خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

توضیحات مهم نظریه" تغییر با استفاده از مسیر گذار" همراه بانامه‌ای به دکتر آرش گلنام

در این مقاله توضیحات نظریه" تغییر با استفاده از مسیر گذار" و کاربردهای آن و ریشه تغییر اتفاق افتاده در خودم را توضیح می‌دهم.آماده سازی این مقاله نزدیک یک ماه زمان برده است، پس به آسانی از آن رد نشوید.

چند وقت قبل فرصتی پیش آمد تا در سمیناری به اسم "ادیسه‌ی یک کارآفرین" شرکت کنم، این سمینار در تاریخ 20 اردیبهشت 1397 در سالن اتاق بارزگانی استان زنجان و به‌وسیله پارک علم و فناوری استان برگزار می‌شد. سخنران ‌همایش دکتر آرش گلنام استاد مدل‌سازی و تفكر سیستمی در Business School Lausanne سوئیس بود. در آن جلسه ایشان فردی  را خوش‌صحبت و پاسخگو به سؤالات دیدم.
دکتر گلنام دارای پیشینه فنی و محاسباتی با معادلات ریاضی بسیار پیچیده است، و مدت‌زمانی روی پیش‌بینی کمی اتفاقات آینده با گروهی بزرگ همکاری کرده است، دو سال قبل بنا به گفته خودشان، مشغول کار بر روی یک پروژه شبیه‌سازی بسیار بزرگ بوده‌اند، پروژه‌ای که 17 هزار متغیر!!! داشت و این متغیرها به‌هم‌پیوسته بودند. (در برنامه‌های شبیه‌سازی کار با این تعداد متغیر واقعاً کار پیچیده‌ای است من در کارهای شیمی محاسباتی باوجود تعداد متغیرهای بسیار کم، سختی کار را درک کرده‌ام)
 در زمان کار بر روی این پروژه، مطرح‌شدن یک سؤال درباره نحوه کار پروژه شبیه‌سازی در اتفاقات پیش‌بینی‌نشده باعث ایجاد یک تلنگر و شکی بزرگ در ایشان می‌شود و یکی دو اتفاق دیگر باعث می‌شود که ایشان به این نتیجه برسد که تفکر پیش‌بینی آینده با سیستم و عدد و رقم، تفکر ساده‌ای نیست و محدودیت دارد و هنوز نیاز به مطالعه و کار خیلی زیادتری دارد. با این نتیجه نوعی ناامیدی در ذهنشان ایجاد می‌شود در این زمان ذهنشان به سمت داستان‌های اسطوره‌ای کشیده می‌شود. ایشان به این نتیجه می‌رسند که از مدل‌های اسطوره‌ای هم می‌شود در کنار مدل‌های ریاضی برای پیش‌بینی و داشتن دیدگاهی درباره آینده استفاده کرد.
 در همایش ادیسه‌ی یک کارآفرین، دکتر گلنام راجع به موضوعات متفاوتی ازجمله دلایل پیشرفت آمازون و مراحل پیشرفت شرکت آمازون صحبت کردند، اما قسمت موردعلاقه من از صحبت‌های ایشان، بحث ادیسه و نظریه‌ای بود که راجع به مسیر تغییر داشتند. این نظریه، شباهت‌های زیادی با نظریه من یعنی "تغییر با عبور از مسیر گذار" داشت. انگار فردی هم مثل من این دیدگاه را فهمیده است و برایم بسیار جالب بود.
 از سال 1392 درگیر نظریه " تغییر با استفاده از مسیر گذار" هستم، نظریه‌ای که نمی‌دانم بگویم یک ایده است یا یک الهام، هرچه که هست عامل اصلی حرکت من در فضای کاری جدید فعلی شده است، قبل از اینکه راجع به آن توضیح دهم، بگذارید توضیحاتی راجع به ادیسه ارائه دهم:
ادیسه سفر پرمخاطره یک سردار یونانی به اسم ادیسیوس است. ادیسیوس فرمانروای ایساکا است. ادیسیوس در بازگشت از جنگی همراه افرادش مسیر را گم می‌کند و وارد یک سفر اسطوره‌ای می‌شود. در این سفر، که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش‌آمده و درنهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌نمودند کشته‌شده، به وطن خود بازگشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.   
ادیسه مسیر متحول‌شدن یک قهرمان است، در ادیسه قهرمان اشتباه می‌کند و از این طریق متحول می‌شود و پیشرفت می‌کند.
(برخلاف تصوری که از قهرمان‌ها داریم و فکر می‌کنیم قهرمان‌ها نباید اشتباه کنند.)
دکتر گلنام در آن همایش راجع به استفاده از مدل‌های اسطوره‌ای برای درک وضعیت یک کارآفرین صحبت نمودند.( من این مدل را با مدل مسیر گذار که در "دوره عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب‌وکار" گفته‌ام مقایسه خواهم کرد)
 ابتدا مدل اسطوره‌ای دکترگلنام را با توجه به برداشت خودم از صحبت‌های ایشان می‌گویم.
