دیدم که گفته بود: "اساساً در اطراف ماکسانی که غمگین‌ترند، انگار جدی‌تر و مهم‌ترند، اندوهناکی صفت عاقلان است و آن‌ها که می‌خندند هنوز خبر بد را نشنیده‌اند"

نظر شما راجع به این جملات چیست؟ واقعاً انسان هرچقدر عاقل‌تر و آشنا به قوانین جهان شود، افسرده‌تر و غمگین‌تر می‌شود؟ پس آن موقع فردی مثل انیشتین باید با توجه به هوش و عقلی که داشت در اثر افسردگی جانش را از دست می‌داد.

   آگاهان شادترند

 

یا از طرف دیگر آیا آدم‌های نادان می‌توانند با دیگران ارتباطات بیشتری داشته باشند و با همه دمخور شوند؟ من که فکر نمی‌کنم.

با خودم فکر می‌کنم آیا واقعاً دانایی غمگینی می‌آورد؟ مثلاً دوستی داشتم که مکانیک خیلی خوبی بود و اطلاعات زیادی راجع به خودروها داشت و در تعمیر خودروهای مدل‌بالا واقعاً ماهر بود، اما غمگین نبود.

یا مثالی دیگر بگویم: " استاد دانشگاهی داشتم که بالای صدها مقاله علمی داشت و گاهی صرف شوخی هم شده ما را سرکار می‌گذاشت!!!" او هم آدم غمگینی به نظر نمی‌رسید.

در عوض دوستان و همکاران زیادی هم دیده‌ام که حتی دیپلمشان را نگرفته بودند و دریای غم و افسردگی و گلایه از دنیا و شرایط آن بودند.

سؤالی از شما بپرسم:"اگر شما آگاه به سیستم جهان و نحوه تأثیرگذاری و انجام واکنش در مقابل اتفاقات جهان بودید، احساس ناراحتی می‌کردید یا خوشحالی؟"

من که به‌شخصه دوست دارم از مسیرها و شرایط زندگی سر دربیاورم و بدانم راه صحیح و جواب درست کدام است و با دانستن آن‌ها خوشحال‌تر هم می‌شوم. وقتی بدانم که دلیل مشکلات چیست و راه‌حل آن چیست؟ چرا باید غمگین‌تر شوم؟ به نظر من "دانایی توانایی است" و فکر نمی‌کنم هیچ انسان توانایی از داشتن، توانایی، ناراحت شود.

آن چیزی که به‌عنوان فهمیدن بیشتر از دیگران یا دانستن مشکلات بیشتر از دیگران یاد می‌شود و آن را برخی ضربه مهلک دانایی می‌دانند، دانایی نیست بلکه توهم دانایی است یا هاله‌ای از دانایی. ما دانستن را با دانایی اشتباه می‌گیریم وقتی ما به موضوعات و اطلاعاتی دست پیدا می‌کنیم و یا با نگرشی آشنا می‌شویم، این دانایی نیست، در حقیقت این حتی اطلاعات هم نیست، بلکه فقط یک داده است. داده‌ها باید فیلتر شوند و بعدازآن موردبررسی و تحلیل قرار گیرند تا به مرحله فهمیدن برسند و پس‌ازآن است که با فهمیدن قانون‌های جهان ما وارد مرحله دانایی می‌شویم.

"دانسته زیاد نشان دانایی نیست"

"دانسته زیاد نشان دانایی نیست"

 

در بسیاری از  مواقع ما اخبار چند رسانه را گوش می‌کنیم، و یا نظری متفاوت‌تر ازنظر عموم مردم می‌شنویم بدون اینکه بررسی کنیم احساس دانایی می‌کنیم، دانستن دانایی نیست.

 نالیدن نشان آگاه بودن نیست، نالیدن هدفی برای متفاوت‌تر نشان دادن خودمان است، گلایه و اظهار ناراحتی از اتفاقات و موضوعات، ناشی از ناآگاهی ما نسبت به قوانین دنیاست. بسیاری از افراد در مسیری قدم می‌گذارند که منجر به اتفاقات مثبت نمی‌شود، بعد می‌بینیم تلاشمان منجر به نتیجه نشده است. دنیا و سیستمش را عامل غم و افسردگی می‌بینیم. البته تا دلتان بخواهد از قدیم‌الایام شعر یا جملاتی در وصف غم و غمگینی شنیده‌ایم، به‌عنوان‌مثال این شعر را به خیام نسبت می‌دهند:

                                          گر کار فلک به عدل سنجیده بدی               احوال فلک جمله پسندیده بدی

                                          ور عدل بدی بکارها در گردون                 کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی

من بااینکه این شعر را خیام گفته یا نگفته کاری ندارم، اما قطعاً می‌گویم که کار فلک به عدل، چون آفریننده آن عادل است و اگر مشکلی وجود دارد ناشی از ناآگاهی ما و تصور دانایی ماست.  رنجش و غمگینی در بیشتر مواقع ناشی از تلاش‌هایی است که جواب نداده است. اکثر تلاش‌های  ما شبیه کوبیدن میخ چوبی به سنگ است. مشخص است که جوابی به‌جز شکست در تلاش نخواهیم گرفت. و هرچقدر هم اعتراض، گلایه ویل شکوه کنیم به‌جایی نمی‌رسد.

