خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

چانه زنی در فروش

 

چانه زنی در فروش

چانه زنی در حقیقت بخشی از مذاکره است وعلی الخصوص مذاکره ای که در بازار اتفاق می افتد  :
 

چانه زنی در فروش
 

اما  نه یک  مذاکره رسمی در حقیقت چانه زدن یک مشاوره و مذاکره عمومی و غیر رسمی است ، چانه زدن از زمان های قدیم مرسوم بوده والان نیز در همه سطوح جامعه وجود دارند، چانه زدن یا برای تخفیف است یا برای تغییر شرایط دریافت یا تحویل خدمت وکالا، در اکثر مواقع زمان کمی برای چانه زدن وجود دارد برخلاف مذاکرات رسمی که زمانبر و تحت کنترل چند جانبه است، اکثر ا چانه زدن بدون یادداشت وبه صورت شفاهی اتفاق می افتد و  اکثرا اعتبار چانه زدن برای همان کالا و  همان خدمت  در همان لحظه است.
 

چانه زدن: تخفیف خواستن خریدار از فروشنده و زیاده خواهى فروشنده از خریدار.

سوالی که مطرح می شود این است:
حکم اسلام  و روایات در مورد چانه زنی چیست؟ چگونه باید چانه زد؟ با افرادی که چانه می زنند چطور باید برخورد کنیم؟

در ادامه سه مقاله آورده شده است که توضیحی اجمالی برای امر چانه زدن در فروش و پاسخ سوال ها می باشد:

 

قسمت اول :
حکم اسلام  و روایات در مورد چانه زنی چیست؟


چانه زدن در معامله، مستحب، لیکن در موارد زیر مکروه است: هنگام خریدن قربانی، کفن، برده، اسباب و وسایل مورد نیاز حج و نیز در اجرت مرکب ى که براى سفر حج کرایه مى‌شود. برخى در خرید کالا استحباب چانه زدن را نپذیرفته و ترک آن را مستحب دانسته‌اند،

بر فروشنده مستحب است با خریدار ان یکسان رفتار کند؛ بدین معنا که بین کسى که چانه مى‌زند و غیر او و نیز کوچک و بزرگ تفاوت نگذارد.

یکی از پرکابردترین مباحث اقتصادی موضوع معاملات تجاری است. این بحث زیرشاخه های فراوانی هم دارد. جدای از بحث واجبات و محرمات معاملات تجاری یکسری از اموربه عنوان آداب معاملات محسوب می شوند که رعایت آنها می تواند جامعه را در حرکت به سوی جامعه ای متعالی و مدینه فاضله کمک نماید. یکی از آداب مهم که کمتر هم مورد توجه قرار می گیرد رعایت انصاف در معاملات است. اسلام هرچند درصد مشخصی را تعیین نکرده اما به طرق مختلف به مساله انصاف ورزیدن تاکید دارد


 عدم توجه به همین مساله یعنی انصاف نورزیدن فروشندگان و وجود سودهای نامتعارف باب جدیدی را در این رابطه باز کرده تحت عنوان چانه زنی بین فروشنده و خریدار. جالب آنکه در بازارهای ما آنچه کمتر مشاهده می شود انصاف در تعیین سود است و آنچه بیشتر مشاهده می شود چانه زنی است
 

 اما نگاه روایات در خصوص چانه زنی چیست؟ از نظر شرع چانه زدن ممدوح است یا مذموم؟


 در این رابطه دودسته روایات وجود دارند. دسته اول به جواز آن و دسته دیگر به کراهت آن اشاره دارند

 
*
فروشنده ها چانه بزنند

 
 
امام باقر (ع) فرمود: «برای دریافت مبلغ بیشتر با مشترى چانه بزنید؛ زیرا اگر قیمت بالاتر(اما عرفاً مناسب) به شما پرداخت کند، شیرین‌کام‌تر خواهید بود و هرآن‌که در خرید و فروش دچار ضرر شود، نه کارش پسندیده است نه اجری خواهد برد».( من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۹۷)

 
این توصیه‌ حضرت به خریداران نیست بلکه به فروشندگان است که مبادا از ترس گران‌فروشی به مفت‌فروشی روی آورده و در دراز مدت ورشکست شوند و بعد گمان کنند این کارشان مورد رضایت شرع بوده است. علاوه بر اینها، روایات دیگری نیز وجود دارند که چانه‌زدن را مجاز اعلام می‌کند