مدل اسطوره‌ای از چهار مرحله تشکیل‌شده است:
مرحله اول: مرحله ترک و عظیمت از ناحیه روشنایی است. فرد مشغول زندگی عادی خودش است و اوضاع در ظاهر خوب است که با فراخوانی درونی یا بیرونی ناحیه راحتی و آرامش وزندگی روزمره را ترک می‌کند. عظیمت از زندگی روزمره براثر یک موضوعی بیرونی یا درونی اتفاق می‌افتد و فراخوانی برای ماجراجویی به فرد می‌رسد. شاید در حالت بیرونی و ظاهری اوضاع، حقوق، مزایا و شرایط خوب باشد اما در درون فرد تنشی اتفاق می‌افتد و کاری که انجام می‌دهد، دیگر برایش معنی ندارد و به‌مرور اوضاع درونی فرد شروع به بد شدن می‌کند و جسمش واکنش‌هایی شبیه به بیماری از خودش نشان می‌دهد، کمردرد، حالت تهوع، سردرد و.... این‌ها بیماری نیستند بلکه به قول یونگ اکثر این‌ها نتایج جسمی مشکلات روانی هستند. 
احتمال دارد با تغییری اندک یا کلی مثل: مرخصی، دور شدن از محیط زندگی یا محیط کار و یا وظیفه‌ای اجباری اوضاع فرد برای مدتی بهتر شود. اما پس از چند وقت فرد احساس می‌کند که باید تغییر کند و به نتیجه می‌رسد که به فراخوان جواب مثبت بدهد و شرایط فعلی یا محیط فعلی‌اش را ترک کند و وارد حالت ناپایدار و نامشخص جدیدی شود. تصمیم برای عظیمت اصلاً ساده نیست. شاید فرد بازهم تغییراتی برای سازگاری با شرایط فعلی به امید آسوده‌تر شدن و بهتر شدن شرایط ایجاد کند و نسبت به تغییر و عظیمت مقاومت نشان دهد. اما بالاخره اتفاقات آن‌قدر زیاد می‌شود که این مقاومت به بی‌میلی و سپس تبدیل به تمایل می‌شود. فرد به این نتیجه می‌رسد که باید به ندای درونش اهمیت بدهد . کاری بکند یا اینکه مطالعه کند یا با مربی و مرشدی بیرونی یا درونی ارتباط برقرار کند. با تبدیل‌شدن بی‌میلی برای تغییر به تمایل این مرحله به پایان می‌رسد. 
مرحله دوم: مرحله سقوط به ناحیه تاریکی است. فرد پس از شروع عظیمت وارد یک فضای متفاوت، یک کار یا یک جهان و شهر متفاوت می‌شود، فضایی که شناخت زیادی از آن ندارد. این سقوط تا زمانی که فرد به مقابله با ترس و مانع اصلی نرفته است ادامه دارد. فرد باید بالاخره با چیزی که از آن واهمه دارد مواجه شود و با آن مورد مقابله کند و دست‌وپنجه نرم کند. این سقوط برای کسب آمادگی‌هاست و شامل آغازی در تحول فکری یا کاری، تغییر موقعیت یا تغییر مکانی است. در ابتدای این مرحله عامل ترس، بزرگ‌تر و توانمندتر از خود فرد است و فرد در این مسیر چند شکست اولیه دارد و حتی امکان دارد ضربه سختی هم بخورد. اما در ادامه، این ضربات فرد را قوی‌تر می‌کند و فرد با آمادگی کامل به جنگ با عامل ترس می‌رود و به پیروزی می‌رسد این پیروزی شروع مرحله سوم است.
مرحله سوم: رستاخیز است، فرد پس از شکست دادن عامل ترس، انسانی با افکار، رفتار و توانایی‌های جدیدی است که با انسان قبلی تفاوت دارد. در این مرحله فرد حرکت از مرحله تاریکی را ادامه می‌دهد تا به قسمت روشنایی برگردد. فرد در این ناحیه ره‌توشه‌ای به دست می‌آورد و بعد برمی‌گردد. در این راه احتمال دارد مشکلات کوچک دیگری قبل از ترک مرحله تاریکی وجود داشته باشد، فرد از آن‌هم باقدرت عبور می‌کند. 
نکته مهم این مرحله این است که فرد درراه برگشت باید اخلاق مرحله تاریکی را کنار بگذارد و تفکرات مربوط به فضای تاریکی را در زمان بازگشت کنار بگذارد. تا بتواند به مرحله چهارم برسد.
مرحله چهارم: بازگشت است. فرد مجدداً به سمت نقطه اول روشنایی برمی‌گردد، البته نه به‌جای قبل بلکه مقداری بالاتر و یک دور آن‌یک چرخه اسپیرال (یا مارپیچ بزرگ‌شونده) است. و در هر دور آن چرخه بزرگ‌تر می‌شود  فرد در این بازگشت قوی‌تر می‌آید و با خودش اکسیری دارد که می‌تواند از آن برای زندگی بهتر استفاده کند. شرایط جدید تاز مانی ادامه دارد و مجدداً سیکل بعدی تغییر فرد با فراخوانی آغاز می‌شود و فرد شروع به حرکت در مرحله جدید می‌کند.
نظریه تغییر با استفاده مسیر گذار
 
