خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

بخش اول کتاب 40+1 باور ریشه ای و بنیادی موفقیت در کسب و کار ( روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب و کار )

بخش اول کتاب 40+1 باور ریشه ای و بنیادی موفقیت در کسب و کار ( روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب و کار ) 

دانلود pdf بخش اول کتاب در آخر متن :
دوستان عزیز سایت خردمندان کسب و کار و تمام کسانی که این مطلب را می خوانید  از شما بابت همراهی و وقتی که برای مطالعه، تفکر و تعمق در این مطلب می گذارید ممنونم، و منتظر راهنمایی ها و نظرات ارزشمندتان هستم.

من معتقدم داشتن سرمایه برای راه اندازی و ادامه کسب و کار لازم است اما مهم تر از آن داشتن یک ذهن کاسب است، ذهن کاسب دارای باورها و ذهنیت های ثروتساز و سودده است و می تواند در جریان معاملات بازاری در مجموع سود زیادتری را به یک نفر فعال در کسب و کار برساند. هرچقدر که سرمایه برای کسب و کار لازم است داشتن یک ذهن کاسب صد برابر بیشتر لازم است.

یادتان باشد تمام زندگی شما ناشی از افکار و فرکانس هایی است که به جهان می فرستید و برای اصلاح افکار و فرکانس هایتان باید به عمیق ترین قسمت ذهن خود سری بزنید و در آنجا باورها وعقاید ثروتساز وموفق کننده را اصلاح کنید این کتاب برای کمک در همین مسیر است و دوره ساخت و پرورش ذهن ثروتساز برای همین موضوع طراحی شده است

   می خواهم در این کتاب راجع به باورهایی که فرد در کسب و کار خودش باید داشته صحبت بکنم و 40+1 تا از تاثیر گذار ترین باورهای یک کسب وکار را بگویم، البته این باورها خیلی بیشتر هم می تواند باشد، با خودم گفتم " بهتره بجای مقدمه زیاد و تعریف های اسطوره ای، بهتره بخش اول این کتاب را بصورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار بدهم" به همین دلیل بخشی اول این کتاب بصورت رایگان ارائه می شود.

 قبل از گفتن این باورها به عنوان یک مطلب متفاوت و در عین حال کار بردی میخواهم باور رو تعریف کنم و دیدگاه نویی رو به شما بدم و بعد از اون از شما درخواست بکنم که اگر تمایل داشتید، کتاب 40+1 باور ریشه ای موفقیت در کسب و کار تهیه بکنید:

حالا چرا 40+1 باور؟ چون یک باور را در بخش رایگان می گویم و 40 باور دیگر خوب و زیبای برای یک فرد ثروتمند شدن را در ادامه این کتاب دانلودی فوق العاده                                                                                                                                                     

 فصل اول باور چیست؟

 

برویم سراغ تعریف باور و نکته های مهم آن، تعریف های زیادی برای باور صورت گرفته مثل اینکه:

1-    باورها، اندیشه‌هایی هستند که فرد به درستی و حقانیت آن‌ها اعتقاد دارد.

2-    باور یعنی: یقین، اعتقاد ، انتخاب کردن و برتری دادن. 

3-    باور: پذیرش عاطفی یك اصل یا مذهب مانند حقیقت.

4-    باور: قضیه ای است كه شخص درستی آن را پذیرفته است و بدون آنكه بر آزمایش یا انتقاد مبتنی باشد.

5-    باور یعنی: درآمدن از حالت شك به حالت استقرا و ثابت و عقیده و این كه این امر انفرادی نیست بلكه به جامعه نیز سرایت می كند.

6-    تمایل به واكنش خود آگاهانه در یك شیوه  طریقة ثابت در یك وضع خاص.

7-    باور یعنی: فکری که خیلی زیاد تکرار شده است

اما تعریفی که من از باور دارم مطابقت زیادی با تعریف پروفسور سلیگمن دارد که در دوره عزت نفس واعتماد به نفس ارائه کردم، دارد.

به نظر من باور:

" قضاوتی ناشی از گفتگوی درونی است که بسیار تکرار شده است و تبدیل به یک عادت واکنشی ناخودآگاه شده است، بطوری که بعضی مواقع حتی ما نمی توانیم آن ها را تشخیص دهیم مگر اینکه در موردشان فکر کنیم و روی آنها تمرکز کنیم."

قبل از این که انواع باور ها رو بگویم، با مثال ها و صحبت هایی که خواهم کرد کاملا موضوع روشن می شود، یک لحظه به این مثال دقت کنید: شما وارد آشپزخانه می شوید، حواستان نیست دستتان می خورد و یک ظرف گران قیمت از روی سینک ظرفشویی به زمین می افتد و می شکند!!!!