 
از طرفی پیشوایان معصوم علیهم السلام خود در خرید برخی کالاها، چانه می زدند که البته این رویکردی دائمی برای آن بزرگواران نبود

 
**
در خرید چانه نزنید

 
در نقطه مقابل، در برخی روایات از چانه زدن در برخی موارد نهی شده است. برای مثال امام حسن (ع) با پای پیاده به سفر حج رفته بودند. در اثر پیاده روی زیاد، پاهای ایشان وَرَم کرد. برخی از خدمتکاران به ایشان پیشنهاد دادند که بر مرکب سوار شوند تا اندکی از ورم پای ایشان بخوابد. امام در جواب فرمود: «هرگز! زمانی که به کاروانسرای بعدی رسیدیم ... روغنی برای این ورم پایم بخرید و در خرید آن چانه مزنید».( طبری، دلائل الامامه، ص ۱۷۳) در برخی روایات نیز دستور داده شده که در موارد خاصی چانه زده نشود از جمله گوسفند براى قربانى عید و کرایه سوارى‏ براى رفتن به مکه


*** چانه زنی همیشه خوب نیست


 از امام صادق (ع) روایتی به دست ما رسیده که به نوعی جمع دو دسته روایات فوق است. از حضرت درباره مردى پرسیدند که کالایى دارد و قیمت مشخصى روى آن می گذارد و اگر کسی چانه نزند، کالا را با همان قیمت اعلام شده به او می فروشد، اما اگر به فردی که چانه زده و از خرید با این قیمت خودداری می کند، کالای بیشتری را در مقابل همان قیمت اعلامی در اختیارش قرار دهد (تا تشویقی برای خرید باشد)، آیا چنین رویکردی اشکال دارد؟ امام (ع) در پاسخ فرمود: «اگر به حسب مورد به دو یا سه نفری که چانه زده اند کالای بیشترى نسبت به دیگران بدهد، اشکالى ندارد، اما این‌که این روش را به عنوان رویکردی ثابت مورد توجه قرار دهد پسندیده نیست» (الکافی، ج ‏۵، ص ۱۵۲) 


 در مجموع اینطور به نظر می رسد که انسان مومن نباید بی دلیل خودش را در معرض ضرر و زیان قرار دهد و اگر لازم بود در برخی موارد چانه بزند ایرادی ندارد. لکن نباید این رویه همیشگی او شود. از طرف دیگر آنچه امروز در بازارهای ما مشاهده می شود که فروشنده قیمت غیر واقعی روی جنس خود بگذارد تا با چانه زنی جنسش را به قیمت واقعی بفروشد نیز رویه غلطی است


 منبع:تراز

قسمت دوم :

10 تکنیک مرسوم چانه زنی و چراباید چانه بزنیم؟

 

چانه زنی برسر قیمت کالاها و خدمات یکی از رسوم قدیمی ایرانی هاست که علاوه بر جنبه های فرهنگی از نظر اقتصادی هم بر اقتصاد خانواده تاثیر گذار است.

به گزارش بانکی دات آی آر، اغلب فروشندگان می دانند مشتری بدون گرفتن تخفیف شاد و راضی از مغازه خارج نمی شود و راه تخفیف را باز می گذارند. اقتصاد خانواده حکم می کند تا شما بهترین کالا را به بهترین قیمت بخرید پس باید چانه زنی را بدانید. اما تکنیک های چانه زنی صحیح چیست؟ در این گزارش به شما خواهیم گفت تکنیک های چانه زنی چیست و حتی امام حسین چرا موقع خرید چانه می زد.

1.وقتی می خواهید چانه بزنید ابتدا تمام شرایط دلخواهتان را به فروشنده نگویید. یعنی وقتی کالایی چشمتان را گرفت به اصطلاح ذوق زدگی تان را به فروشنده نشان ندهید.

 

2.تا جایی که میتوانید باید از طرف مقابلتان اطلاعات  کسب کنید و سپس او را ارزیابی کنید. در قدم بعدی، قبل از اینکه شما درخواستتان را بگویید، از طرف مقابل درخواست کنید تا شرایط خود را بگوید. بعد، مثلاً وقتی فروشنده قیمت را میگوید شما قیمتی را پیشنهاد دهید که از حد مطلوبتان کمتر است تا امکان چانه زدن بیش تر وجود داشته باشد.