این مراحل و این چرخه را در جای‌جای زندگی و طبیعت می‌شود دید. تغییر فصل‌ها، تغییر ساعات شبانه‌روز، گردش سیارات و...
این توضیح مختصری از نظریه مدل رشد و تغییر به سبک اسطوره‌ای است. البته این برداشت من از صحبت‌های ایشان است شاید نتواند کل کلام را برساند و فقط توضیحی در این باب بود. 
در آن جلسه با دکتر گلنام صحبتی کردم و گفتم که 5 سال است راجع به این موضوع یعنی مسیر رشد و تغییر تحقیق و بررسی می‌کنم و خوشحال می‌شوم نظریه‌ام را با شما در میان بگذارم، متن نامه‌ای که به ایشان نوشته‌ام را خدمت شما اعلام می‌کنم و اگر جوابی ارائه دادند در ادامه متن خواهم آورد:
 
 
جناب دکتر گلنام سلام
 ممنون از همایش ادیسه یک کارآفرین همان‌طور که گفتم نظریه‌ای در مورد مسیر تغییر دارم که از جهاتی مشابه با تغییر اسطوره‌ای است. آن را با داستانی خدمت شما عرض خواهم کرد:
طی این چند سال اخیر اتفاقاتی افتاد که معتقد شدم:
" هرکس که به دنیا می‌آید اهدافی در برنامه وجودی‌اش دارد، اهدافی که به‌نوعی رسالت فردی  و وظیفه‌ی جهانی اوست و نتیجه‌اش گامی برای رشد و پیش بردن جهان است. البته این اختیار را دارد که به آن سمت برود یا نه، هرچند که اگر برود زندگی بهتر و با آرامش خاطر بیشتری را تجربه می‌کند، حتی اگر در ظاهر کارهای سختی را پیش رو داشته باشد." 
جهان ما برای پیشرفتش برنامه‌ای دارد و برخلاف تصور ما به‌سوی سرنوشتی نامعلوم نمی‌رود، هم برنامه‌ای دارد و هم قوانینی، در رابطه با قوانین فیزیکی، بسیاری از قوانین جهان را فهمیده‌ایم ولی در باب اجتماعی و فراتر از فیزیک هنوز جا برای کار و تعمق و تفحص بسیار زیاد است. 
در رابطه با برنامه پیشرفت و هدف نهایی جهان، فقط سخنان و کتاب‌های مذهبی و یا داستان‌های اسطوره‌ای را داریم و فعلاً ازلحاظ منطق علمی توضیحی که برای حرکت جهان داریم قانون آنتروپی است و نظریه‌های ابرریسمان، نسبیت عام و خاص در کنار آن، توانایی پیش‌بینی و ارائه اتفاقات نهایی جهان را ندارند.
 بگذریم، این موضوع جای بحث زیادی دارد که فرصتش نیست. فقط خواستم دیدگاه کلی که درباره جهانی که فعلاً معتقدم را خدمت شما عرض کنم.
 در همایش ادیسه یک کارآفرین یک مدل اسطوره‌ای برای پیشرفت ارائه نمودید. در آن همایش به‌نوعی هرچه شما می‌گفتید بر دل من می‌نشست همه را انگار تجربه کرده بودم و فهمیده بودم اما کمی متفاوت‌تر.
فراخوان برای ماجراجویی، به‌نوعی خاص به من رسید و بسیار آرام در زندگی‌ام جاری شد. در سال 1390 که چند سالی بود در یک کارخانه تولیدی مشغول به کار بودم در کنکور ارشد قبول شدم. با خودم گفتم که "عالی شد و این ارشد به پیشرفت من کمک خواهد کرد" غافل از اینکه، مسیر پیشرفت دقیقاً مطابق با انتظار ما اتفاق نمی‌افتد و احتمال دارد دنیا مسیری فراتر از تصورات ما را در اختیار ما قرار می‌دهد.
 دانشگاه و کارم هم‌زمان بودند، و نکات زیادی را در آن دوران یاد گرفتم. الآن که نگاه می‌کنم می‌فهمم نتیجه تحصیل در دانشگاه اصلاً چیزی نبود که منطقاً منتظرش بودم. به قول استیو جابز، که در سخنرانی سال ۲۰۰۵ خود در دانشگاه استنفورد گفت: "انسان وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد، ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط بین اتفاق‌ها می‌شود." سه نتیجه خاص در دوران ارشد، برایم بسیار آموزنده بود. نتایجی که با سختی زیاد و زمان طولانی کار بر روی پروژه‌ها به دست آوردم.
 