چه کار می کنید؟ ناراحت می شوید؟ عصبانی می شوید؟ جارو را می آورید؟ خشکتان می زند؟ خدارا شکر می کنید؟     می گویید؛ بسم الله؟ می ترسید و از آشپزخانه فرار می کنید؟ (آیا می دانید تقریبا هرکس یک مدل واکنش نشان می دهد و واکنش ها یکسان نخواهد بود)

در حقیقت کاری که انجام می دهید نشان دهنده باور شماست. اما چگونه؟ وقتی اتفاقی پیش می آید اولین کار این است که شما بصورت درونی با خودتان شروع به صحبت می کنید، مطالبی وسخنانی را به خودتان می گویید که این مطالب باعث عمل و واکنش شما نسبت به آن اتفاق می شود.( نمودار زیر را ببینید)

 

کتاب 40+1 باور ریشه ای

 

 گفتگوهای درونی را این قدر عادت کردیم و سریع انجام می دهیم که خیلی برای ما واکنش مان بدیهی و اکثرا ناخودآگاه است. حتی تشخیص نمی دهیم چرا واکنش ما این گونه است، اما از امروز این را بدانید: هر واکنشی که ما نسبت به اتفاقی انجام می دهیم در پشت سرش جمله یا جملاتی بصورت گفتگوی های درونی وجود دارد که وابسته به یک یا چند باوراست، همین طور آنی و بی حساب وکتاب نیست. شاید واکنش ما ناخود آگاه باشد، به دلیل گفتگوی درونی که از بس تکرار شده بصورت عادت در آمده است چون جایگاه عادت در ذهن ناخودآگاه ماست، اما قطعا آنی و خلق شده در آن لحظه نیست. لطفا قبل از تایید و یا رد این مطلب بقیه سخنانم رو مطالعه بفرمایید.

 اگر قبول کنید قبل از واکنشمان نسبت به اتفاقی گفتگوهای درونی برای آن داریم نصف قضیه حل است، و برویم سراغ ادامه بحث.

گفتگوی درونی ناشی از بسیاری از عوامل است اولین آنها عوامل دیداری وشنیداری و خواندنی است. ما در ابتدا خیلی از مطالب و موضوعات را از والدین، مدرسه، کتاب ها و فرهنگ مان می بینیم، می شنویم، می خوانیم ویا عملا احساس می کنیم، سپس اگر هرکدام از این مطالب مجددا تکرار شود و ضمنا از جانب افراد مورد اعتماد ما باشد آن را به مرور قبول می کنیم و به عنوان یک معیار در نظر می گیریم، درونی و شخصی اش می کنیم و احساس می کنیم این نظر را خودمان کسب کردیم آن هم با عقل و درایت کافی!!! و سپس با استفاده از آن معیار در مقابل اتفاقات واکنش نشان می دهیم یعنی وقتی اتفاقی می افتد، ما آن اتفاق را با معیار موجود در ذهنمان می سنجیم و سریع مثل یک قاضی درونی حکم صادر می کنیم و بعد واکنش و یا عکس العمل را از خودمان نشان می دهیم. و اگر واکنش متفاوت دیگری را ببینیم، واکنش و واکنش دهنده را غیر منطقی فرض می کنیم. 

باور در حقیت همان معیار ذهنی ما برای قضاوت است، به اصطلاح باور یک فرایندگر ( انجام دهنده فرایند- processor ) است. فرایندگر یک سری ورودی خاص و نه هر ورودی را دریافت می کند، (ورودی های خاص ازبین هزاران ورودی فیلتر و انتخاب می شوند) سپس بر روی این ورودی ها تبدیل و تحولاتی را انجام می دهد و بصورت یک محصول خروجی به بیرون می فرستد.

 به عنوان مثال اگر شما آب وآرد را مخلوط کنید مخمر ها و یا استارتر هایی که در محیط وجود دارند آب وآرد راتبدیل به خمیر می کنند و آتش نیز خمیر را  تبدیل به نان می کند.

 در تولید نان علاوه بر فرد انجام دهنده، دو فرایندگر مهم وجود دارد یکی مخمر و دیگری آتش، قدرت این فرایندگرها و شدت اثر آنها در میزان کیفیت محصول بدست آمده کاملا موثر است. در هر سری کار این فرایند گرها محصولی تولید می شود که قابل برگشت به مواد ورودی نیست و متفاوت از مواد ورودی است.( نان را نمی شود خمیر کرد و خمیر را نمی شود آرد و آب کرد)