 

3.دانستن آستانه تحمل طرف مقابل خیلی اهمیت دارد. از طرف دیگرهم، سعی کنید راهی برای رسیدن به خواسته تان بیابید. مثلاً در هنگام استفاده از تاکتیک توپ سخت، که یکی از متداولترین تاکتیکهای چانه زنی بر سر قیمت است، وقتی طرف میگوید 100 تومان میفروشم و شما میخواهید 80 تومان پول بدهید، ابتدا قیمت 60 تومان را مطرح و سپس میگویید:

اصلاً نه حرف من و نه پیشنهاد شما، بلکه قیمت بینابین که میشود 80!!

 

4.مرسوم ترین شیوه چانه زنی:

از فروشنده قیمت میپرسین بعد میگین تخفیف بده، قیمتش زیاده، بدرد نمیخوره، فلان جا ارزونتر میدن، من زیاد به این احتیاج ندارم، چقدر زیاد داری اگه من نخرم رو دستت باد میکنه و از این دست.

 

5. زمان چانه زدن

وقتی سر فروشنده شلوغ است و مشغول انجام چند کارهمزمان است چانه زدن بی معنی است کمی معطل کنید تا مغازه خلوت شود، جنس های جدید را تحویل بگیرد و مشتری قبلی را راه بیندازد.

 

 

6.جالب است بدانید چانه زدن در دین اسلام هم دیده شده

چانه زدن ـ در شرع ـ در خريدن كفن مكروه و در موارد ديگر مطلوب و ستوده است.

 

7.بعضي مردم خجالت مي کشند يا بيش از اين مغرور هستند که بخواهند سر قيمت چيزي با فروشنده چانه بزنند. اما جالب است بدانيد که پولدارترين مردم هميشه بيش از سايرين هنگام خريد چانه مي زنند.البته باید تکنیک هایش را بدانی.

 

8.هر فروشنده اي يك قيمت نهايي دارد كه از آن پايين تر نمي آيد، پس آزادانه چانه بزنيد و ببينيد كه چه قيمتي واقعيتر است.

 

9.یک دلیل چانه زدن از منظر ائمه معصومین

چانه زدن در خرید

 

«ابوهشام قنّاد بصری» می گوید: من کالاهایی را از بصره برای امام حسین علیه السلام می بردم و گاهی با من در خرید آن ها چانه می زد؛ امّا برخی مواقع هنوز از نزدش برنخاسته بودم که همه را به دیگران می بخشید. [روزی] گفتم: ای فرزند رسول خدا، از بصره برایتان کالا می آورم و با من چانه می زنید امّا هنوز برنخاسته همه اش را[ به فقرا] می بخشید؟

حضرت فرمود:

پدرم برایم نقل کرد و آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت داد که: مغبون، نه ستوده است و نه پاداش دارد.( یعنی چانه برای این می زنم که مغبون و فریب خورده در معامله نشوم.)

 

10.فرق چانه زدن و التماس

 

چانه زدن با التماس کردن و عشوه گری فرق می کند اگر درست و حسابی از قدرت مذاکره استفاده کنید خواهید توانست بهترین ها را به بهترین قیمت بخرید.

منبع :  banki.ir

 

چگونه به مشتریانی که بر سر قیمت چانه می زنند بفروشیم؟

 

 

خیلی از ما هنگام خرید یک کالا دائما به فکر قیمت آن هستیم و بعضا کیفیت را در اولویت پایین تر قرار می دهیم. خوب البته این هم طبیعی است چون هر شخصی علاقه مند است با پول کمتر منافع بیشتری کسب کند. اما مشکل زمانی رخ می دهد که مشتریان به صورت افراطی و طولانی شروع به چانه زدن بر سر قیمت با فروشنده می کنند و این منجر به کلافه شدن فروشنده می شود و فروشندگان همیشه از این موضوع گله مندند که وقت و انرژی زیادی را باید برای چانه زدن با این مشتریان صرف کنند. اما فروشندگان باید بدانند که همیشه حق با مشتری است. حال سوال فروشندگان این است که در مقابل این مشتریان چه باید کرد که هم فروش با قیمت مورد نظر ما صورت گیرد و هم مشتری را از دست ندهیم؟ برای جواب به این سوال اول باید بدانیم خریداران به چه دلایلی چانه می زنند.