 
اولین نتیجه این بود:
 "تئوری و نظریه زمانی ارزشمندتر می‌شود که در دنیای واقعی بتوانید مثالی از آن را بیاورید و موردی برای اثبات نظرات و سخنانتان داشته باشید." 
دومین نتیجه این بود:
"با حرکت در مسیر غلط، نمی‌شود به نتایج درست رسید."
سومین نتیجه هم این بود:
"واقعیت این است که رسیدن به هدف باید با توجه به قوانین جهان، مسیرها و قواعد موجود در جهان قابل انجام باشد. فقط زمانی به نتیجه می‌رسیم که مسیر گذاری برای به دست آوردن نتیجه وجود داشته باشد و فرد آماده عبور از آن مسیر باشد و زمان لازم را هم بگذارد تا نتیجه موردنظر به دست بیاید."
اگر هدف منطبق با قوانین جهان نباشد به‌هیچ‌عنوان با التماس، سخن افراد دیگر هرچند باتجربه و یا تکرار یک دستورالعمل توسط چندین فرد دیگر، نتیجه دلخواه به دست نخواهد آمد. و این را باید بدانیم که بسیاری از کارها احتمال وقوع دارند ولی شرایط وقوع را فعلاً ندارند، پس نباید روی آن‌ها حساب بازکنیم، فهمیدم که برخلاف تصور ما غیرممکن‌های زیادی در مسیر غلط وجود دارد. و نمی‌شود به‌صرف اینکه ما احساس می‌کنیم این راه به جواب می‌رسد، حتماً منجر به جواب شود.
این نتایج گام اول و فراخوان زندگی من بود. سه درسی که در ظاهر زندگی‌ام به هیچ درد نمی‌خورد، و توجهی به آن‌ها نداشتم.
اندرو متیوس در کتابش بانام "آخرین راز شاد زیستن" از رسم درس دادن زندگی صحبت می‌کند و می‌گوید:
(زندگی اولین بار با یک سنگ کوچک به ما هشدار می‌دهد و اگر توجهی نشان ندهیم با سنگی بزرگ‌تر محکم بر سرمان می‌کوبد و اگر بازهم اهمیت ندهیم این بار با تخته‌سنگ به سراغمان می‌آید. آن موقع است که باکمال وقاحت می‌گوییم: " چرا من؟" درحالی‌که اگر خالصانه گذشته خود را مرور کنیم، متوجه علائم هشداردهنده‌ای می‌شویم که با سهل‌انگاری نادیده گرفته‌شده‌اند.)   
دنبال پیشرفت بودم و فکرم به محیط کارم و پیشرفت در آن بود، نادانسته علائم فراخوان برای تغییر مسیر را جدی نگرفته بودم تا اینکه چند ماهی بعد اتمام ارشد، ضربه‌ای محکم‌تر و سنگی بزرگ‌تر به سمتم آمد. 
به‌واسطه شرایط تحصیلی بهبودیافته و افزایش تجربه انتظار رشد در کارم را می‌کشیدم ولی در یک روز به‌واسطه بهانه‌ای کاملاً کم‌ارزش و اتفاقی (شاید نشاءت گرفته از یک جریان دیگر) کل این آرزوها بر بادرفت!!! صحبتی از جانب مدیرم به من فهماند دور پیشرفت در آن مکان را خط بکشم و به همین شرایط راضی باشم. 
در این‌جور مواقع قبلاً به خودم می‌گفتم عیبی ندارد می‌روم سراغ محل کاری دیگر. این بار هم خواستم این کار را بکنم ولی شرایط من طوری نبود که بشود تغییری در محیط ایجاد کرد. تنها راه ساختن و سوختن تا مدتی معلوم بود. 
موهبت عجیبی در زندگی وجود دارد که اکثر ما از آن فراری هستیم. زندگی گاهی برای پخته شدن فرد را داخل کوره‌ای می‌اندازد و در کوره را هم می‌بندد و تنها راه خروج، پخته شدن و از خامی درآمدن است. در آن موقع قبولش سخت بود ولی الآن که نگاه می‌کنم به‌جای آن‌همه خودخوری و اعتراضات اکثراً درونی، اگر شرایط را می‌پذیرفتم آرامش و سلامتی بیشتری را تجربه می‌کردم. اما خوب عقل الآن من نتیجه هزینه‌هایی است که درگذشته دادم. 
"به دریا رفته می‌داند مصیبت‌های  طوفان را."
آن موقع حقوق تقریباً خوبی داشتم و در زندگی شخصیم گام‌هایی برای رشد برداشته بودم و هزینه‌های زیادی را می‌پرداختم با  افتادن در نیمه تاریکی و قرار گرفتن در کوره تغییر، اوضاع طوری پیش رفت که شرایط خروج از کوره را نداشتم. در آن زمان دردهای جسمی و روحی زیادی به سمت انسان می‌آید. ولی درد تغییر را باید تحمل کرد. چاره‌ای نیست در این مرحله از سفر تغییر خواسته یا ناخواسته ، باید سوخت و ساخت. هرچند که بعد از رسیدن به هدف اکثر آثار این دردها از یاد می‌روند و شرایط آن موقع را فراموش می‌کنیم. 
فهمیده‌ام،" نمی‌شود از درس‌های زندگی جاخالی داد و نمره قبولی هم گرفت" من خواهان پیشرفت بودم پس باید بهایش را می‌دادم. اما خب در ظاهر توانایی‌های من در پیش‌بینی احتمال‌های فراوان اتفاقات پیش رو در زندگی‌ام، مثل همه انسان‌ها محدود بود.