حال اگر باورها یمان را بصورت یک فرایندگر در نظر بگیریم و فرد انجام دهنده کارها خودمان باشیم پس هر فرایندگری بسته به نوع کارش، نحوه انتخاب ورودی هایش و بسته به قدرت خودش می تواند خروجی یا محصول متفاوتی ایجاد کند. یعنی اگر یک فرد، همزمان با چندین باور متفاوت به یک موضوع نگاه کند و واکنش نشان دهد نتایج متفاوتی با توجه به قدرت اون فرایندگر یا باور به دست خواهد آورد، هزاران فرایندگر وجود دارد اما موثر ترین آنها همیشه مورد توجه قرار می گیرند، برای این که مفهوم قضیه پیچیده نشود ، نمودار زیر را ببینید:

 

کتاب 40+1 باور ریشه ای

 

قدرت هر کدام از این نتیجه ها بستگی به میزان قدرت باور انتخابی فرد داره، یعنی اگر در مقابل یک اتفاقی، عملی رو بر پایه یک باور انتخاب کنید و انجام بدید مطمئنا نتیجه اش با عملی بر اساس باوری دیگر متفاوت خواهد بود. 

این قدرت باورها را نشان می دهد. موضوع دوم، موضوع نگرش هاست هر باوری با خود نگرشی را به همراه دارد یعنی امکاناتی را با خود می آورد و همچنین محدودیتی هایی را در کنارش دارد آن باورها و نگرش هایی ارزشمند هستند که عمل با استفاده از آنها نتایج قوی تر و موفقیت های بیشتری به همراه داشته باشد و محدودیت های کمتری با خود داشته باشند. هیچ باوری تاکید می کنم هیچ باوری وجود ندارد که صد در صد مورد قبول همه باشد، همیشه باورها مورد قبول برخی انسان ها هستند و مورد قبول برخی دیگر از انسان ها نیستند. این هم از زیبایی های این دنیاست، اصولا در دیدگاه کلی ما انسان ها هیچ باوری را مطلق نمی دانیم بلکه به واسطه هر باوری نتایجی وجود دارد که آن اشتیاق ما به آن نتایج میزان ارزشمندی یک باور را از نظر ما تعیین می کند.کمی مطلب را عمیق تر بکنیم:

در دنیا ما در برابر هر اتفاقی هزاران حق انتخاب داریم ( حق دارید قبول نکنید این هم یک حق انتخاب است). اما ما به واسطه باورهایی که داریم فقط راه حل های محدودی را وارد ذهنمان می کنیم، گفتم باورها فرایندگرهایی هستند که همه ورودی ها را قبول نمی کنند بلکه تعداد محدودی ورودی را می پذیرند، ورودی هایی که با معیار های ذهنی فرد دارای باور همخوانی داشته باشد. بقیه ورودی ها یا به ذهن ما نمی رسد یا غیر منطقی و ضعیف به نظر می رسد.

البته این بسیار عالی است چون وجود بی نهایت انتخاب برای واکنش به یک موضوع، ما را در تنش و برنات ذهنی گرفتار می کند اصولا سه یا چهار گزینه انتخابی برای یک موضوع عالی است. چون در یک راه حل ما مجبوریم و راه انتخاب نداریم، در دو راه حل، اکثرا در دو راهی می مانیم سه یا چهار راه حل زیاد درگیرمان نمی کند اما پنج یا بیشتر راه حل چرا.

کتاب 40+1 باور ریشه ای

 ما با فیلتری که انتخاب می کنیم مثل زدن یک عینک رنگی موضوعات را محدودتر می کنیم، البته احتمال دارد که این محدودیت درست نباشد، مشکل زمانی پیش می آید که ما تفکر نقاد و متفاوت و مخالف باور خودمان را قبول نکنیم و یا حتی با آن برخورد نامناسب بکنیم، یعنی یک باور را تبدیل به یک اعتقاد سخت کنیم، در آن موقع هم متعصبانه تر فکر می کنیم و هم باورهای دیگران را قبول نمی کنیم.

 زمانی که باورها جز بنیادی شاکله ما می شود ما اعمالمان را فقط براساس آن باورها انجام می دهیم و حتی جرات فکر کردن خلاف آن باور را هم نخواهیم داشت، فردی را می شناختم که بخشش مال اش را از روی ترس مبتلا شدن به بلا انجام می داد چون فکر می کرد اگر هر روز پولی نبخشد حتما اتفاق بدی می افتد، نه اینکه، بخشش باعث فراوانی نعمت می شود. یا افرادی هستند که وقتی وسیله ای یا خانه ای می خرند برای حفظ وسیله شان از مشکل قربانی می کنند، در حالی که باید به شکرانه داشتن نعمتی قربانی بکنند، نه دفع بلا.

