خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

بخش دوم کتاب 40+1 باور ریشه ای و بنیادی موفقیت در کسب و کار ( روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب وکار )

بخش دوم کتاب 40+1 باور ریشه ای و بنیادی موفقیت در کسب و کار ( روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب وکار ) 

 داستان را از اول می گویم :

" دوستی دارم که یک سال پیش به پدرش گفتند سرطان دارد، از آن روز تلاش هایشان برای درمان او شروع شد، اما اوضاع این فرد روز به روز بدتر شد بسیار هزینه کردند، شیمی درمانی کردند، اما حالش بهتر نشد تا اینکه به کما رفت، چندین روز گوشی دوستم در دسترس نبود از آنجایی که اکثر سرطان ها فرد را به پایان عمرشان نزدیک می کند و منجر به فوت فرد می شود. حدس زدم به احتمال زیاد پدرش فوت شده اما در دسترس نبود تا با او صحبت بکنم و پیگیر قضیه بشوم البته یکی دو ماه بعد در یکی از شبکه های اجتماعی عکسی از او کنار پدرش دیدم که انگار حال پدرش خوب است، فرصتی پیش آمد تا با او صحبت بکنم جویای احوال پدرش شدم.

گفت: پدرم تا حد کما رفت و برگشت و الان شیمی درمانی اش را ادامه می دهد نمی تواند از خانه بیرون بیایید اما روحیه اش عالی است می گوید" من تصمیم ندارم تسلیم بشوم، می توانم زنده بمانم" او خیلی باروحیه تر از من است.

آنچنان از روحیه پدرش صحبت کرد که تازه فهمیدم چرا بسیاری از مردم در کارهایشان شکست می خورند و در مقابل بیماری های سخت معالجه شونده (صعب العلاج) تسلیم می شوند، چون واقعا واقعا و واقعا باور ندارند که می توانند از پس این مشکل بیایند و خود را بزرگتر  و قویتر از مشکل ببینند. 
اما الان و قبل 50 سالگی یک میلیاردر است چندین خانه و مغازه و زمین دارد شبانه روز در شروع کسب وکارش زحمت کشیده است. او خودش را بزرگتر از مشکلات اطرافش می بیند" مثال واقعی دیگری را مشابه این داستان در مورد باور دیگری در محصول آورده ام، اما بار دیگر می گویم: هرچقدر یک باور را درونا و با اعتقاد بیشتری قبول داشته باشید نتایج قویتری به دست خواهید آورد.

پس اولین باور این شد؛

" من بزرگتر و قوی تر از مسائل و مشکلات هستم و بر آنها غلبه می کنم، مسائل مرا قویتر می کنند، از مسائل نمی ترسم بلکه به استقبالش می روم"

واقعیت و قانون باور اینه : شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید، به جای آن، آنچه را که باور دارید می بینید. امیل کوئه می گوید:  اگر در ذهن خود باور داشته باشید که انجام کاری امکان پذیر نیست و برای انجام آن کار تلاش کنید هر چقدر هم تلاش کنید بی نتیجه خواهد بود.( و یا اینکه نتیجه ضعیف تر وکم کیفیت تری را دریافت می کنید)، حال که دانستید باور چیست؟ یک مطلب مهم تر را بررسی می کنیم.

باورهابه سه قسمت عمده تقسیم می شوند که در صحبت های این متن اشاره کردم اما بهتر است دقیق تر بگویم:

اولی باورهای منطقی است؛ باورهایی که اکثر مردم آنها را دارند و بالطبع نتایج منطقی می گیرند، مثلا بازاریابی باعث افزایش موفقیت کسب وکار می شود به شرطی که اصول مهم، نظرات، رفتارها وصحبت های اساتید هر رشته را بدانیم و  عمل بکنیم در نتیجه در اثر درست انجام دادن کار درست، نتایج بهتری را کسب می کنیم. بیشتر کاسب های متوسط به بالا باورهای منطقی دارند و در راه رسیدن به خواسته هایشان از این باورها استفاده می کنند.

دومی باورهای غیر منطقی است : باورهایی هستند که در ذهن ما شاید خطور بکنند اما چون هم سو با قوانین جهان هستی نیستند، نتایج مناسبی به بار نمی آورند، مثلا کاسبی بودکه هرصبح مغازه اش را بازمی کرد اولین مشتری اگر جنس ارزان می خواست نمی داد و می گفت: دشت اول ارزون نباید باشه و الا امروز درآمد زیادی نخواهم داشت، باوری دارد که منطقی نیست اما این فرد از انجام ندادن آن و ضرر اش می ترسد، غافل از این که حس بدش منجر به اتفاقات بد می شود نه موضوعی که اتفاق می افتد. اکثر کاسب های تازه کار عدم توانایی خودشون رو به بد شانسی نسبت میدن و این یک باور غیر منطقی است.

سومی باورهای فرا منطقی است : جالب ترین نوع باور ها این باورها هستند، که بیشترین مخالف ها را دارد، کسانی که معتقد به عالی بودن هستند باورهای متفاوت تری از عموم کاسب ها وحتی کاسب های خوب دارند، به عنوان مثال کاسب خوب معتقد به مشتری مداری است، ولی کاسب عالی علاوه بر مشتری مداری احساس های دیگری را که مطابق با قوانین هستی است را در خود پرورش می دهد، اکثر کاسب های موفق در کنار باورهای منطقی باورهای فرامنطقی دارند نه غیر منطقی و متاسفانه بسیاری از کاسب ها باورهای غیر منطقی خود را فرا منطقی می دانند.