درس‌های زندگی را باید یاد گرفت. اگر سریع‌تر و آگاهانه یا حتی با استقبال به طرفشان برویم، خیلی بهتر از پذیرش اجباری یا عدم پذیرش و مقابله با سختی‌هاست. این جبرمنفی نیست،الزام مسیر تغییری است که اگر می‌خواهیم پیشرفت کنیم باید قبول کنیم. احتمالاً پیشرفت در پاسخ مثبت به فراخوان‌های زندگی است هرچند راهی پر از مشکل باشد. فراخوان من حرکت در مسیر آموزش تغییر بود، من به سمت آموزش رفتم کاری که بسیار علاقه داشتم ولی نوع آن بسیار متفاوت‌تر از آموزش‌های رایج بود. آموزش تغییر و پیدا کردن مسیر و شتاب‌دهنده‌های تغییر در زندگی و کسب‌وکار. تصمیم به تغییر محیط کارم گرفتم با توجه به شرایطم که لازم بود منبع درآمد جدیدی داشته باشم به خودم این جرئت را دادم که به‌جای دنبال کار بودن دنبال ایجاد کسب‌وکاری برای مستقل بودنم باشم اولین و مهم‌ترین مسئله‌ای که برای من مطرح شد این بود:
چگونه می‌توانم کسب‌وکاری را به‌صورت موفقیت‌آمیز با همین شرایطی که دارم راه‌اندازی کنم؟ 
از سال 1381 با این مسائل درگیر بودم، اطلاعات و صحبت‌های زیادی را می‌دانستم اما در زمان عمل، موضوع کلاً باعلاقه به این موضوعات، صحبت‌ها و کتاب‌ها فرق دارد. فردی که کتاب می‌نویسد دقیقه مثل فیلم‌ها این اختیار را دارد که مسیر دلخواهش را با قوانین و باورهای خودش طراحی کند، ولی در دنیای واقعی باید با توجه به قوانین جهان مسیری را طراحی کرد و مسیرهای خیالی جواب درستی ندارند. این موضوعی است که قبولش برای بسیاری از کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای یا تماشاگران فیلم‌ها سخت است.
یکی از دلایلی که من به فیلم‌ها و کتاب‌های زاییده ذهن علاقه کمتری در مقابل داستان‌های واقعی دارم همین است. فیلم‌ها و کتاب‌ها قابل دست‌کاری هستند هرلحظه‌شان را می‌شود چندین بار تکرار کرد و می‌شود قوانین جهان را در مورد اتفاقات و داستان‌های آن عوض کرد. ولی قوانین در اتفاقات و داستان‌های واقعی غیرقابل تغییر هستند. نقطه‌ضعف داستان‌های واقعی این است که ممکن است  راوی برداشت‌های مختلفی از آن بدهد، اما چون ریشه در واقعیت دارد خیلی راحت‌تر می‌شود، نقاط تاریک و مبهم آن را حل کرد، بگذریم.
درراه پاسخ به سؤالم از کتاب‌های عمومی موفقیت گرفته تا کتاب‌های تخصصی اقتصاد و نظریه‌های برتر داخلی و خارجی پرداختم و پس‌ازآن به سراغ مصاحبه با بازاری‌ها و افرادی که مثل خودم از محیط کار خارج‌شده و کسب‌وکار خودشان را راه‌اندازی کرده بودند، رفتم. مطالب و صحبت‌ها پر از نکته و پر از تناقض بودند. و من پر از تصمیم تغییر و همین باعث تنشی درونی در من می‌شد. 
از مرحله فراخوان کم‌کم به تاریک‌ترین قسمت این چرخه سقوط کردم و الآن بعد از 4 سال کم‌کم در حال خروج از این مرحله هستم. در مرحله تاریکی نه‌تنها جهان پیش رؤیت ناشناخته است. چاقوی منطقی که برای تصمیماتت داری هم بسیار کند می‌شود. احساسات منفی و اتفاقات متناظر با آن، در ذهن وزندگی جولان می‌دهند. و آسمان زندگی شاید روزبه‌روز تیره‌تر و مسیر پیش رو لحظه‌به‌لحظه کم‌نورتر می‌شود. به قول حافظ:
عشق دردانه ست و من غواص و دریا میکده                                 سر فروبردم در آنجا تا کجا سر برکنم
بعداً فهمیدم نکته مهم و عجیب همه این اذیت‌های ظاهری این است که شخصیتت تغییر کند، اولین پاسخی که در رابطه با راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی به دردم خورد از آن‌همه توضیح و مطلب و مصاحبه " تغییر شخصیت درونی و کسب شخصیت مربوط به حیطه شغل موردنظر" بود. دانستم که اگر فرضاً می‌خواهی کاسب شوی باید شخصیت ذهنی، افکار و رفتارهای یک فرد کاسب را ابتدا در درونت به وجود بیاوری و بعدازآن مسائلی مثل پول، مهارت فنی، بازاریابی و... مطرح است.
و این تغییر شخصیت به قول دوستی، مانند جداسازی سنگ‌ها از معدن سنگ، ذوب آن‌ها و قالب‌ریزی و تولید محصول جدید است. سخت‌ترین کار در شروع یک شغل جدید یا ایجاد یک تغییر به نظر من همین مرحله است. بسیاری در این تاریکی خواسته یا ناخواسته سقوط کرده‌اند اما از آن خارج نشده‌اند. 
از سال 1393 به‌صورت شبانه‌روزی متمرکز بر پیدا کردن روش و مسیر تغییر درزمینه اتفاقات زندگی و علی‌الخصوص مسائل مالی کسب‌وکار شدم برای رسیدن به جواب مصرانه تا الآن تلاش کرده‌ام، الگویی عجیب در ذهنم آرام‌آرام پدیدار شد که در همه کتاب‌ها و مصاحبه‌هایم، مخصوصاً در بررسی داستان‌های تغییر واقعی اثراتی از تائید آن پیدا کردم، الگویی که با توجه به پیشینه علمی و تجربی خود در شیمی بسیار مشابه با اصول مراحل سنتز(ساخت) محصولی شیمیایی بود.
