خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد شخصیت ساز  >  دانلود مقاله

"توهم دانایی در زندگی و کسب‌وکار"

 

"توهم دانایی در زندگی و کسب‌وکار" 

 

امسال در دوره‌ای چند جلسه‌ای شرکت کردم که استاد کلاس کار جالبی انجام داد، او گفت: "هرکدام از حضار باید قسمتی از کتاب مطالب دوره را آماده کنند و اقدام به صحبت درباره آن بکنند و بقیه نحوه صحبت کردن او و سخنان و رفتارهایش را نقد کنند."

 دوره متفاوت و جذابی بود ضمن اینکه بخشی از مزایا و معایب سخنرانی و آموزشم را فهمیدم، چندین نکته جذاب هم یاد گرفتم. در این مقاله یک نکته از آن دوره را که در جای‌جای زندگی به درد می‌خورد، خدمت شما عرض می‌کنم:

وقتی هرکدام از شرکت‌کنندگان می‌خواستند صحبت کنند، قبل از شروع جلسه می‌گفتند استرس دارند یا به نحوی می‌توانستم تشخیص بدهم که استرسشان را کنترل می‌کنند. یکی از مراجعین که خانمی میان‌سال بود و اکثر مواقع در ردیف اول کلاس می‌نشست به ارائه‌دهندگان می‌گفت : " استرس داری، صحبت کردن استرس نداره که" خودش هم در ارائه نظر خیلی راحت بود.

من طبق اطلاعاتی که دارم و طبق تجربه‌هایم می‌دانستم، هر فردی که اقدام به صحبت در جمع می‌کند و یا اینکه به‌صورت ناگهانی دعوت به صحبت یا حضور در سن می‌شود به نحوی دچار استرس می‌شود حتی اگر حرفه‌ای باشد، اما موضوع اینجاست که حرفه‌ای‌ها شیوه‌هایی برای کنترل استرس شروع صحبت دارند و بقیه ندارند. به همین خاطر منتظر بودم ببینم این فرد در موقعیت صحبت و ارائه، خودش چگونه صحبت خواهد کرد.

قبل از ادامه داستان یک نکته مهم بگویم: قانون کلی این است که،هرچقدر تسلط فرد بر مطلب کم باشد استرسش بیشتر می‌شود و هرچقدر تسلطش بالاتر باشد استرسش کمتر می‌شود. و این عادی است که در زمان صحبت کردن یا انجام کارهای مهم اگر برای موضوعی زحمت زیادی کشیده باشیم یا برایمان خیلی مهم باشد، همیشه کمی استرس داریم، هرچند حرفه‌ای و کاردرست باشیم. این مقدار از استرس لازم است چون باعث حواس‌جمعی ما و کنترل خود و تسلط بر اخلاق و رفتار و گفتارمان می‌شود.

 برویم سراغ ادامه داستان:

روزی که ایشان شروع به صحبت کرد خیلی راحت صحبت‌هایش را انجام داد. انتظار استرسی خاص از او داشتم اما تقریباً هیچ استرس شروع کاری در او ندیدم. به نظرم عجیب بود! چون واقعاً تسلطی بر موضوعاتی که  ارائه  می‌داد، نداشت. البته در صحبت‌هایش هم خبری از تمرکز نبود گاهی از گیاهان دارویی صحبت می‌کرد  و گاهی از مطالب محول شده، جمله‌بندی‌ها پر ایراد و غلط بود، ولی خودش راحت بود!!! تازه در آخر صحبت‌ها اشاره کرد که استاد یک ورزش رزمی است!  

 با دانسته‌های من اصلاً جور نبود. من افراد حرفه‌ای با استرس خیلی کم دیده بودم اما فرد بدون تسلط و با استرس کم واقعاً نوبر بود. به نظر شما دلیل این رفتار چه بود؟

توهم دانایی در زندگی و کسب‌وکار

 

این موضوع را فقط توانستم با منطبق سازی این اتفاق با نمودار اثر دانینگ - کروگر که به "منحنی توهم دانایی" معروف است برای خودم قابل‌هضم بکنم.