خریداران به علل زیر با فروشنده در مورد قیمت چانه می زنند:

1-      آنها محصول را نمی خواهند

2-      آنها استطاعت خرید محصول را ندارند

3-      آنها فکر می کنند که محصول خیلی گران است

4-      آنها می خواهند برای رسیدن به قیمت پایین تر مذاکره کنند

5-      آنها می خواهند مطمئن شوند که بهترین معامله را انجام دهند

6-      سیاست شرکت آنها این است که در رابطه با قیمت مذاکره شود

7-      آنها محصول ما را با دیگر محصولات ارزانتر مقایسه می کنند

8-     آنها به دنبال یک راه برای معذرت خواستن وگریز از خرید هستند

 

کاری که فروشنده در هنگام اعتراض مشتری به قیمت باید انجام دهد این است که ابتدا بفهمد مشتری به کدامیک از دلایل اشاره شده در بالا از قیمت ناراضی است سپس برای حل آن، راهکار مخصوص آن مشکل را با صبر و اخلاق خوب برای مشتری ارائه کند.

 

دلیل اول: مشتری محصول را نمی خواهد

در اینجا مشتری محصول را نمی خواهد اما قیمت را بهانه می کند. شما در این حالت باید از مشتری بپرسید که اگر کالا را با قیمت مورد نظر او ارائه کنید آیا از شما خرید می کند؟ اگر جواب مشتری بله بود مشخص است که مشکل بر سر قیمت است. اما اگر جواب خیر بود مشخص می شود که خرید نکردن مشتری دلیل دیگری دارد. در اینجا شما باید با سوال دیگری علت خرید نکردن را جویا شوید و وقتی که مشتری گفت که این کالا را نمی خواهد یا علاقه ای به خرید آن ندارد یا به این کالا علاقه ای ندارد شما باید بپرسید شما چه انتظاری از یک کالا دارید؟ یا چه چیزی را در این کالا نمی پسندید؟ اگر نکاتی را که خریدار گفت درست بود شما کالای دیگری که مطابق خواست مشتری است به او معرفی کنید و اگر که نکاتی که خریدار گفت اشتباه بود با خونسردی سوءتفاهمات مشتری را برطرف کنید و برداشت های مشتری را اصلاح کنید. با اطلاعاتی که توسط خود مشتری درباره نیاز هایش پیدا کردید کالای جدیدی به او معرفی کنید. از خصوصیات آن کالا که می تواند خواسته های مشتری را به بهترین شکل برطرف کند بگویید سپس از مشتری دعوت به خرید کنید .

 

 

دلیل دوم: آنها استطاعت خرید محصول را ندارند

در این حالت شما باید شرایطی راحت تر برای پرداخت آنها در نظر بگیرید. مثلا به مشتری بگویید اگر من بتوانم قیمت این محصول را در سه قسط از شما بگیریم شما خرید می کنید؟ و یا کالایی با قیمت پایین تر به او معرفی کنید. مثلا کالایی با جایگاه برند پایین تر که قیمت کمتری دارد را به او پیشنهاد کنید. اگر چیزی را که شما می فروشید شبیه املاک و مستغلات است به مشتری بگویید که می تواند روی وام مسکن حساب کند یا سال اول که خانه را خرید آنرا رهن دهد. بطور عمده در این حالت شما باید با اطلاع از استطاعت خریدار را ه هایی که پرداخت را برای خریدار آسانتر می کند به او پیشنهاد کنید و سپس از او دعوت به خرید کنید.