این الگو در ظاهر مشابه با مسیر گذار مطرح‌شده در واکنش‌ها بود. هرچند قوانین ارتباطات و قوانین دنیای ما انسان‌ها بسیار پیچیده‌تر از قوانین بین مواد و عناصر به نظر می‌رسد. 
 با بررسی، مقایسه وآنالوژی به نتایج بسیار جالبی رسیدم که در طی چند ماه نظریه" تغییر با استفاده از مسیر گذار" در ذهنم متولد شد، نظریه‌ای که توضیحات خوبی در رابطه با روش تغییر موفق ارائه می‌داد. بهتر می‌دانم مختصری از مراحل این نظریه را مطرح بکنم:
قبل از شروع توضیحاتم باید بگویم" مسیر گذار چیست؟"، مسیری است که یک سیستم ارگانیک یا غیر ارگانیک و حتی مدیریتی، در آن از یک حالت موجود به سمت یک حالت مطلوب یا نتیجه، با توجه به شرایط درونی و بیرونی حرکت می‌کند. 
نتیجه وابسته به مسیری است که طی می‌شود. اگر این مسیر گذار را در زندگی روزمره انسان‌ها بیاوریم می‌شود گفت که به‌صورت کلی "تغییر در زندگی ما از چهار مرحله می‌گذرد."
مرحله اول، مرحله عبور از شرایط موجود تا رسیدن به تصمیم قطعی برای تغییر است. این مرحله از چند اتفاق به‌ظاهر ساده که  منجر به تمایل درونی جهت تغییر شروع می‌شود و تا غلبه به برنات ذهنی و تصمیم قطعی برای "قدم گذاشتن در مسیر گذار" ادامه دارد.
فرد براثر اتفاقات و یا نتایجی از کارهای گذشته‌اش، فکر می‌کند که باید تغییر کند و ماندن در شرایط فعلی را دیگر نمی‌پسندد هرچند در ظاهر اوضاع خوب است اما در ذهن فرد یک‌تنشی در جریان است. تنش ابتدا در حد آستانه تحمل فرد است اما براثر شرایطی  این تنش درونی با سرعتی بعضاً نامتعارف شروع به رشد می‌کند و ابتدا به حد بیشتر از آستانه تحمل فرد می‌رسد. به این آرامش بیرونی همراه با تنش درونی فراتر از آستانه تحمل، من برنات ذهنی (mind burnout) می‌گویم، برنات بیشتر به حرکت نمایش خودروها اشاره می‌کند که در آن چرخ ماشین باانرژی زیاد می‌چرخد ولی حرکتی در کار نیست، یعنی موتور خودرو در حال سوخت‌وساز و انجام کار است اما در عمل و بیرون از حرکت که رسالت اصلی خودرو است، خبری نیست. این تنش شدید به‌مرور باعث فروپاشی موتور خودرو می‌شود.  برای توضیحات بیشتر به فایل برنات ذهنی مانع موفقیت در سایت خردمندان مراجعه کنید. 
تنش شدیدی در ذهن براثر اتفاقات به وجود می‌آید و به‌مرور بیشتر از آستانه تحمل فرد می‌شود که اگر فرد برای رفع آن اقدامی نکند ازلحاظ ذهنی و یا حتی جسمی دچار مشکلات و اذیت‌های شدید و به‌نوعی فروپاشی خواهد شد. خیلی از مواقع در مواردی می‌شنویم فردی عادی و با ظاهر سالم در سن کم سکته کرده یا افسردگی گرفته یا به سمت جنون رفته و مواردی شبیه به این برایش اتفاق افتاده است به نظر من باکمی دقت می‌توانیم اثری از این برنات را در زندگی‌اش ببینیم. باید از برنات ذهنی خارج شد و باید از ماندن در تنش درونی فراتر از آستانه تحمل اجتناب کرد و راهش گرفتن تصمیم قطعی به تغییر نقطه تنش و رفع درست آن است هر کار دیگری مثل عوض کردن محیط، مسافرت، ورزش کردن، کتاب خواندن و... بدون تصمیم قطعی به تغییر نقطه تنش بعد از مدتی بی‌اثر خواهد بود. این تصمیم سخت است اما تصمیم نگرفتن برای تغییر نقطه تنش هم به‌مرور فرد را می‌خورد و نابود می‌کند. بسیاری از افراد عمداً به این نقطه تصمیم قطعی وارد نمی‌شوند و دلیل آن‌هم ترس‌هایی است که در ظاهر واقعاً منطقی و درست هستند. تا اینکه به قول اندرو متیوس به علت بی‌توجهی، جهان با سنگی بزرگ‌تر فرد را به سمت جهشی برای تغییر می‌برد و یا اینکه به‌مرور از قدرت می‌اندازد و فرد مجبور به گذران عمر در مسیری سخت می‌شود. خیلی از افرادی که وارد مسیر گذار شده‌اند تا حد نهایت تحمل کرده‌اند و بعد وارد مسیر گذار شده‌اند و البته تعداد کمی آگاهانه وارد نقطه شروع عبور از مسیر گذار می‌شوند که احتمال موفقیت بیشتری را دارند. با گرفتن تصمیم قطعی جهت تغییر فرد وارد مرحله دوم می‌شود.
