خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد شخصیت ساز  >  دانلود مقاله

کجا دنبال خواسته‌ات می‌گردی؟ کجا آن را گم‌کرده‌ای؟

کجا دنبال خواسته‌ات می‌گردی؟ کجا آن را گم‌کرده‌ای؟

حتماً داستان انگشتر گم‌شده را شنیده‌اید؟ اجازه بدهید مجدداً آن را در اینجا بیاورم:  

"شبی ملانصرالدین انگشترش را در اتاق تاریکی گم کرد و هر چه دنبالش گشت پیدایش نکرد. ملا به‌طرف حیاط رفت و در آنجا به دنبال انگشترش گشت.

همسر ملا وقتی او را در حیاط دید گفت: تو انگشترت را در اتاق گم‌کرده‌ای و حالا در حیاط دنبالش می‌گردی؟

 ملانصرالدین جواب داد: تو چقدر نادانی! مگر نمی‌بینی که اتاق خیلی تاریک است برای همین در حیاط که روشن‌تر است دنبالش می‌گردم!!!"

این داستان به‌ظاهر طنز، نکته‌ای گران‌بها برای رسیدن به خواسته‌ها در خود برای همه ما دارد. با پرسیدن چند سؤال نکته‌اش روشن می‌شود:

آیا تابه‌حال برای رسیدن به هدفی از راه‌های نامتعارف اقدام کرده‌اید؟ به‌عنوان‌مثال، برای ثروتمند شدن دنبال پیدا کردن گنج رفته‌اید؟ بیل و کلنگ بردارید و یا دستگاه‌های گنج یاب بخرید و در کوه و بیابان و مخروبه‌ها شروع به اکتشاف و گردش مخفیانه بکنید؟یا حتی به فکر این نوع از کارها افتاده‌اید؟

آیا تابه‌حال اوراق قرعه‌کشی خریده‌اید یا برای موفقیت در کارهایی مثل قمار شرکت کرده‌اید؟

آیا به فکر استفاده از امکانات فرد و یا گروهی دیگر برای کسب سود خودتان افتاده‌اید؟

 اگر جواب شما به هرکدام از این سؤالات و سؤال‌های مشابه مثبت باشد  پا در مسیری گذاشته‌اید که خواسته‌تان را در انتهای آن مسیر پیدا نخواهید کرد. جایی را می‌گردید که به دلیل خوشایند بودن و یا آسان بودن جستجو در آن محل اقدام به عمل کرده‌اید. اما دنیا مطابق خواسته ما قانون‌هایش را عوض نمی‌کند، بلکه ما باید مطابق با قوانین دنیا حرکت کنیم.

"نمی‌شود با رفتن در مسیر غلط به نتیجه درست رسید"

رسیدن به خواسته‌ها و آرزوها نیاز به برنامه‌ریزی دارد، نیاز به تفکری آگاهانه دارد و مهم‌تر از همه نیاز به رعایت اصول و قوانین حاکم برجهان دارد. هیچ‌کس به‌طور مادرزادی این اطلاعات و تفکرات آگاهانه را ندارد. برای داشتن یک بینش و آگاهی باید زمان گذاشت  و روی رشد فردی و اجتماعی کارکرد.

این برنامه‌ریزی  با آموزش به دست می‌آید و کاملاً قابل یادگیری است. مسیر حرکت هر نوع پیشرفت یا پسرفتی در ارتباط مستقیم بافرهنگ یک جامعه است.

 آنچه عامل موفقیت است و نشان از تلاش فردی و یا جمعی دارد، می‌تواند مؤلفه‌های زیادی داشته باشد. یکی از این مؤلفه‌ها نحوه برنامه‌ریزی است.

 سؤال اصلی اینجاست: وقتی هدفی داریم و برای آن برنامه‌ریزی می‌کنیم، این برنامه‌ریزی برای توضیح و نشان عملکرد جزءبه‌جزء خودمان است یا برای اثبات رشد و پیشرفتمان به دیگران و نشان دادن یک مسیر فرضی برای غلبه بر حسادت یا ایجاد حس غبطه در آن‌هاست؟