دیوید دانینگ (David Dunning) و جاستین کروگر(Justin Kruger). دو روانشناس آمریکایی‌اند که در سال ۱۹۹۹ مقاله‌ای درزمینه توهم دانایی و علت‌های روانی آن ارائه کردند. آن‌ها به مطالعه و تست‌هایی درزمینه شوخ‌طبعی، دستور زبان و منطق انجام دادند. شرکت‌کنندگان این آزمون‌ها، توانایی خود را بسیار بالاتر ازآنچه واقعاً بود ادعا می‌کردند. اکثر آن‌ها امتیاز خود را تا ۶۲ درصد برآورد می‌کردند درحالی‌که وقتی مقابل تست قرار گرفتند امتیاز واقعی آنان حداکثر ۱۲ درصد!!! بود.

این نتایج تقریباً برای اکثریت افراد صادق است. نمودار کلی نتایج این آزمایش‌ها تقریباً به شکل زیر است:

توهم دانایی در زندگی و کسب‌وکار

در توضیح ساده آن باید بگویم که در این نمودار به‌خوبی مشخص است که در بسیاری از مواقع اکثر ما ، بیشتر از آگاهی‌مان احساس و ادعای آگاهی داریم. به قول حافظ زمانی که محک تجربه به میان می‌آید، تازه مشخص می‌شود که زیاد آگاهی نداریم.

ما در طول روز آدم‌های زیادی را می‌بینیم که در ارتباط باسیاست، اقتصاد، کسب‌وکار، پزشکی و هزاران موضوع دیگر بدون هیچ ترس و تردیدی اظهار فضل و ادب می‌کنند، اما دریغ  از ذره‌ای عمق و تخصص!!!

 افراد هر صحبتی که از شبکه‌های اجتماعی، از شبکه‌های تلویزیونی، از دوستان و آشنایان می‌شنوند به زبان خودشان ترجمه و تفسیر می‌کنند. این‌گونه افراد چنان اعتمادبه‌نفس کاذبی دارند که علم خود را با دانشمندان آن عرصه عوض نمی‌کنند. احتمال خیلی کمی وجود دارد که قبول کنند و بفهمند که آگاهی‌شان واقعاً کم و پای استدلالشان چوبین است. اما وقتی می‌فهمند که آگاهی‌شان نزدیک به صفر است آن کاخ بلند ادعا و اعتمادبه‌نفس کاذب فرومی‌ریزد و ناامیدی جای آن را می‌گیرد.

از آن موقع به بعد تعداد زیادی از افراد دیگر اظهار فضل نمی‌کنند، و دوره‌ای افسرده هستند. اما اگر بخواهند آگاه‌تر زندگی کنند، این افسردگی عامل آگاهی آن‌ها می‌شود. اگر قاطعانه تصمیم بگیرند و پا در مسیرگذار رشد و افزایش آگاهی بگذارند. به‌مرور رشد و پیشرفت می‌کنند.

 البته دیگر نه با آن ادعا و توهم دانایی قبلی صحبت می‌کنند و نه با اعتمادبه‌نفس کاذب و دادوبیداد نظر می‌دهند. آن‌ها در صحبت‌هایشان احتیاط می‌کنند و کمی استرس دارند که "نکند فرد آگاهی در جمع باشد که صحبت‌های مرا زیر سؤال ببرد؟" در این دوران فرد گرفتار شک و دور از یقین است اما پس از عبور از این مسیرگذار فرد پر می‌شود. او دیگر مثل یک بادکنک پر از هوا نیست بلکه مانند گلوله برفی می‌شود که محکم و از درون پر است.   

بگذارید دو خاطره کوتاه در تأیید این موضوع بگویم:

خاطره اول اینکه، پدرم تعریف می‌کرد حدود 60 سال قبل در مجلسی بودیم. در آن مجلس فردی حاضر بود که نیمچه سوادی داشت، با ادعا کتابی را می‌خواند و ازقضا مطالب کتاب را غلط می‌خواند اما دیگران می‌گفتند: ببینید مطلب را به ما بی‌سوادان اشتباه گفته‌اند و این فرد باسواد، مطلب را برایمان درست بیان کرد چقدر خوب شد!!!