 

حالت سوم: مشتری فکر می کند که محصول خیلی گران است

این وضعیت معمولا برای اجناس و کالا های مرغوب با برند معتبر اتفاق می افتد. شما باید این اطمینان را به مشتری بدهید که در قبال این خرید منافعی بیش از پرداخت نصیبش می شود و در این حالت به مشتری بگویید آیا شما علاقه مندید محصولی ارزانتر بخرید اما مدت زمان کمی از آن استفاده کنید؟ آیا شما حاضرید محصولی به قیمت ارزانتر بخرید اما دائما نگران تعویض قطعات آن باشید ؟ به مشتریان بگویید توجه کرده اید چرا با اینکه این محصول ما از رقبا گرانتر است باز هم مشتریان از ما خرید می کنند؟ چون ما در کیفیت اجناسمان به مشتری اطمینان خاطر می دهیم و به او راحتی خیال در مصرف بلند مدت را اعطاء می کنیم. بطور عمده در این وضعیت شما باید کالای خود را دارای کیفیتی بالا تر نسبت به سایر کالاها نشان دهید و مزایایی که منجر به معقول شدن قیمت شما در مواجهه با محصول رقیب می شود را برجسته سازید. از مصائب و مشکلات کالاهای ارزان و بی کیفیت بگویید. این عمل خود به خود مشتری را از لحاظ روانی قانع می سازد که پرداختن مبلغی بالاتر به دردسر خرابی و بی کیفیتی وکارایی پایین محصول ارزان تر می ارزد.

حالت چهارم: آنها می خواهند برای رسیدن به قیمتی پایین تر مذاکره کنند

در این حالت کار کمی راحتر است. چون مشتری به خرید کالا تمایل دارد و برای همین هم شروع به پایین آوردن قیمت می کند چون خواهان خرید کالاست اما می خواهد از شما تخفیف بگیرد. کاری که شما باید بکنید این است که زمانی که زیرکانه علاقه خریدار به محصول را فهمیدید به راحتی از قیمت پایین نیایید. اگر شما راحت تخفیف دهید این معنی به ذهن خریدار متبادر می شود که کالای شما ارزش پایینی دارد و او نیز به همین علت اصرار مجدد به تخفیف بیشتر و بیشتر می کند تا جایی که این فروش برای شما سود مناسبی به به همراه نداشته باشد پس هیچوقت در این حالت به سادگی تخفیف ندهید و در مقابل هر تخفیف یا امتیازی که می دهید چیزی از مشتری طلب کنید. مثلا به مشتری بگویید اگر من بتوانم کالا را به قیمت مورد نظر شما بدهم شما پول را نقد پرداخت خواهید کرد؟ و همینطور باز هم از ویژگی های خوب محصول خود برای مشتری بگویید تا این پیام را به مشتری مخابره کنید که این کالا چون با کیفیت است دارای این قیمت است و امکان تخفیف وجود ندارد سپس از مشتری دعوت به خرید کنید.

 

حالت پنجم : آنها می خواهند مطمئن شوند که بهترین معامله را انجام می دهند.

انسان ذاتا دوست دارد که اعمالش از جانب دیگران تایید شود این حالت هم از این نیاز ذاتی سرچشمه می گیرید. معمولا این خریداران محصول را می خواهند اما با زبان بی زبانی می گویند که چیزی به ما بگویید که خرید ما بهترین تصمیم جلوه کند و با پولی که ما پرداختیم بهترین نصیبمان شود. در اینجا فروشنده باید در مقام یک روانشناس تمام عیار وارد عمل شود و ذهن خریدار را مهندسی کند چون این حالت بیش از آنکه یک احساس و نیاز اساسی باشد یک نیاز ذهنی - روانی است که از نیاز به تشویق  و تایید شدن سرچشمه می گیرد. اما بهترین روش برای فروختن به چنین مشتریانی این است که از مشتری بپرسید که به نظرش این کالا چه مزایای دارد؟ در این موقع مشتری شروع می کند به برشمردن ویژگی های خوب کالا مثلا می گوید خانه نقلی و قشنگی است منظره ودید زیبایی دارد نوساز است دارای درب الکترونیک است و ... شما در این حالت خوب به حرف های خریدار گوش می کنید و با تکان دادن سر حرف های او را تایید می کنید بدین ترفند شما توسط خود مشتری مزایای کالایتان را بر می شمارید سپس چند تایدیه از مشتریان قبلی تان که قبلا با شما معامله کرده اند را به مشتری نشان دهید تا بداند که خریداران قبلی از معامله با شما رضایت دارند. این حرکت در حکم تیر خلاص است که به سمت هدف می زنید سپس از مشتری در خواست خرید کنید مطمئن باشید که کالای شما دیگر فروش رفته.