برخی از افراد از نقشه‌ها و برنامه‌هایشان خیلی صحبت می‌کنند و در اکثر مواقع برای نشان دادن آگاهی و ادعایشان به دیگران این کار را انجام می‌دهند. برنامه‌های مطالعه کنکور یادتان است؟ از صبح ساعت 8 شروع می‌شد و باکمی استراحت بین ظهر و عصر و مطالعه جدی تا نصف شب ادامه پیدا می‌کرد. چه دفترهای برنامه‌ریزی که فقط چند صفحه اول آن‌ها پر شد. چقدر برنامه‌ریزی برای خواندن دروس در دانشگاه داشتیم که حتی یک هفته عملی نشد؟ اول هر ترم قرار می‌گذاشتیم که این بار عالی خواهم بود و بهترین عملکرد را ارائه خواهم داد. به قول استادی "رستم وار شروع می‌کردیم" و در آخر ترم دست از پا درازتر منتظر ترم بعد می‌شدیم.

وظیفه مهم "جستجوی مسیر درست و عمل صحیح" بر عهده خودمان است اما فرهنگ محیط و یادگیری‌های عینی که می‌بینیم هم بی‌تأثیر نیست. مخصوصاً اگر خود را عامل صد درصد ندانیم، فرهنگ عمومی تأثیر بسیار زیادی دررسیدن به اهداف دارد.

به نقل از دکتر حسین تهرانی نیک نژاد تصویری دیدم که در آن راجع به "فرایند انجام پروژه در شرکت‌های ایرانی و ژاپنی" نموداری ساده و پرمعنی ارائه‌شده بود، نمی‌گویم صد در صد مفهوم نمودار درست است. اما می‌گویم پر بیراه هم نمی‌گوید، نمودار را در اینجا می‌آورم:

کجا دنبال خواسته‌ات می‌گردی؟ کجا آن را گم‌کرده‌ای؟

 

در این نمودار زمان‌های بررسی و برنامه‌ریزی توضیحات بسیار عالی با خوددارند، ما پروژه‌ها را به‌سرعت شروع می‌کنیم اما به‌سرعت تمام نمی‌کنیم.

تصمیم‌گیری و بررسی همه جوانب و پس‌ازآن زمان لازم و مناسب برای برنامه‌ریزی خوب و اصولی گذاشتن، یکی از الزامات موفقیت هستند. اگر ذهن افراد نتواند هم‌زمان به بررسی چندین بعد یک پروژه و یا یک هدف ساده بپردازد، مطمئناً زمان بررسی کوتاه می‌شود، چون فرد دلیلی برای اختصاص دادن زمان و انرژی بیشتر جهت بررسی و برنامه‌ریزی ندارد. به‌عنوان مثالی ساده در همین برنامه‌ریزی برای مطالعه دروس، که فقط دو جنبه زمان و میزان دروس را در نظر می‌گرفتیم، درحالی‌که اگر خودمان را فردی می‌دیدیم که دارای چندین بعد است وزندگی‌مان چندین جنبه دارد (واقعاً هم همین‌طور است) برنامه‌ریزی‌های ما به زباله‌دان تاریخ سپرده نمی‌شد.

اکثراً به علت سختی، پرهزینه و زمان‌بر بودن و مهم‌تر از همه قابل‌عرضه نبودن و نبود دیدگاه "ارزشمند بودن بررسی‌های همه‌جانبه در نظر جامعه و افراد" سعی می‌کنیم به‌سرعت از مرحله اول و دوم عبور کنیم و به قول دوستی به مرحله تیروتخته که آشکارتر و ارزشمندتر به نظر می‌رسد و نشان از انجام عمل دارد، برسیم.

یک‌لحظه به زندگی خودمان نگاه کنیم، اگر فردی بگوید: برای رسیدن به آرامش 16 ساعت کار می‌کنم. برای ما بسیار منطقی است تا اینکه فردی بگوید برای رسیدن به آرامش ورزش، مطالعه یا حتی مدیتیشن می‌کنم. کارهای ورزش، مطالعه یا حتی مدیتیشن ازنظر عموم ما فانتزی است، نه کاربردی.

عمل درست نیاز به بینش درست دارد و بینش درست نیاز به جمع‌آوری داده‌ها، ثبت، تجزیه، ترکیب و تحلیل داده‌ها و نیاز به تولید اطلاعات دارد. و این نیمه پنهان هر پروژه و عملی در زندگی ماست.