خاطره دوم اینکه، دوره‌ای رفتم که فردی با کپی‌برداری از مطالب یک استاد معروف اقدام به برگزاری جلساتی کرده بود و خیلی با ادعا و با پررویی کامل راجع به دوره و مطالبش صحبت می‌کرد. 

در آن جلسه فرمی به ما داد و گفت برای پیشرفت باید به سؤالات مطرح‌شده در آن به‌طور کامل پاسخ بدهید.سؤالات در مورد هدف‌گذاری و شناخت خود بود. یکی از سؤالات این بود: 5 عیب خود را که دوست دارید تغییر کند بنویسید:

به استاد گفتم: این سؤال غلط است چطور می‌شود فردی عیب خود را بشناسد و قبول کند، اما برای اصلاح آن قدمی برندارد؟ هر موقع کسی فهمید موضوعی اشتباه است و خودش هم گرفتار آن اشتباه، کم یا زیاد سعی می‌کند اشتباهش را رفع کند.

استاد کلاس فرمودند: بنویس کاریت نباشه!!!

آنجا بود که یک ضرب‌المثل برای خودم اختراع کردم:      

 "هیچی نداشته باشی مهم نیست، حتماً ادعا را داشته باش"

بگذریم، چند جمله هم شنیده‌ام که در مورد موضوع بحث ماست:

 به قول انیشتین، "دو چیز خیلی سروصدا می‌کنند، یکی خرده پول و دیگری خرده معلومات!"

توهم دانایی در زندگی و کسب‌وکار

یا برتراند راسل می‌گوید: "یکی از دردناک‌ترین رویدادهای زمان ما این است که احمق‌ها کاملاً به خودشان مطمئن هستند و برعکسِ آن‌ها، کسانی که بهره‌ای از هوش و خلاقیت برده‌اند سرشار از تردید و دودلی‌اند."

نتیجه داستان اول مقاله را بگویم و بروم سراغ اصل مطلب، این هم‌کلاسی ما در آن دوره به علت اینکه در کار خودش تسلط داشت احساس می‌کرد در کارهای دیگر هم مسلط هست و نیازی به تمرین و تسلط و احتیاط ندارد. به همین خاطر صرف اشتباهات و تسلط کم هیچ مشکلی نداشت. هم‌کلاسی ما اگر چندین بار دیگر به این منوال صحبت می‌کرد چنان انتقادات جانانه‌ای دریافت می‌کرد که کلاً مجبور می‌شد مسیر نمودار را به‌صورت کامل طی بکند.

البته بعضی‌ها معتقدند این ناآگاهی در ظاهر مزیت‌های خودش را هم دارد، گاهی می‌شنویم که "خوش به حال آن فردی که نمی‌داند، او زندگی خوبی را تجربه می‌کند" ولی واقعاً این‌گونه نیست اگر مقاله "ارتباط شاد بودن و دانایی" را بخوانید بیشتر متوجه منظورم می‌شوید.

در کسب‌وکار و زندگی ما قوانین جهان حاکم است و همان‌طور که در حقوق جمله‌ای است که می‌گوید: "جهل به قانون، رفع تکلیف نمی‌کند." در زندگی و کسب‌وکار هم ندانستن قوانین باعث رفع تکلیف نمی‌شود، بلکه منجر به اتفاقات نادلخواه و گاهی ناراحت‌کننده می‌شود درحالی‌که خودمان احساس می‌کنیم حق ما این نیست.

واقعیت این است که قوانین جهان به کم‌اطلاع‌ها تخفیف نمی‌دهد، و وظیفه خود فرد است که کمبود آگاهی و اطلاعاتش را جبران کند تا بتواند به نتیجه برسد، با انتظار اتفاق‌های خوب و یا با میانبر زدن نمی‌شود سر جهان و قوانینش شیره مالید. هرچند بسیاری از افراد دنبال این کار هستند ولی مطمئن باشید این کار شدنی نیست حتی اگر در ظاهر اتفاق بیفتد و فرد با برخی ادعاها و زرنگ‌بازی‌ها به نتایج قابل‌مشاهده‌ای برسد این نتایج پایدار نخواهد بود.

