دوره‌ای از حماقت در مسیر گذار کسب ‌و کار

دوره‌ای از حماقت در مسیرگذار کسب ‌و کار

 

مهم‌ترین نکته این مقاله این است: "کسب‌وکار چه واقعی باشد چه اینترنتی، کسب درآمد از آن اصلاً کار راحتی نیست. راحت نشان دادن راه درآمدزایی یک کسب‌وکار بیشتر به نفع فردی است که می‌خواهد از این طریق از مشتری هایش درآمد کند. راه‌اندازی یک کسب‌وکار مخصوصاً با اطلاعات اندک و سرمایه کم، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن!"   

ازآنجاکه متن‌هایم را برای بهبود سئو یا جذب به هر قیمت مشتری نمی‌نویسم، خیالم راحت است و جرئت ابراز مطالب خاص رادارم. در این مقاله موضوعاتی راجع به کسب درآمد خواهم  گفت که مطمئنم خیلی‌ها می‌دانند  ولی تمایلی به گفتن آن ندارند، چون می‌ترسند موجب کم شدن مخاطبشان شود و برایشان ضرر داشته باشد!

نکته اول اینکه، ما انسان‌ها چند خصوصیت مشترک داریم که جایی در این دنیا ندارند و به نظرم یکی از دلایلی است که اثبات می‌کنم ما موجودات صرفاً مادی و زمینی نیستیم. ما دنبال عافیت‌طلبی، درآمد دائم و بی‌دردسر، شادی و سلامتی، پرخوری و خوش‌خوری، تفریح و گردش همیشگی، روابط خوب بدون دردسر، قدرت و ریاست مقتدرانه و ... چیز دیگر هستیم که مطلق و دائم آن‌ها در جهان مادی وجود ندارد. یاد حدیث قدسی زیر افتادم:

خداوند به حضرت موسی کلیم علیه‌السلام وحی فرستاد و فرمود:

شش چیز در شش جا قرار داده‌ام؛ امّا مردم جای دیگر آن را طلب می‌کنند و هرگز موفّق نمی‌شوند و به آن دست نخواهند یافت:

1 ) آسایش (دائمی) را در بهشت قرار داده‌ام، نه در دنیا؛ ولی مردم در دنیاطلب می‌کنند و با هزینه زیاد به دنبالش هستند؛

2 ) علم در گرسنگی (از غذا و آگاهی) به دست می‌آید؛ ولی مردم با شکم سیر می‌خواهند کسب علم کنند؛

3 ) عزت در بیداری شب(با یاد خدا) به دست می‌آید؛ ولی مردم در دربار سلاطین و حاکمان در جست‌وجوی آن‌اند؛

4 ) مقام و رفعت در فروتنی و تواضع به دست می‌آید؛ ولی مردم با تکبّر می‌خواهند آن را کسب کنند؛

5 ) مستجاب شدن دعا در خوردن غذای حلال است؛ اما مردم آن را در سروصدای بسیار جستجو می‌کنند، به‌جایی نمی‌رسد؛

6 ) بی‌نیازی در قناعت کردن به دست می‌آید؛ امّا مردم به دنبال کسب مال فراوان هستند و هیچ‌گاه از این راه به دست نمی‌آید.

هدفم گفتن حدیث نبود، به سمت بحث اصلی برمی‌گردم.

نکته دوم اینکه، اکثر ما انسان­ها خاصیت جالبی داریم که در یک ‌ضرب‌المثل ساده به‌خوبی قابل توضیح است، می‌گویند"دروغ‌گو، طمع‌کار را فریب می‌دهد و طمع چشم انسان را کور می کند" و در بسیاری از مواقع ما اسیرقاعده این ضرب‌المثل می‌شویم.

 

مسیرگذار

 

می‌خواهم راجع به دوره‌ای از زندگی خودمان صحبت بکنم که برای هرکس احتمال دارد پیش بیاید و جزئی از موقعیت‌های زندگی ماست که در آن ما کارهای (خیلی ببخشید) احمقانه‌ای انجام می‌دهیم. اما مقدمه موضوع را با یک داستان مطرح می‌کنم:

سال قبل چند وقتی پسرم را خودم به مدرسه می‌بردم، طی ساعت‌هایی که او را به مدرسه می‌رساندم، شاهد رفتارهای مشابهی، متناسب با زمان شدم! کلاس ساعت 7 و 45 دقیقه شروع می‌شد، بعضی روزها که تا ساعت 7 و25 دقیقه می‌رسیدم و درِ مدرسه تازه بازشده بود، می‌دیدم اکثر پدر مادرها در جای خوب و باحوصله ماشین را پارک می‌کنند و آرام‌آرام فرزندشان را به کلاس خودش راهنمایی می‌کنند. بعضی روزها که نزدیک ساعت 8 به مدرسه می‌رسیدم، فقط دنبال اولین جای مناسب برای نگه‌داشتن ماشین بودم. به پسرم می گفتم که باعجله پیاده شود به کلاس برود­. نکته جالب این بود؛ بقیه افراد هم همین کار را می‌کردند به همین خاطر چنددقیقه‌ای پارک‌هایی دوبل نامناسب و ترمزهای خطرناک را شاهد بودم. با تکرار چندباره موضوع فهمیدم رانندگی افراد وابسته به زمان بود نه به شخصیت آن‌ها! اکثراً فردی که قبلاً سروقت آمده بود و آرام بود در روزی که تأخیر داشت بد رانندگی می‌کرد و بد پارک می‌کرد، بوق میزد، دعوا می کرد و ترافیک ایجاد می‌کرد. انگار الگوی ثابتی از حرکت وابسته به زمان و عدم وابسته به فرد در آنجا حاکم بود. از آن موقع است که با خودم می‌گویم، برای قضاوت در رابطه با افراد نباید عجله کرد شاید فردی که الآن روبروی من دادوبیداد می‌کند، درزمانی مناسب و مکانی مناسب فرد آرام و متینی باشد. و الآن دچار یکی از آن لحظه‌های حماقت به علت وجود یک نیاز یا مناسب نبودن موقعیت مکانی و زمانی‌اش شده است.

با خودم گفتم، این الگو قطعاً در جاهای دیگر زندگی نیز حضور دارد و در این مقاله راجع به شواهد آن در مسیرگذار کسب وکار می خواهم صحبت بکنم.

همه ما در زندگی  لحظه‌هایی از حماقت را تجربه می‌کنیم، مخصوصاً اگر آگاه نباشیم بیشتر با این لحظات روبرو خواهیم شد.  جالب اینکه وقتی آرام و راحت هستیم خودمان را آگاه‌تر از دیگران فرض می‌کنیم و می‌گوییم: فلانی این‌طور است من همیشه باهوش و آگاهم. اما در زمان تحریک احساسات واقعیت چیز دیگری است.

 در بسیاری از مواقع نیاز و طمع دو عاملی هستند که برای سوءاستفاده از افراد مختلف به کار گرفته می‌شود و ما بهتر است تا حد امکان دراین‌باره مراقب رفتار خودمان و اطرافیانمان باشیم.

 یک نوع از حماقت در کسب ‌وکار از قدیم الایام شایع بوده و الآن نیز بسیار شایع است و آن اسیر شدن در موضوع "درآمد زیاد باکار کم" است. به نظر جمله‌ای ساده است که هیچ‌کس گولش را نخواهد خورد، پس بهتر است کمی پیچیده‌ترش کنم،  "درآمد روزانه 120 هزار تومان با 3ساعت کار در منزل، فقط 50هزار تومان به این حساب واریز کنید تا مواد اولیه ارسال گردد" این جمله کمی جذاب‌تر است. نظرتان راجع به این جمله چیست؟ "روزانه یک ساعت روی باورهایتان کارکنید و از در و دیوار ثروت کسب کنید." یا جمله‌ای متفاوت‌تر بگویم "با توجه به محبوبیت زیاد ارزهای دیجیتال، مقداری ارز دیجیتال از ما بخرید." این جمله در ظاهر خوب به نظر می‌رسد. نظرتان راجع به این جمله چیست "طلسم ثروت و روزی زیاد، فقط 50 هزار تومان به‌حساب ما واریز کنید تا طلسم را به در منزلتان بفرستیم"  البته هرچقدر پیش بروم جملات پیچیده و پراحساس و در ظاهر منطقی را هم می‌توان به این مبحث اضافه کرد. مثل "دنبال یک شریک تجاری هستیم برای کار صادرات به کشورهای همسایه با سودی فوق‌العاده" یا این جمله که "الآن با حضور در گروه ما و افزودن به زیرشاخه‌هایت می‌توانی هم به اقتصاد کشور کمک کنی و هم یک‌عمر خانواده‌ات را در رفاه قرار بدهی" و ... در همه این جملات و جملات مشابه با آن، بخشی ازجمله منطقی به نظر می‌رسد و بخشی ازجمله و مهم‌تر از آن بخشی از کار کاملاً غیرمنطقی و دروغ است و فقط بر رگ احساس ما اثرگذاری شدید دارد.