ما برای اصلاح"مشکل عدم موفقیت خودمان" پس از انجام تلاش‌ها و صرف هزینه‌ها به‌جای اینکه در قسمت تاریک ماجرا و نیمه پنهان‌کارمان دنبال جواب عدم موفقیتمان و نیازمان بگردیم درجایی دیگر که به نظرمان راحت‌تر است دنبال گمشده‌مان می‌گردیم. البته کمی هم تمایل به قبول ‌نظریه اذیت و آزار دیگران و توطئه آن‌ها در عدم موفقیتمان داریم.

در تغییر نگرش‌ها نیز مشکل اصلی ما این است. بسیار اتفاق می‌افتد که ما دوست داریم دیگران تغییر کنند و ما را به نتیجه برسانند غافل از اینکه اگر فردی دیگر، تغییر کند زندگی او بهتر خواهد شد و نه زندگی ما. هیچ موقع به خوشه‌چین‌ها گندم زیادی نمی‌رسد. همه مثل یوسف داستان سووشون نیستند که همیشه به مردها می‌گفت: «شلخته دروکنید تا چیزی گیر خوشه‌چین‌ها بیاید»

احتمال دارد شما بپرسید نقش الگوگیری در مسیر موفقیت چگونه است؟ مگر نه این است که؛ ما با الگوگیری از کشورهای دیگر قطعاً پیشرفت می‌کنیم؟

برخلاف جواب مثبتی که همه می‌دهند من الگو گیری بدون پشتوانه فرهنگی را قبول ندارم، ابتدا باید بهای تغییر نگرش را داد و سپس الگوگیری کرد. یادم می‌آید در بین سال‌های 1375 تا 1377 که من دوران راهنمایی را سپری می‌کردم، بین فاصله خانه ما تا مدرسه پارک کوچکی کنار خیابان و نزدیک مدرسه بود. روزی دیدم شهرداری دورتادور پارک را با گلدان‌های پر از گل تزئین کرده است، تا این پارک کوچک زیبا به نظر برسد. آن موقع تنور فوتبال و جام جهانی و حماسه ملبورن گرم بود. و این پارک و خیابان‌های اطرافش عرصه فوتبالیست‌های شهر بود!!! جمعه‌ها اگر من و بچه‌های محله که همگی از نسل دهه شصت بودیم، کمی دیر می‌رسیدیم، جا برای یک گل‌کوچک ساده هم پیدا نمی‌کردیم. حال در این محل گلدان‌های سفالی پر از گل قرار دادن چه صیغه‌ای داشت، نمی‌دانستم. طی یک یا نهایتاً دو هفته کل آن گلدان‌ها یا شکست یا به غارت رفت!!!

شاید الگوی زیباسازی پارک موردی خوب و برگرفته از شهرها یا کشورهای مجاور و ایده‌ای خلاقانه بود اما  تقریباً هیچ کجای این تصمیم ازلحاظ محیطی بررسی نشده بود. و این ضعف الگوگیری بدون بررسی همه‌جانبه را به‌آسانی نشان می‌دهد.

توصیه من این است که: اگر روزی آرزویی گم‌شده یا خواسته‌ای را تعقیب می‌کردید، زمان بگذارید و از خود بپرسید چه مسیرهایی وجود دارد؟ الآن در کجا هستم و موردی که دنبالش هستم آیا در این مسیر وجود دارد؟ به‌قول‌معروف "سر قبری گریه کنید که مرده تویش باشه." عمر ما بسیار ارزشمند است آن را قطره‌قطره و با خساست خرج کنید و مراقب دارایی‌های معنوی و مادی‌تان نیز باشید. پا در مسیری نگذارید که همه راه‌های پیش رویتان بن‌بست باشد، و اگر به این راه وارد شدید از همان راه که آمدید برگردید.

کجا دنبال خواسته‌ات می‌گردی؟ کجا آن را گم‌کرده‌ای؟

 

کار ما ساختن راهی نیست، راه‌ها از قبل ساخته‌شده‌اند کار ما انتخاب هدف، آرزو و یا خواسته و پیدا کردن راه است.

 

لطفا این مطالب را نیز مطالعه بفرمایید:

توضیحات مهم نظریه" تغییر با استفاده از مسیر گذار"

هوش و خلاقیت بی‌تأثیر

چرا آموزش ها در عمل منجر به ثروت نمی شوند

 

 

  96        0        رایگان       



بازدید : 1989
بازدید : 1537
بازدید : 1491
بازدید : 1448
بازدید : 948