 

حالت ششم: سیاست شرکت آنها این است که در رابطه با قیمت مذاکره شود

گاهی اوقات مشتری شما یک شرکت است نه یک فرد. فروش به شرکت کمی مهارت بیشتری می خواهد چون معمولا در تیم خریدی که برای معامله پیش شما می فرستند کارشناسان فنی و کارشناسان خرید تواما با هم و در کنار هم هستند. خوب مذاکره درباره قیمت برای این شرکت ها بخش مهمی از فرآیند خرید است پس جلسه سختی دارید و باید هر چه در چنته دارید رو کنید بنابر این چند مورد را رعایت کنید: 1- با اطلاعات کامل از محصول و ویژگی های فنی آن به سر جلسه بروید همینطور از محصولات رقبا نیز اطلاعات کاملی داشته باشید. 2- لیستی از ویژگی های منحصر به فرد محصولتان را به خاطر بسپارید تا بتوانید روی آنها مانور بدهید. 3- به هیچ وجه به آسانی از قیمت کالا یتان پایین نیایید و سریع قیمت پیشنهادی را نپذیرید زیرا این عمل کالای شما را بی ارزش نشان می دهد همچنین در ازای هر تخفیفی امتیازی از خریدار بگیرید. 4- در پرداخت انعطاف پذیر باشید تا به جای تخفیف شرایط پرداخت مناسب تری برای آنها در نظر بگیرید. 5- اما مهمترین قسمت؛ با کسب اطلاع از فعالیت های شرکت خریدار ببیند مهمترین نیاز آنها به این محصول چیست؟

بگذارید مثالی برایتان بزنم؛ یک شرکت راهسازی نیاز به ماشین آلات سنگین راه سازی داشت. پس از توافق اولیه تیم خرید شرکت راهسازی، قرار جلسه ای را با فروشنده برای آخر هفت ترتیب داد. فروشنده به سرعت در پی کسب اطلاعات از فعالیت های شرکت راهسازی برآمد. در جریان کسب اطلاعات متوجه شد که این شرکت شرکتی پیمانکاری است که اکثرا در مناطق سردسیر و صعب العبور و گردنه ها اقدام به ساخت جاده می کند. با اطلاع از این موضوع با واحد تولید کارخانه ای که در آن کار می کرد تماس گرفت و پرسید که آیا این واحد قادر است بر روی ماشین آلات سیستم حرارتی مدرن و مناسبی مخصوص مناطق سرد ویخبندان نصب کند؟ همچنین محل نگهداری گازوئیل را را طوری طراحی کنند که در سرد ترین حالت آسیبی نبیند و یخ نزند؟ واحد تولید جواب مساعد داد. آخر هفته شد. فروشنده سر جلسه حاضر شد و پس از مدت زمان زیادی که از جلسه گذشت شرکت راهسازی آخرین قیمت پیشنهادی اش را اعلام کرد و گفت فقط در این قیمت است که حاضر به خرید ماشین آلات است در این لحظه بود که فروشنده برگ برنده اش را رو کرد و گفت ماشین آلات ما مجهز به سیستم گرمایشی بسیار مدرن است و همچنین دارای باک کاملا مقاوم در برابر سرماست و روی این مزیت حسابی مانور داد. تیم خرید که از این مزیت بسیار شگفت زده شده بود قرار داد را به قیمت مورد نظر فروشنده امضا کرد و به این ترتیب فروشنده، معامله ای به ارزش میلیون ها تومان را جوش داد. پس احاطه و اشراف کامل اطلاعاتی در هنگام معامله با تیم خرید و شناسایی نیاز های به خصوص شرکت و مانور دادن روی آن، رمز پیروزی در فروش است.

حالت هفتم: آنها محصولات ما را با محصولات ارزانتر مقایسه می کنند

این پدیده یک موضوع طبیعی است. همیشه خریداران کالاها را با هم مقایسه می کنند و معمولا در تعارض بین انتخاب و خرید یک کالا و کالای دیگر دست به مقایسه می زنند. اما چیزی که مهم است این است که الان مشتری نزد شماست و شما این فرصت را دارید که مشتری را ترغیب به خرید کالای خود کنید.