از این نوع کارها و تبلیغات آن‌ها در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی تا دلتان بخواهد پیدا می‌شود، البته همیشه این داستان وجود داشته و همیشه این سوءاستفاده‌ها مشاهده می‌شود. درمانش این است که شنونده باید عاقل باشد.

 

مسیرگذار

 

یاد جملات معروف مقدمه کتاب سینوهه افتادم در آنجا ملیکا والتاری از قول سینوهه می‌گوید:

" انسان در زیر خورشید به‌طورکلی تغییرپذیر نیست و صد هزار سال دیگر هم انسانی که به وجود می‌آید همان انسان امروزی می‌باشد! ولی شاید لباس و طرز آرایش موی سر و ریش و کلمات او تغییر کند. فقط یک‌چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد و آن‌هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر انسانی که به وجود می‌آید مانند انسان دوره ما و آن‌هایی که قبل از ما در دوره اهرام می‌زیستند احمق خواهد بود و او را هم می‌توان با دروغ و وعده‌های بی‌اساس فریفت برای اینکه انسان جهت ادامه حیات محتاج دروغ و وعده‌های بی‌اساس است و فطرت او ایجاب می‌کند که همواره به‌دروغ بیش از راست و به وعده‌های بی‌اساس که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید بیش از واقعیت ایمان داشته باشد.

تا جهان باقی است نوع بشر احمق خواهد بود و فریب دروغ و وعده‌های بی‌بنیان را خواهد خورد منتها در هر دوره به‌مقتضای زمان یک نوع دروغ به او خواهند گفت و با یک عنوان جدید وعده‌های بی‌اساس به او خواهند داد و او هم با شعف و امیدواری دروغ و مواعید موهوم را خواهد پذیرفت و اگر کسی درصدد برآید که او را از اشتباه بیرون بیاورد و بگوید اینکه به تو می گویند دروغ است و قصد دارند که تو را فریب بدهند و بیا تا من حقیقت را به تو ارائه بدهم، انسان به خشم درمی‌آید و آن شخص را به اتهام اینکه خائن و تبه‌کاری است به قتل می‌رساند."

 بازهم می‌گویم شنونده باید عاقل باشد، روزی و درآمد همان‌گونه که در حالت کلی می‌بینیم وابسته به تلاش ما در مسیر درست است. خداوند جهانی را آفریده است که کاملاً حساب‌وکتاب دارد و نمی‌شود در حالت عادی و بدون هیچ بها و تلاشی به پول‌های خیلی زیاد رسید. یادمان باشد اصولاً رسیدن به ثروت پایدار، بدون تلاش و زحمت موجب نقض قوانین جهان هستی است. هر انسانی درمجموع ثمره تلاش‌ها و کسب‌های خود را می‌بیند و این قانون خداوند است.

اما بحث نیاز و گاهی طمع باعث می‌شود افراد از دید منطقی و عاقلانه دست‌بردارند و دیدگاه‌های غیرمنطقی خود را به‌غلط فرامنطقی و درمان مشکلات خود بدانند. و از این موضوع متأسفانه برخی از افراد دیگر سوءاستفاده می‌کنند. تفاوت بسیار ظریفی در به دست آوردن درآمد  از راه  فرامنطقی و راه غیرمنطقی وجود دارد، رزقی که خداوند با لطفش و معجزه وار می دهد در حیطه تصمیم و اراده خودش است نه بر اثر فوت و فن هایی که ما احساس می کنیم اگر از آنها استفاده کنیم صاحب آن رزق خواهیم شد. وظیفه اصلی ما رفتن به دنبال رزق و روزی با قوانین منطقی جهان است. 

بسیاری از ما به یک اصل ساده اقتصاد یعنی ارتباط مستقیم بین عرضه و تقاضا در بلندمدت را واقف نیستیم و شاید علاقه‌مند نیستیم که به آن فکر کنیم. اما بهتر است قبول کنیم که، اگر در پیشنهادهای اقتصادی به‌صورت بلندمدت این موضوع را در نظر نگیریم قطعاً دچار مشکل خواهیم شد و در برخورد با حیله‌های طمع‌کاران قطعاً با نوعی از حماقت مقطعی عمل خواهیم کرد.