 باورها بی نهایت هستند. همه ی باورها، فرایندگر هستند، یعنی در برابر اتفاقات با هر باوری برخورد کنیم، آن باور کارهای را انجام می دهد که نتیجه ای متناسب با آن باور حاصل می شود، اما اینکه کدام نتیجه ها بهتر خواهد بود؟ بسته به قدرت آن باور است. ما بصورت خودآگاه ابتدا نوع باورمان را می توانیم انتخاب بکنیم و یا آگاهانه به ما تلقین و آموزش داده شود، پس از مدتی تکرار و ممارست آن باور به ذهن نا خودآگاه ما خواهد رفت و اتوماتیک وار در مقابل اتفاقات عمل کرده و نتایج مرتبط را به وجود خواهد آورد.

کمی هم عمیق تر می شویم؛ من معتقدم مسیرهایی که برای واکنش در مقابل اتفاقات افتاده در پیش می گیریم از قبل ترسیم شده اند و ما فقط نوع مسیر را انتخاب می کنیم. ما هر کاری را  به هر طریق و مسیری نمی توانیم انجام دهیم. باید آن کاری را که می خواهیم انجام شود از مسیرهای قابل قبول عبور کند، یعنی مسیرهایی که از قبل وجود دارد را کشف کند. انسان وظیفه اش آن است که  مسیر بهتر را انتخاب و عملنموده درآن مسیر حرکت بکند، انسان ها هنوز همه مسیرهای انجام یک کار و نتایج حاصل از رفتن در آن مسیرها را نمی دانند، بی نهایت مسیر ثابت وجود دارد که هرکس از آن مسیرها برود به نتایج مشابهی می رسد. بعضی ها با جسارت و جرات یا به اجبار شرایط زندگی شان، قدم در راه های جدید می گذارند و نتایج متفاوت تری را به دست می آورند. نوع رفتن، سرعت رفتن و امکانات حرکت در این مسیرها برای هر فرد بسته به باورهایش و جایگاهی که در آن قرار دارد متفاوت است. در دوره عبور از مسیر گذار در راه اندازی کسب وکار راجع به نحوه عبور از این مسیر ها صحبت کردم و در رابطه با امکانات موجود در مسیر، کندکننده ها و شتاب دهنده های مسیر توضیح داده ام، یکی از شتاب دهنده های پر از بحث باور جنجالی راز یا قانون جذب است، قانون جذب  باوری است که کاشفان آن ادعا دارند این باور، فرایند عبور از مسیر رسیدن به خواسته ها را سریع تر می کند، به شرطی که آن مسیر در قوانین دنیا وجود داشته باشد و الا در مسیرهای غیر ممکن یا ناموجود هیچ کاری نمی کند.

 قانون جذب تنها شتاب دهنده موجود برای حرکت سریع تر جهت رسیدن به آرزوها نیست، بسیاری شتاب دهنده دیگر هم وجود دارد که مسیرها را قابل رسیدن سریع تر می کنند. نکته مهمی که مجددا یاد آوری می کنم این است "بی نهایت مسیر برای عبور وجود دارد که نتایج اش از قبل مشخص است فقط چون ما آن راه ها را نرفتیم نتایج اش را نمی دانیم ما  باید در انتخاب مسیر حرکتمان دقت کنیم". مثلا  اگر هدفمان حرکت از تهران به سمت مشهد است با رفتن به مسیر حرکت به سمت تبریز، ما به مشهد نخواهیم رسید هرچند تند و با وسیله ای عالی برویم.

 باید در زندگیمان هدف ها و مقاصدمان مشخص باشد و بعد مسیر حرکتمان درست باشد. باید توانایی های خودمان را بشناسیم و بعد از باورهای قدرتمند استفاده کنیم، بعنوان مثال: برای ما انسان ها پر پروازی داده نشده است، ما طبیعتا نمی توانیم پرواز کنیم هرچند بدنی آماده داشته باشیم و باورهایی مثل این که "من قطعا می توانم پرواز کنم" داشته باشیم. یعنی اگر انتخاب کنیم در مسیری برویم که با همین جسم پرواز کنیم مثلا به پشت بام رفته بدویم و از پشت بام بپریم میزان پرواز ما بستگی به ارتفاع ساختمان دارد که اگر زیاد باشد روحمان پرواز می کند. ولی جسم مان مطلقا نه!!! در عوض ذهن و فکر خلاقی به ما داده شده است، که می توانیم این مسیر را انتخاب کنیم و با استفاده از وسایل و ساخت تجهیزات پرواز بکنیم، پس داشتن باورهای قدرتمند لازم است اماکافی نیست. باید مسیر و مقصد هم مشخص باشد و وسیله از هدف شناخته شود. و آدم اش هم آدم آن کار باشد، در هر مسیری که باشیم.

 یک مثال خدمت شما عرض می کنم پول فقط یک وسیله شتاب دهنده است نه هدف، ما باید تعیین کنیم پول را برای چه می خواهیم؟ و هدفمان از پولداری چیست؟ نحوه احترام و یا نفرت ما از پول بسته به باورهای ماست.