در بسیاری از مواقع افراد می‌گویند: اگر من سرمایه داشته باشم از همه کاسب‌ها بهتر می‌دانم چه بخرم یا چه بفروشم، الآن سود در فلان کار است اگر کمی سرمایه داشتم الآن پولم ده برابر شده بود. و جملاتی از این قبیل.

اما واقعیت این است که افراد سرمایه‌دار و موفق، موهایشان را در آسیاب سفید نکرده‌اند آن‌ها از این مسیرگذار عبور کرده‌اند آن‌ها ابتدا به ناآگاهی خود پی برده و آن را قبول کرده‌اند و سپس از قعر چاه نامیدی و استیصال و بیچارگی آرام‌آرام حرکت کرده‌اند و توانسته‌اند مجدداً عالی‌تر عمل بکنند.

چند خصلت برای عبور موفق از این مسیر لازم است مثل؛ پذیرفتن قوانین خداوند، ایمان به موفقیت در اثر عبور از این مسیر، هوشمندانه رفتار کردن، صبوری، دوری از غرور، مثبت اندیشی و جویندگی دانش.

اما باید در استفاده از این خصلت‌ها دقت نمود و دچار افراط‌وتفریط نشد، برخی وقتی می‌فهمند آگاهی‌شان از کسب‌وکار با توجه به شرایط فعلی جهان کم است افسرده و ناامید می‌شود به‌طوری‌که دیگر حرکتی نمی‌کنند. انگار که توانایی آن‌ها در کسب‌وکارشان قرار بود جهان را تکان دهد و الآن فکر می‌کنند که حتی به‌اندازه حشره‌ای در جهان تأثیرگذار نیستند. از طرفی دیگر احتمال دارد فرد چنان گرفتار مطالعه و حرکت در این مسیر شود که از زیادی اطلاعات، دیگر دلش نخواهد عمل بکند و فقط دنبال اطلاعات بیشتر و آگاهی بیشتر می‌رود و دچار تورم علمی و سندرم همه‌چیزدانی می‌شود.

آگاهی طلبی خیلی زیاد مانع عمل می‌شود، فردی که خیلی اطلاعات دارد و عملی نمی‌کند اکثراً می‌شود استاد همه‌چیزدان!

این فرد شاید با اطلاعاتش به دیگران خیر برساند ولی برای خودش خیری ندارد و دلیلش کوتاهی ورزی و ترس و تن‌آسایی بیش‌ازحد اوست. در حکمت 283 نهج‌البلاغه گفته‌شده: (جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ، وَعَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ) جاهلان شما زیاده‌طلبی می‌کنند، و آگاهان شما کوتاهي می‌ورزند. می‌تواند اشاره‌ای به این مطلب باشد.

درهرصورت بهتر است در صورت حرکت در مسیر پیشرفت ایده­ آل­گرا نباشیم اما با آگاهی کم هم وارد یک حیطه کسب‌وکار و یا بحث نشویم. بهترین کار عمل به آموخته‌ها و بررسی نتایج و اصلاح مسیر حرکت است. زیاد هم لازم نیست عالم‌تر شوید، مگر اینکه شغلتان علم‌آموزی باشد مثل اساتید دانشگاه، در بازار کسب‌وکار عمل به دانسته‌ها و ارتباط با مشتریان همانند علم‌آموزی ارزشمند است.

 هادی آقاجانلو

 مربی تغییر و تحول فردی و مربی راه‌اندازی کسب وکار

توهم دانایی در زندگی و کسب‌وکار

 

لطفا این مطالب را نیز مشاهده نمایید:

چگونه با لهجه، خوب صحبت کنیم و چگونه آن را بهبود ببخشیم

سه مسیر رشدی که در زندگی تجربه می‌کنیم 

 "ارتباط شاد بودن و دانایی" 

  258        0        رایگان       



بازدید : 1989
بازدید : 1537
بازدید : 1491
بازدید : 1448
بازدید : 947