اگر آگاهی داشته باشیم و از مسیر و راه‌های جهان سر دربیاوریم قطعاً شادتر خواهیم بود، چون می‌دانیم چگونه بر مشکلاتمان غلبه کنیم، چگونه ثروتمندتر شویم، چگونه مدیریت کنیم، چگونه ارتباطات خوب با دیگران داشته باشیم و چگونه به هزاران خواسته و موفقیت طلبی خود برسیم. آیا دانستن روش عبور از این مسیرها و رسیدن به آن‌ها باعث غمگینی می‌شود. قطعاً نه

دانایی فهم نیست، آنچه به نام غمگینی ناشی از دانایی است، غمگین‌تر شدن ناشی از ناامیدی است، ناشی از نجوای شیطان است و ناشی از ترس از وعده فقر است. انسان عاقل غمگین نمی‌شود. انسان عاقل وقتی توکل دارد، وقتی پشتش به خداوندی قوی، غنی و وهاب گرم است، آیا جایی برای ناراحتی می‌بیند. بعضی‌ها شادی را ارزشمند نمی‌دانند درحالی‌که شادی ناشی از غرور، کم‌ارزش است. و الا شاد بودن با دلایل قدرتمند، ارزشمند است:

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ﴿يونس: ٥٨﴾

بگو: «به فضل الله و رحمتش و به دلیل وجود این قرآن خوشحال شوید؛ که این، از تمام آنچه گردآوری کرده‌اید، بهتر است!»

امید به فضل و رحمت خداوند و وجود قرآن دلایلی هستند که باعث می‌شود مؤمن همیشه شاد باشد. پس شادی باریشه صحیح و دلیل صحیح، بسیار عالی و نیکوست.

شادی، ریشه‌ای درونی دارد و آرامشی زیبا  و خردمندانه با خود به همراه می‌آورد، بسیاری از ما هجو را با شادی اشتباه می‌گیریم. یا در برخی موارد اساس و دلیل شادی‌مان از موضوعات منفی و گمراه‌کننده است. به همین دلیل نمی‌توانیم شادی را ارزشمند ببینیم. هرچند میراث فرهنگی اشتباه ما یا همان باورها و تصورات اشتباه رسیده از گذشته‌ها نیز در نگاه نامناسب به شادی بی‌تأثیر نیستند.

ما در زندگی یاد گرفته‌ایم، هر تغییری در زندگی عادی را غم‌انگیز ببینیم. محل خانه عوض می‌شود، غمگین می‌شویم، مدرسه‌مان عوض می‌شود غمگین می‌شویم، بیکار می‌شویم غمگین می‌شویم، کارمان عوض می‌شود غمگین می‌شویم، در جمعی مورد طعنه قرار می‌گیریم غمگین می‌شویم، تحصیلات را بی‌هدف به اتمام می‌رسانیم غمگین می‌شویم، برف می‌آید غمگین می‌شویم، برف نمی‌آید غمگین می‌شویم و... اما آیا باید با هر موضوع و تغییری غمگین شد؟  

نسل انسان از تغییر خوشش نمی‌آید و دوست دارد اوضاع به‌صورت ثابت و تحت کنترلش باقی بماند درحالی‌که این اتفاق غیرممکن است. جهان هرلحظه در حال تغییر است، هیچ ثانیه‌ای شبیه ثانیه قبل نیست. تغییر عادی است و دانستن این تغییرات نباید عامل ناراحتی ما شود. دنیا نعمتی برای افراد است، مخصوصاً برای خردمندان :

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ ﴿الزمر: ٢١﴾

آیا ندیدی که خداوند از آسمان آبی فرستاد و آن را به‌صورت چشمه‌هایی در زمین وارد نمود، سپس با آن زراعتی را خارج می‌سازد که رنگ‌های مختلف دارد؛ بعد آن گیاه خشک می‌شود، به‌گونه‌ای که آن را زرد و بی‌روح می‌بینی؛ سپس آن را در هم می‌شکند و خرد می‌کند؛ در این مثال تذکّری است برای خردمندان (از تغییرات دنیا)!

امیدوارم همیشه عاقل‌تر شویم و همیشه شادتر، چون شادی ناشی از آگاهی و ایمان زندگی ما را زیباتر می‌کند.

فضل خداوند

هادی آقاجانلو

لطفا این مطالب را هم مشاهده بفرمایید:

"کمربندت را سفت‌تر ببند. ترسیدن عادی است"

چرا در قانون جذب "دانستن باور کافی نیست؟"

"پس این معجزه موفقیت کی می‌آید"

توکل به خدا یعنی چه؟ حقیقت توکل چیست؟ چرا گاهی در توکل به خدا جواب نمی‌گیریم؟

  215        0        رایگان       



بازدید : 1728
بازدید : 1278
بازدید : 1242
بازدید : 1210
بازدید : 609