پس از معرفی محصول و ارزیابی آن توسط مشتری ممکن است او به شما بگوید که کالای دیگری را در فروشگاه دیگری دیده که قیمت ارزانتری نسبت به کالای شما دارد. مثلا فردی را در نظر بگرید که خواهان خرید یک لباسشویی است و پس از دیدن محصول شما به شما می گوید که در فروشگاه دیگری لباسشویی با قیمت پایین تر مشاهده کرده. در این لحظه شما اصلا نباید دستپاجه شوید بلکه باید باید با آرامش مزایای کالای خود را به مشتری توضیح دهید به مشتری بگویید که تفاوت صد و بیست هزار تومان در قیمت با اهمیت تر است یا آنکه لباسشویی ای را بخرید که دارای سر و صدای زیادی است؟ یا به او بگویید که اگر کالای ما گرانتر است به این دلیل است که دارای دوام بالا وکارکرد طولانیست و دارای قطعات مقاوم و درجه یک است و او را از لباسشویی ای که قطعاتش مدام خراب می شود و باید برای نصب آن هزینه کند بترسانید و سپس به او بگویید آری قیمت ما بالاترست چون ما از کیفیت کالایمان اطمینان داریم و اینکه این کالا برای شما منافع بلند مدت به همراه دارد. به او بگویید که قیمت چه اهمیتی دارد وقتی کالایی باعث دردسر و اتلاف وقت شما شود؟ بگویید به ریکسش می ارزد به خاطر تفاوتی جزئی در قیمت،کالایی نام مطمئن بخرید؟ همچنین می توانید مثالی بیاورید که چند وقت پیش لباسشویی بی کیفیتی که سیستم برق ضعیفی داشت اتصالی کرد و موجب برق گرفتگی خانم خانه داری شد.

 به طور کل در این حالت بهتر است از سیاست چماق وهویج استفاده کنید. یعنی از طرفی معایب و پیامد های منفی خرید کالای بی کیفیت و ارزان را گوشزد کنیم و از طرفی ویژگی کالایمان را به رخ مشتری بکشیم در این حالت مشتری قانع می شود که کالای شما ارزش قیمت بالاتر را دارد سپس  از او دعوت به خرید کنید.

حالت هشتم: آنها دنبال راهی برای معذرت خواستن و گریز هستند

در این حالت مشتری می خواهد از وضعیت خلاص شود اما مانند حالت اول قیمت را سپر می کند و پشت قیمت سنگر می گیرد در این حالت مانند حالت قبل شما باید خریدار را خلع سلاح کنید و علت اصلی خرید نکردن مشتری را بفهمید. برای اینکار از او بپرسید اگر این کالا با قیمت مورد نظر شما به فروش برسد آیا شما آنرا می خرید در اینجا خریدار دیگر مجبور می شود که علت اصلی عدم خرید را لو دهد مثلا می گوید فعلا به این کالا نیاز ندارم یا باید با همسرم مشورت کنم یا رنگ این کالا مورد نظر من نیست یا این کالا زیبایی مورد انتظار من را ندارد. وقتی شما علت اصلی را فهمیدید شروع به برطرف کردن مشکل می کنید خواه با پیشنها کالایی دیگر باشد یا تعویض رنگ یا تعیین قرار ملاقات بعدی که خریدار با همسرش حضور پیدا کند.

در انتها لازم است این را تاکید کنم که در همه حالت های بالا فروشنده ابتدا علت اصلی بحث و اختلاف خریدار را فهمیده و سپس شروع به اقناع مشتری در آن مورد بوسیله تعریف از ویژگی های محصول می کند. در تمام موارد بالا مانور دادن روی ویژگی های مثبت محصول و رفع ابهام و سپس درخواست خرید کردن؛ مهمترین ابزار در دست فروشنده برای موفقیت در اتمام معامله است .مهرداد بنی سعید- فصلنامه دنیای تجارت

 

 امیدوارم از مطالعه این مطلب حس خوبی داشته باشید.

 

 

 

خردمندان لبخند موفقیت 

 

 

 : لطفا این فایل ها را هم مشاهده بفرمایید

چگونه به مشتریانی که بر سر قیمت چانه می زنند بفروشیم؟

 

  1760        1        رایگان       



بازدید : 2017
بازدید : 1564
بازدید : 1523
بازدید : 1474
بازدید : 985