 باور ها مدل ذهنی ما را می سازند، حقیقت بسیار عظیم تر از آن چیزی است که به واسطه مدل های ذهنی به دست می آیند، مدل ذهنی ما وابسته به باورهای ماست. در دنیا مسیرهای حرکت برای ما بسیار زیادند و باورهای ما آنها را محدود می کنند: (شکل زیر را ببینید)

کتاب 40+1 باور ریشه ای

 

 

  از بحث دور نشویم، ما در زندگی یک شاه راه داریم که تقریبا سربالایی است یعنی به سمت پایین راه راحت تر می رویم تا بالای راه یک سمت راه منجر به سعادت است و سمت دیگر به سوی هلاکت، سربالایی راه ما را به سمت سعادت می خواند، اگر لحظه ای از حرکت به سمت سعادت غافل شویم به سمت هلاکت کشیده می شویم.

 باید همیشه برای رفتن به سمت سعادت، وقت، توجه، تمرکز و انرژی بگذاریم و تلاش کنیم. ما هروز باید با خودمان گفتگوی های درونی نیرو بخش بکنیم و برای داشته هایمان سپاس گذار خداوند باشیم و هر روز بر داشته ها و اهداف و خواسته هایمان تمرکز کنیم، مشکلات، حس بد و سختی ها زمانی ظاهر می شوند که ما دست از تلاش برداریم. برای این کار، علاوه بر این که در بیرون و در محیط زندگی اعمال و رفتار خوبی انجام دهیم، باید به مراقبت از درون و نفسمان هم بپردازیم.

 

 گفتگو های درونی ما اکثرا از دو جنبه هستند:

1-    برخی و شاید بیشتر گفتگوها ناشی از احساسات منفی، سوء ظن و دید منفی نسبت به اتفاقات است. وسوسه ای که باعث رکود و عدم حرکت ما می شود و باعث ترس ما می شود، مخصوصا هر لحظه احساس بد داشته باشیم، این گفتگو بیشتر است.

2-    برخی از گفتگو ها ناشی از احساسات مثبت، حسن ظن، دید مثبت نسبت به اتفاقات و  گفتگوی امیدوارکننده است، که باعث نیرو بخشی و تلاش ما می شود، مخصوصا زمانی که پر از انرژی واحساس خوب باشیم.

در اکثر مواقع از هر دو نوع گفتگو در درون ما وجود دارد. و البته این عادی است چون وجود این تنش ها عامل پیشرفت ما هستند. ما باید اولویت را بر گفتگوی درونی مثبت با خودمان بگذاریم و در عین حال مسئولیت حرکت در مسیر سعادت زندگیمان را قبول کنیم و بپذیریم. باید بر ترس ها و گفتگوهای درونی منفی غلبه کنیم چون ترس های ذهنی ما هم کندکننده وگاهی فلج کننده در مسیر حرکت ما به سمت سعادت هستند و ما را از عمل باز می دارند، در ضمن اکثر ترس های ما حقیقی نیستند( در تحقیقی خواندم بالای 95 درصد ترس ها حقیقی نیستند) پس زمانی که ترسی سراغ ما آمد ما باید در حین احساس ترس دست به عمل بزنیم نه این که در لاک دفاعی برویم و از حرکت بازمانیم، چون هر لحظه ایستادن از حرکت مثبت، مساوی با سقوط به سمت رکود و هلاکت است.

در بحث باورها هم این موضوع مطرح است. ما باورهای بسیاری داریم و در زندگیمان با عینک ویا فیلتر این باورها به موضوعات نگاه می کنیم و بالطبع نتایجی را هم می گیرم. نتایج زندگی ما تقریبا مورد قبول ما هستند، پس چه نیازی هست که آنها را عوض کنیم؟ مخصوصا اینکه اگر آن باور، مربوط به یک باور اساسی باشد باوری که ریشه چند باور دیگر باشد، تغییر آن زمان بر و سخت تر خواهد بود.

موضوع این است که؛ دنیا سیستمی دارد که هر باوری را قبول داشته باشیم، همیشه شواهدی برای درست بودن آن باور در اختیار ما می گذارد و در ضمن شواهدی برای اشتباه بودن باور جدید را نشان می دهد.
من معتقدم هر باوری که داشته باشید نتیجه ای دارد ولی هر نتیجه ای مطابق میل ما نیست و اینکه  ما اختیار در انتخاب داریم ولی اختیار در نتیجه نداریم، می شود باوری پیدا کرد که جواب قویتری را بدهد، و حقیقت این است می شود باور قویتر را پیدا کرد باید بر روی این باور فکر شود. هر باور مانند فیلتری است که بسیاری از زوایا را نشان می دهد وبسیاری زوایای دیگر یک موضوع را پنهان می کند، انتخاب باور باشماست اما باوری موثر تر است که نتیجه اش مطابق میل ما باشد و با تلاش و زمان و هزینه کمتر و در مسیر درست تر بیشترین بازدهی را داشته باشد