مرحله دوم، مرحله خیز خوشحالی است. مرحله‌ای که در آن فرد از تنش نابودکننده، برای مدتی رها می‌شود و روحیه و امیدواری‌اش زیادتر می‌شود و اگر درست و صحیح عمل کند گام‌های زندگی و حرکت در مسیر خوب موردعلاقه‌اش را برمی‌دارد. نکته اینجاست که فرد بافکر و باورها و تجربیات الانش اقدام به تغییر می‌کند و برای این کار برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی و تلاش می‌کند. یک هدف یا یک رسالتی فردی را انتخاب می‌کند و به سمت آن حرکت می‌کند. هرچقدر فرد آگاه‌تر باشد می‌تواند این مرحله را واقع‌بینانه‌تر تجسم و ترسیم کند و تا رسیدن به هدفش و تغییر مورد نظرش شرایط خوبی را تجربه کند. در غیر این صورت زمان ماندن در این مرحله برایش کوتاه‌تر خواهد شد. فرد باید بتواند مسیر منجر به هدف و رسالتش را درست و خوب طراحی کند و این نیازمند پیروی از قوانین جهان است نه پیروی از اوهام و تفکراتی انتزاعی که در ذهن دارد، فرد اگر ذهن خود را آماده تغییر و انعطاف‌پذیری در عقاید و تفکرات بکند اوضاعش خیلی عالی خواهد شد. اما چون در اکثر موارد تغییر، مخصوصاً تغییرهایی که نیاز به تغییر شخصیت ذهنی دارد، فرد از شخصیت جدید و خصوصیات و اوضاع و موقعیتش بی‌خبر و در بهترین حالت کم خبر است، به‌احتمال خیلی زیاد در ادامه مسیر مشاهده می‌کند که با آن هدفی که در نظر گرفته، هم ازلحاظ زمانی و مکانی و هم ازلحاظ مالی و هم ازلحاظ ذهنی فاصله زیادی دارد. درحالی‌که مسیر پیش رویش مه‌آلود شده است و امکاناتش رو به اتمام است. در این زمان فرد به یک تنش دوم برمی‌خورد. این تنش فرد را یا وارد مرحله سوم خواهد کرد و یا اینکه از مسیر گذار مربوط به هدفش به بیرون پرت خواهد کرد.
مرحله سوم، مرحله حالت گذار است. وقتی فرد می‌بیند که برنامه‌هایش به نتیجه دلخواه او نرسیده و انرژی، بودجه و امکاناتش هم در ظاهر به‌اندازه فاصله میان او و هدفش نیست، دچار تنش می‌شود در این مرحله دو راه کلی پیش رو دارد، یا باید تصمیم بگیرد به‌نوعی از این هدف و مسیر دست بردارد و به عقب برگردد که دردسرهای بدتر شدن اوضاع و ورشکستگی روحی و مادی را بپذیرد و کاری جدید را شروع کند و یا اینکه تصمیم بگیرد این مسیر را که مسیر موردعلاقه‌اش است، ادامه دهد هرچند دردسرهای زیادی پیش رویش باشد. تقریباً یک‌سوم افراد تصمیم دوم را می‌گیرند و یا اینکه مجبور می‌شوند به سمت این تصمیم بروند. سخت‌ترین مرحله تغییر همین مرحله است و درعین‌حال مهم‌ترین مرحله، این مرحله‌ای است که در آن روح فرد با تغییرش هماهنگ می‌شود و فرد شخصیت جدیدی را به دست می‌آورد. تنها کمک این مسیر شتاب‌دهنده‌های مسیر گذار است. نمی‌شود این مرحله را حذف کرد  ولی می‌شود زمان آن و انرژی و هزینه موردنیازش را کم یا زیاد کرد بسیاری به‌جای شتاب‌دهنده از کند کننده یا بازدارنده استفاده می‌کنند و برخی هم از شتاب‌دهنده‌های درونی و بیرونی. اصل تحقیقات من در طی این سال‌ها متمرکز بر همین مرحله است که مرحله پرفشار و تاریک در مسیر تغییر است و این موضوع عجیب‌ترین موارد تغییر را در خود دارد. اگر فردی یا جامعه‌ای از حالت گذار یک مسیر تغییر و نقطه عطف آن به‌درستی عبور کند اتفاقات دلخواه کم‌کم شروع به افتادن می‌کنند و حتی کمک‌هایی می‌رسد که فرد فکرش را نمی‌کرده و در این زمان ممکن است که فرد و سیستم و مسیر تغییر دارای روحی یکسان در مسیر هدف شوند و این کار اصلاً ساده و راحت نیست اما به زحمتش می‌ارزد، این مرحله ساعت‌ها صحبت می‌طلبد و موضوعاتش نتیجه چند سال سرمایه‌گذاری فکری و ذهنی من است. بعد از عبور از این مرحله فرد وارد مرحله چهارم می‌شود. 
 مرحله چهارم، مرحله یقین است. فرد عبور کرده از حالت گذار و نقطه عطف آن، در شرایط سختی است اما روشنایی امید پس‌ازآن مسیر و شواهد و آمار حاکی از موفقیت و رشدهای به‌ظاهر کوچک پیوسته خبر از موفقیت در تغییر می‌دهد و فرد قبل از رسیدن به هدف اصلی‌اش مطمئن می‌شود که موفقیت را می‌تواند به آغوش بکشد فقط باید سیستم و محیط و شرایط را آماده کند. او با یقین و انگیزه‌ای زیاد این کار را انجام می‌دهد و هرچقدر دقیق‌تر عمل کند نتایجش عالی‌تر و سریع‌تر به دست خواهد آمد و نکته جالب اینکه مشکلات و سختی‌های مرحله قبل را راحت‌تر از یاد خواهد برد و شخصیت جدید را به‌صورت قوی‌تر در خود نهادینه خواهد کرد و در ادامه باشخصیت تغییریافته زندگی خواهد کرد.
در تصویر زیر می‌توانید به‌صورت نموداری از مراحل این نظریه آگاه شوید:
 