به نظرم بهتر است دست از سر کائنات و متافیزیک غیرمنطقی برداریم و با راه‌های منطقی و صحیح و البته خداپسندانه وارد حیطه کسب درآمد بشویم. من قدرت کائنات و بحث‌های مربوط به آن را به طور کامل رد نمی کنم اما به آنها نظر مثبتی ندارم. چون معتقدم به‌غیراز قدرت خداوند، قدرت مهم و تاثیرگذاری وجود ندارد. ذات قدرت هم از آن خداست و خداست که مدیریت جهان را بر عهده دارد. در بسیاری از مواقع با همین کلمات کائنات و انرژی مثبت و منفی و فرکانس تولید پول ما را به سمت دوری از منطق سوق می‌دهند درحالی‌که جهان خداوند پیوسته و مرتبط است و متافیزیک موجود در جهان ‌هم‌پیوستگی خوبی با منطق و فیزیک دارد. دقیقاً در حدود مقدرات خداوندی است.

دیدگاهی را دوستی می‌گفت که زیاد اشتباه نبود، او می‌گفت: شما شرکت اپل، گوگل، سامسونگ و ... را ببین کدام‌یک برای موفقیتشان دست به دامان کائنات شده‌اند؟ کدامیک به جای تلاش فیزیکی مشغول افکار مثبت و عبارات تاکیدی هستند؟ همه آن‌ها از دستورات منطقی جهان که آفریده خداوند است استفاده می‌کنند و به موفقیت‌های زیادی هم رسیدند. نمی‌دانم چرا در بسیاری از مواقع که بحث درآمد و موفقیت مطرح می‌شود به دنبال متافیزیک سیاه می‌رویم، متافیزیکی که در آن تکرار، تلقین، کنترل کانون توجه، درخواست و.... همگی اختیار را به دست انسان می‌دهند و می‌گویند "تو می‌توانی هیچ کاری نکنی فقط کافی است تلقین کنی، فقط کافی است باورهایت را عوض کنی، فقط کافی است روی تلاش فیزیکی‌ات وقت بگذاری تا موفق شوی." درحالی‌که انسان نه توانایی تأثیر برجهان بیش از قوانین خداوند دارد و نه توانایی خلق آینده و نه حتی توانایی پیش‌بینی فردایش، ولی همه این‌ها برای خداوند مثل آب خوردن است. خداوند جهان را بسیار با حساب و کتاب و منطقی پیش می برد.

خداوند جهان را قانونمند آفریده و منطق خوبی را در آن حاکم کرده است اما متأسفانه در اکثر مواقع ما کار غیرمنطقی می‌کنیم و دوست داریم خداوند آن را اصلاح کند و ما را به سرمنزل مقصود برساند. یاد آن مطلب طنز افتادم که می گوید:

"  دانش آموزی شدیدا مشغول دعا بود که مادرش دعایش را می شنود:

  •  ای خدا دریاچه آرال را بیاور پکن، خدایا کوه هیمالیا را بگذار مراغه.
  • مادرش گفت این چه دعایی که می کنی؟
  • گفت تو امتحان جغرافی من غلط نوشته‏ام حالا به خدا می گویم درستش کند."

وظیفه ما این است که درست ترین  ومنطقی ترین راه را پیش برویم و درادامه راه از خدا کمک بخواهیم و به او توکل کنیم. ولی عادت کرده ایم اگر کار با روال منطقی پیش برود و بنا بر رفتار عاقلانه باشد آن موقع، زیاد توجه به قانون‌گذار اصلی نکنیم. اکثراً وقتی کارمان برخلاف منطق جهان است دوست داریم خداوند به خاطر ما قوانینش را عوض کند درحالی‌که این اتفاق هرگز نمی‌افتد.

 

مسیرگذار

 

هدفم محکوم کردن هیچ کس نیست، همه ما در دوره‌ای از زندگی به دنبال رسیدن به خواسته‌های عجیب‌وغریب در کوتاه‌ترین مسیر و زمان ممکن هستیم و دنبال راه‌های می‌رویم که بتوانیم قوانین جهان را دور بزنیم و یا میانبری در آن پیدا کنیم. متاسفانه از شیطان تا انسان کسانی که آگاهی به این نیاز بشر دارند از این نقطه‌ضعف تا دنیا دنیاست دنبال درآمد و سود زایی هستند و بسیار حساب‌شده و منطقی این کار را انجام می‌دهند.