بایک مثال بگویم: اگر من باورم این باشد که "کار دنیا شانسیه" اگه شانس بیاریم خوشبخت می شویم و اگه شانس نداشته باشیم بدبخت می شویم، تصمیم می گیرم این باور را با باور اینکه "نه دنیا بر پایه تلاش وکار بنا نهاده شده است" عوض بکنم. همانگونه که همیشه گفتم هر تغییری که ما در زندگی می خواهیم ایجاد کنیم باید از مسیر گذاری عبور بکنیم و نیاز اصلی آن تصمیم به دادن بهای مسیر است و یک کار انرژی خواه و زمانبر است. باید ببینیم آیا بهایی که می دهیم به نتایج اش می ارزد یا نه؟ بهتر است برای تغییر دنبال مسیری باشید که هم زیبا باشد و هم نتایج بهتر و زیبا تری را ایجاد کند.

اگر ما باور شانسی بودن را با درصد بالای قبول داشته باشیم در هر تلاشی پای شانس را می بینیم و اگر باور تلاش برای موفقیت را معتقد باشیم در هر شانسی تلاشی را می بینیم. اتفاق را بسته به معیار موجود در ذهنمان می سنجیم و سریع مثل یک قاضی درونی حکم صادر می کنیم، من نمی گویم که "این باور درست است یا آن باور". من می گویم، می شود اینگونه نگاه کرد که همه باورها درست اند. اما سوال این است کدام یک درست تر است؟

 جواب این است : باوری درست تر است که با قوانین جهان هستی در تضاد نباشد بلکه همسو با قوانین جهان هستی باشد و سریع تر و آسان تر ما را به نتیجه دلخواه برساند. حالا سوال دیگری مطرح می شود: چگونه می توان قوانین جهان هستی را شناسایی کرد؟ بهترین راه شناسایی قوانین و روش های کار هر چیزی استفاده از کتابچه راهنمای آن است که توسط سازنده اش ارائه می شود. در مورد جهان هم این قانون صادق است خداوند متعال جهانی را آفریده و برای آن قوانین ثابت و تغییر ناپذیری ارائه داده است، باور ها نیز جز این قوانین هستند و در کتاب راهنمای بشر یعنی قرآن این قوانین ارائه شده و صحیح ترین و قدرتمندترین باورها در آن ارائه شده است. توصیه به مطالعه تفکر و تعمق در معنای آن، یکی از دستورات موکد قرآن است. البته برای درک معانی آن حتما باید یا سراغ اساتید بروید و یا این که مطالعه بر اصول و مفهوم هایش داشته باشید و از تفسیر بدون تحقیق و بدون اطلاع و آگاهی باید خود داری کنید. از آنجایی که من ًَدر حیطه کسب وکار فعالیت می کنم صلاح نمی دانم اینجا وارد بحث های اعتقادی- مذهبی شوم، اشاره ای کرده و رد می شوم و می روم سراغ بحث اصلی خودمان یعنی موضوع 40+1 باور اساسی موفقیت در کسب و کار و بحث روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب وکار.

 

 

  فصل دوم نحوه شناسایی باور ها؟

کتاب 40+1 باور ریشه ای

در جهان انواع باورها وجود دارد که برخی از باورها ریشه و سرگروه باورهای مشابه دیگر هستند، برخی قویتر، موثرتر و مفیدتر و پر بازده تر هستند، باورها باهم در ارتباط اند، باورهای کلی شامل باورهای اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مادی و معنوی هستند، در همه این باورها درحال یادگیری و رشد باشید، هدف من این است که در حیطه باورهای اقتصادی وکسب وکار فعالیت کنم، پس به سمت بررسی این باورها می رویم.

ما به 4 طریق باورهایمان را دریافت می کنیم:

1-    باورهای عقلی و منطقی: باورهایی هستند که در اکثر مواقع بر اساس مفاهیم انتزاعی و یا سوابق شواهدی که در اثر یک سری دلایل عقلانی که بنظر ما درست و منطقی هستند و ما با استناد به آن دلایل نسبت به موضوعی یا مفهومی یقین حاصل می کنیم. مثل ضرب 2*2 که جواب با احتمال قریب به صد در صد 4  است. ( البته همه باورها مخالفینی دارد به همین دلیل کلمه احتمال را آوردم) این نوع باورها بیشترین مقبولیت عمومی را دارند، وتوانایی قانون شدن را دارند.