نظریه تغییر با استفاده از مسیر گذار
 
این نمودار توضیحات زیادی دارد که الآن فرصت ارائه آن نیست
 
نکته مهم این است که می‌شود این نمودار را به‌صورت اسپیرال یا حلقه‌های متحدالمرکز هم ارائه داد در جلسه اول دوره عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب‌وکار توضیحاتی را ارائه دادم:
 
نظریه تغییر با استفاده از مسیر گذار
 
 
نکته جالب نمودار بالا این است که فهمیده‌ام هرچقدر که درحرکت و تغییر استادتر شویم، هرچند حلقه تغییرات بزرگ‌تر از قبل می‌شوند، اما عبور از مسیر گذار بین هر حلقه راحت‌تر و نتایج بهتر می‌شود، یعنی "همیشه تغییرات اول در یک مسیر جدید سخت‌تر است." 
این چهار مرحله خلاصه‌ای از نظریه " تغییر با استفاده از مسیر گذار" بود که خدمتتان عرض کردم. نظریه مسیر گذار به‌نوعی عصاره تحقیقات و زحمات افراد پیش از من هم هست اگر من الآن توانستم به شناختی از این مسیر برسم دلیلش به قول نیوتون: "ایستادن بر شانه‌های غول‌هاست."
اما سؤال اصلی اینجا دانستن مسیر گذار تغییر و آگاهی از دوران گذار چه کمکی به جهان و مردم می‌کند؟ باعث چه خیری می‌شود؟ قسمت بسیار حیاتی و مهم بحث همین‌جاست.
آگاهی از خصوصیات مسیر تغییر در زندگی  و شیوه عبور از آن و آگاهی از شتاب‌دهنده‌ها و موانع مسیر و کندکننده‌های مسیر و  برنامه‌ریزی با استفاده از این آگاهی در همه کارها و تغییرات جهان پیرامون ما باعث سریع‌تر شدن رشد و پیشرفت در جهان خواهد شد. و این موضوع در صورت اتفاق افتادن  بسیار فراتر از موارد تئوری است. 
من در ادامه راهم برای نشان دادن قابل‌استفاده بودن و شتاب‌دهنده بودن استفاده از این نظریه سعی کردم استفاده‌هایی عالی از این نظریه را در کسب‌وکار وزندگی ارائه بدهم، اولین آموزش من "دوره عبور از مسیر گذار برای راه‌اندازی کسب‌وکار" بود که صحبت‌های بسیار مفید و متفاوتی از بقیه افراد، برای انتخاب مسیر صحیح جهت راه‌اندازی کسب‌وکار را در آن گفتم، و در بوته آزمایش چندین کسب‌وکار را با این شیوه بررسی و راه‌اندازی یا اصلاح کردیم، که اتفاقات بسیار خوبی در آن‌ها افتاد. نکته بسیار جالبی که در رابطه با همه کسب‌وکارها وجود دارد این است:"تا فرد از مسیر گذار راه‌اندازی کسب‌وکارش به‌درستی رد نشود و تجربیات مربوطه و اطلاعات را به دست نیاورد هیچ موقع روحش و روح کسب‌وکارش باهم هماهنگ نخواهد شد و این کسب‌وکار با همه‌ی امکانات و هزینه‌هایش محکوم‌به نابودی است." 
در ادامه نظریه تغییر با استفتاده از مسیر گذار، از بین انواع عوامل برای رسیدن به اهداف، مهم‌ترین عامل یعنی تغییر خصلت‌های درونی را انتخاب کردم و به یکی از عوامل پرامتیاز مؤثر و اساسی یعنی "خود ارزشمندی یا احساس عزت‌نفس نهادینه‌شده در ضمیر ناخودآگاه" پرداختم. و با استفاده از دیدگاه‌های مسیر گذار که به نظر من یکی از قوانین ثابت جهان است به آموزش بهبود عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس پرداختم. رشد اتفاق افتاده در افراد و اطرافیانم قابل‌تأمل بود و شرایط آن‌ها را بسیار بهتر کرد در گام سوم به مسئله رشد مالی پرداختم، با توجه به تجربه‌ها و مطالعاتم فهمیده بودم افراد ثروت ساز ذهنشان و تصمیم‌ها و زاویه دیدشان نسبت به جهان متفاوت‌تر از سایر افراد است، به همین دلیل به بررسی مراحل به دست آوردن ذهن ثروت ساز و حرکت در مسیر فکری و عملی ثروت سازی پرداختم که هم‌اکنون نیز بر روی مسیرهای آن متمرکز هستم.
ممنون از توجه شما 
هادی آقاجانلو مدیر سایت خردمندان
[جواب دکتر گلنام به ایمیل من این بود: 
 
هادي عزيز
سلام
ايميل شما را دريافت كردم. عذرخواهي ميكنم به دايل تاخير در پاسخدهي. به محض مطالعه دقيق مطالب ارسالي با تو تماس خواهم گرفت و نظر خودرا خواهم گفت. درنگاه اول مطالب تو شباهت و همگرايي بسياري با ايده هايي كه در ذهن من هست دارد. ممنون از به اشتراك گذاري.
ارادتمند
آرش]
 
لطفا این جلسات را هم مشاهده نمایید: 
 
 
  376        0        رایگان       



بازدید : 1952
بازدید : 1501
بازدید : 1460
بازدید : 1414
بازدید : 896