خود فردی که می خواهد به دیگران سود چند میلیونی برساند، اگر دقت کنید می بینید در ظاهر کارش سود چندانی ندارد یا خود فردی آموزش کائنات می‌دهد دنبال ایجاد راه درآمدی منطقی و با پشتوانه است و از طریق فروش مشاوره و یا ارائه و بازاریابی یک خدمتی دنبال درآمد است. و حتی خیلی از افراد با وعده خالی اقدام به دریافت پول از مردم می کنند و هیچ ضمانت اجرایی در این کار مشاهده نمی شود.

متأسفانه در دوره‌ای از زندگی تقریبا هر فردی به دلیل حس زیاده‌خواهی یا تنبلی یا نیاز شدید به این دوره حماقت وارد می شود و خوشبخت کسی است که به سرعت بتواند از این دوره خارج شود. گروه های فرصت طلب حاضر در این دوره بسیار هستند، شرکت‌های هرمی سکه فروش، امتیاز فروش، کمپوست فروش و به‌تازگی تقریباً همه‌چیز فروش در این زمینه فعال‌اند.

 با یک داستان کوتاه بگویم:به‌تازگی فردی برای فروش زنجیره‌ای یک نوع از جوجه ماکیان پیش من آمده بود، و می‌گفت جوجه یک‌ماهه را بخر، پرورش بده و همه‌چیز آن را از من بخر، رشد بده و بیاور خودم از تو می‌خرم و سودت را می‌دهم، یا بیا هر کدام از این جوجه ها را به این قیمت بخر و به فلان قیمت بفروش. درهرصورت ظاهر این کار منطقی بود اما واقعیت این است اگر وارد عمل شوید می‌بینید که فقط کافی است وارد کار شوید تا بفهمید که شما در دامی غیرقابل گریز افتاده‌اید فقط باید پول‌خرج‌کنید و در آخر معلوم نیست محصولی باشد تا خریدی اتفاق بیفتد یا نه!

در انتهای بحث باید بگویم همه‌ی ما در دوره‌ای از جهالت و حماقت که می‌تواند به دلیل نیاز یا طمع باشد قرار می‌گیریم و افرادی علاقه‌مند استفاده از این خاصیت درونی انسان‌ها هستند، تنها پیشنهادی که می‌توانم بکنم این است، از منطق دوری نکنید، جهان کاملاً برنامه‌ریزی‌شده است و به این آسانی‌ها برنامه‌اش به هم نمی‌خورد، گول توجیهات را نخورید از گذشتگان عبرت بگیرید. حرکت‌های خطای ما با دعا قابل اصلاح نیست، باید تا حد امکان از خداوند بخواهیم که در راه فهمیدن کمکان کند و خودمان ‌هم منطق را سرپرست اعمالمان قرار دهیم چون یکی از مهم‌ترین آفریده خدا همین نظم و قانون و منطقی است که برجهان حاکم است و با همه تلاش‌های ما درنهایت حتی ذره به هم نمی‌خورد! و از حدود الهی پا را فراتر نگذاریم چون نتیجه چندان خوشایند نخواهد بود.

امیدتان را از همه راهکارهای جادویی، دوستان شفیق، حیله‌های ثروت ساز، کائنات و درودیوار جهان ببُرید و  دندان طمع را از همه موضوعات زندگی و خلق بکشید. هیچ راهکار و هیچ روشی صحیح و پایداری وجود ندارد که بتواند شمارا بی‌حساب و بدون رعایت قوانین خدا ثروتمند کند. اگر طمعی دارید فقط به لطف و رحم خدا داشته باشید چون خداوند می‌تواند گناهان ما را ببخشد اگر ما تلاش کنیم و در مسیرش باشیم و روی به‌سوی او بکنیم.

 

إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ [شعرا:٥١]

ما طمع داریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد، چرا که ما نخستین ایمان‌آورندگان بودیم!

مسیرگذار

هادی آقاجانلو

لطفا به این لینک ها نیز سری بزنید:

ثروتمند باشیم نه پولدار

فرمول پولدار شدن و ثروتمند شدن

دوره گذار معنوی در رشد انسان (رازی در مورد سختی‌هایی که می‌کشیم!)

  205        0        رایگان       



بازدید : 1810
بازدید : 1788
بازدید : 1736
بازدید : 1354
لطفا برای پیوستن به جمع خردمندان در خبرنامه ثبت نام کنید