2-    باورهای عینی: یعنی اینکه ما بر اثر حضور و با دیدن یک سری مشاهدات عینی نسبت به اتفاقی، موضوعی یا عاملی یقین حاصل کنیم که این موضوع درست است. در واقع یعنی تجربه چیزی یا اتفاقی که ما عیناٌ آنرا ملاحظه کرده ایم و در ذهن ما بصورت یک باور نقش بسته است. مثلاً؛ خاصیت سوزانندگی آتش، شاید چرایی آن را ندانیم اما درصد بسیار بالایی از افراد قدرت سوزانندگی آتش را باور دارند.( باورهای عینی شاید بالای 98 درصد موافقت عموم مردم را داشته باشند، به عنوان مثال شاید باور برخی این باشد که آتش همیشه نمی سوزاند).

3-    باورهای آموزش داده شده: وقتی ما به دنیا می آییم، در ذهن خود تعریفی از کار خوب و یا کار بد نداریم، مفاهیم خوب و یا مفاهیم بد در اثر تربیت خانواده و یا محیط رشد به ما منتقل و جزو باورهای ما می شوند، بعضی از این باورها در طول زندگی و با رشد ما تغییر می کنند، اما اگر بدون دلیل قابل قبول بعضی از این باورها تبدیل به یک اعتقاد سخت کنیم، آن موقع هم متعصبانه تر فکر می کنیم و هم باورهای دیگر را قبول نمی کنیم، حتی اگر خلاف آن ثابت شود، مثلا باور صبر در مقابل عطسه، کاملا یک باور آموزش داده شده است و ریشه ندارد. ( اکثر باورهای تضعیف کننده ما از این نوع است و اکثرا این نوع باورها احتیاج به تغییر دارند).

4-    باورهای آموخته شده: در مقابل باورهایی که در اثر تربیت خانواده و یا محیط رشد به ما منتقل و جزو باورهای درونی ما می شوند، باورهایی را خود ما به دست می آوریم که متفاوت از باورهای اطرافیانمان است و به اصطلاح مال خود ماست، یعنی باوری که ما آن را خود انتخاب می کنیم، که این بستگی به تفکر، آگاهی و بخصوص شاکله و درون ما دارد. وقتی ما باوری را می خواهیم برای خود انتخاب کنیم از دریچه منافع معنوی و مادیمان به آن نگاه می کنیم، و می خواهیم قدرتمندتر و با اراده تر بشویم لذا باورهایی را انتخاب می کنیم که در مقابل اتفاقات ما را به یک واکنش بهتر و موثر تر راهنمایی بکنند.

نکته مهم این است که اکثرا  در ذهن ما، بین باورهای آموزش داده شده با باورهای آموخته شده، منطقی و عینی تنش وجود دارد، یعنی باور های آموزش داده شده در بسیاری از موارد نیاز به تغییر دارند و این تغییر کمی سخت است. علی الخصوص در اول مسیر تغییر باورها، موضوع اساسی این است که در بسیاری از مواقع ما اطمینان داریم باورهای ما اشتباه نیستند، چون هر انسان هوشیاری اگر بفهمد در موضوعی اشتباهی فکر و عمل می کند، سریع آن را اصلاح خواهد کرد البته این اطمینان چندان هم اشتباه نیست!!! چون هر باوری بسته به اعتقاد ما به کارایی آن باور، ما را به هدفمان نزدیک تر می کند، خداوند در وجود انسان قدرتی داده است که می تواند دنیایش را و اتفاقات را خلق کند.(همین جمله که من نوشتم یک باور فرا منطقی است برای مفهوم باور فرامنطقی در همین جلسه توضحاتی آورده ام)  به همین دلیل انسان قوه خلاقیت دارد، اما متاسفانه انسان قدرت را از خدا گرفته و بر آورده شدن خواسته هایش را به موجودات ضعیف مثل :سنگ شانس، عطسه، سنگ های چینی چشم زخم و... وصل کرده است. 

برای قبول اینکه نیاز به تغییر باور داریم ابتدا باید یک مسیر گذار 4 مرحله ای را رد بکنیم و سپس که به نتیجه رسیدیم شروع به بهبود دادن باور هایمان بکنیم، وقتی تصمیم به تغییری داریم در ابتدا گفتگوی درونی ما اینگونه است: ذهن و جسم مان مخالفت می کند، می گوید" چه نیازی هست؟ همین طوری هم زندگی خوب است"،چون می گذرد غمی نیست. رفته رفته ذهن سعی می کند برای مبارزه با تغییر اوضاع دست به معامله بزند درآن موقع می گوییم: " بذار اول فلان چیز بیاد بعد من این کار رو می کنم" پس از آن ذهن می گوید:" حالا چه کاریه صبر کن اوضاع درست میشه، از هفته بعد ماه بعد سال بعد شروع به تغییر می کنم" در آخرهم با غرغر کردن قبول می کند:"این باور را باید بهترش کنم" و اگر مقاومت های خارج از ذهن در دنیای بیرون اجازه بدهد بایک اراده ضعیف کارهای جدید را انجام می دهد، چرا؟

چون اکثر باورهای مربوط به یک موضوع، کمکی برای رسیدن به آن خواسته می کنند. اما نکته مهم قضیه اینجاست که ما باید باور درست را با باور درست تر و قویتر جایگزین کنیم تا به نتایج قویتری برسیم، مثلا کسی که باور دارد با کار بیشتر می تواند بیشتر درآمد کند اشتباه فکر نمی کند، اما آیا این باور که اگر هوشمندانه تر کار کنم در آمد بیشتری خواهم داشت باور قدرتمندتری نیست، پس ما در اکثر مواقع باید دنبال باور های قدرت دهنده تر باشیم چون برخی از باورهای قدیمی و حتی جدید تضعیف کننده وکندکننده می باشند، پس اساسا این 40+1 باور سرعت پیشرفت کسب وکار و درآمد شما را تندتر می کنند.

 نه این که همه آنها برای همه جدید باشد، ولی اکثر آنها قویترین باورهای شتاب دهنده هستند، البته احتمال دارد از این باورها، باورهای قویتری هم باشد، یا شما خودتان باوری قویتری را آموخته باشید. درمیان گذاشتن این باورها را در سایت خردمندان خوب می دانم و از تو دوست عزیز تقاضا دارم اگر احساس می کنی باورهای قویتری را می دانی ارائه بدهی. در هر حال این باورها جزء بهترین پیش برنده های رشد یک کسب وکار هستند، بسته به میزان اعتقاد شما وتلاش شما در استفاده از این باورها نتیجه خواهید گرفت.

 

پایان قسمت اول.

راستی آن باوری که قرار بود بگویم در یادم هست ابتدای مطلب را بخوانید:

 

 

 

 

 

 

باور شماره 1

" دوستی دارم که یک سال پیش به پدرش گفتند که سرطان دارد، از آن روز تلاش هایشان برای درمان او شروع شد، اما اوضاع این فرد روز به روز بدتر شد بسیار هزینه کرده اند حتی شیمی درمانی کردند اما حالش بهتر نشد تا اینکه به کما رفت، چندین روز گوشی دوستم در دسترس نبود از آنجایی که اکثر سرطان ها فرد را به پایان عمرشان نزدیک می کند و منجر به فوت فرد می شود. حدس زدم به احتمال زیاد پدرش فوت شده اما در دسترس نبود تا با او صحبت بکنم و پیگیر قضیه بشوم البته یکی دو ماه بعد در یکی از شبکه های اجتماعی عکسی از او کنار پدرش دیدم که انگار حال پدرش خوب است، فرصتی پیش آمد تا با او صحبت بکنم جویای احوال پدرش شدم.

 گفت: پدرم تا حد کما رفت و برگشت و الان شیمی درمانی اش را ادامه می دهد نمی تواند از خانه بیرون بیایید اما روحیه اش عالی است می گوید" من تصمیم ندارم تسلیم بشوم، می توانم زنده بمانم" او خیلی باروحیه تر از من است.

آنچنان از روحیه پدرش صحبت کرد که تازه فهمیدم چرا بسیاری از مردم در کارهایشان شکست می خورند و در مقابل بیماری های سخت معالجه شونده (صعب العلاج) تسلیم می شوند، چون واقعا واقعا و واقعا باور ندارند که می توانند از پس این مشکل بیایند و خود را بزرگتر  و قویتر از مشکل ببینند. آیا این فرد فقط در مورد بیماری اینگونه باور دارد؟ جواب قطعا نه است او فردی است که در خانواده ای کم درآمد و در روستا به دنیا آمده است، اما الان و قبل 50 سالگی یک میلیاردر است چندین خانه و مغازه و زمین دارد شبانه روز در شروع کسب وکارش زحمت کشیده است او.....

 

 لطفا برای مطالعه ادامه داستان باور شماره 1 و ادامه فصل دوم  به بخش دوم مراجعه نمایید.

هادی آقاجانلو

مدیر وب سایت خردمندان

خردمندان لبخند موفقیت 

لطفا بخش اول کتاب را اینجا و یا قسمت پایین صفحه دانلود نمایید.

این مطلب را هم مطالعه کنید:
بخش دوم کتاب 40+1 باور ریشه ای و بنیادی موفقیت در کسب و کار ( روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب وکار )

  2523        2        رایگان       



بازدید : 2016
بازدید : 1563
بازدید : 1522
بازدید : 1473
بازدید : 984