راجع به باورهای فرا منطقی در محصول 40+1 باور توضیح داده ام اما توضیحی که می دهم این است" در باورهای فرا منطقی درون، افکار و باورهای درونی ما بر جهان اطراف ما اثر می گذارند" چگونگی اش را توضیح می دهم.

قبل از اشاره به باورهای موثر در بهبود کسب و کار، روش پیشنهادیی و چند مرحله ای تغییر باورهای فعلی به باورهای جدید را ارائه می دهم:

ابتدا باید باورهای خودمان را نسبت به موضوعی که می خواهیم بهبودش بدهیم بشناسیم. و آزمون شناسایی باورهای اقتصادی خودمان را انجام بدهیم.

برای این کار برگه ای حاضر کنید و هدفتان از کسب درآمد و نظرتان را راجع به پول، ثروتمندان، کسب وکار و میزان موثر بودن پول در زندگی شخصی تان را بنویسید و تفکر اقتصادی خودتان را که منجر به در آمد از یک کار می شود را تشریح بکنید. ( البته می توانید جلسه سوم دوره راه اندازی کسب وکار را ببینید).

جواب سوال ها را دقیقا آن چیزی بنویسید که قبول اش دارید نه از روی کتاب ها و صحبت های دیگران، به زبان خودمانی بنویسید چطوری از کاری که دارید می توانید درآمد کسب کنید؟ و چطوری می توانید اوضاعتون رو بهبود بدهید؟ و چگونه کاسب خوب تری خواهید شد؟ تا جایی که می تونید کامل توضیح بدهید.

ادامه را فقط کسانی می توانند پیگیر شوند که برای انجام این تمرین وقت می گذارند و به این بحث ها ارزش قائل اند:

پس از این کار محصول را تهیه کنید و ادامه موضوع را پیگیری بکنید هم نحوه شناسایی باورهای پایه تان را یاد بگیرید هم روش اصلاح باورها و جایگزین کردن باورهای جدید را.

 نکته قبل از ادامه بحث این است که هر تغییریی بهایی دارد اکثر افراد پس از خواندن متن صفحه اصلی کاری را انجام نمی دهند و فقط می خواهند سریع آن باور ها را بدانند و در آخر ناخودآگاه منفی درون آنها با گفتگوی درونی منفی آنها را از انجام عملی تغییر باور باز خواهد داشت، به همین خاطر است که بسیاری از مردم تغییر نمی کنند، آنها تمایل به پرداخت بهای تغییر ندارند، حداقل بهای یک تغییر پول است که هزینه ی این محصول واقعا زیاد نیست، مهم ترین بهاهایی که باید پرداخته شود بهای عبور از مسیر گذار تغییر است. باید خود شخص وقت و انرژی و تلاش اش و تمام نیرو و فکر و ذکرش را در راه تغییر بگذارد، وقتی شخصی اولین گام یعنی تهیه یک محصول مورد نیازش را انجام نمی دهد مطمئنا ادامه را اصلا انجام نمی دهد، این فرد به باورهای فعلی خود دلبسته استیا جرات تغییر ندارد و با این که ناخودآگاه منفی درونی اش و شاکله اش مخالفت شدیدی با تصمیم به تغییر دارد و آن را صحیح نمی داند، غافل از این که ما باید همیشه در راه بهروزی و بهبود زندگیمان تلاش کنیم و به بسیاری از نجواهای درونی منفی مان اهمیت ندهیم.

هر جوابی که نوشته اید را با دقت نگاه بکنید و جمله جمله  متن تان را با یک چرا سوالی کنید، مثلا فرض کنید نوشته اید" کاسب زرنگ هم از تامین کننده ارزون می خره و هم به مردم به قیمت اش میفروشه" حالا سوالی اش این میشه "چرا فکر می کنی کاسب زرنگ هم از تامین کننده ارزون می خره و هم به مردم به قیمت اش میفروشه؟" جوابی که میدهید رو مجددا سوالی بکنید و یک چرا به آن اضافه کنید.

 

معمولا پس از 5 مرتبه چرا پرسیدن و جواب دادن به ریشه ی باوری که در درونتان دارید می رسید.


نکته مهمی وجود دارد، با گفتگوی آگاهانه و تکرار آگاهانه زیاد، بازهم می گویم: بسیار زیاد و با احساس اشتیاق و هیجان مثبت، و یا حتی نشخوار ذهنی و گفتگوی منفی زیاد باوری در ذهنمان را می توانیم به وجود بیاوریم مثبت یا منفی، پس از آن، این باور جدید مارا به مسیری هدایت می کند که با آن مسیر با اتفاقاتی که پیش می آورد، درستی باور ما را اثبات می کند، یعنی ما با باورهایمان یا روز به روز خود را خوشبخت تر می کنیم یا روز به روز بدبخت تر، باید مواظب باورهای بنیادی و ریشه ای خودمان باشیم.

قانون باورها نشان می دهد ریشه ی باورها در دو جبهه قرار می گیرند:

1-  باورهای محدود کننده؛ مثل ترس، عدم داشتن اختیار انتخاب، نبود امکانات، ضعف در عزت نفس درونی و بیرونی و...

2- باورهای وسعت بخش و انرژی دهنده ؛ مثل امید، فراوانی،اختیار در انتخاب مسیر زندگی، قدرت و توانایی، خوش بینی و...

باورهای ثروتمندان و باورهای ثروت ساز در حیطه باورهای وسعت بخش و انرژی دهنده هستند، البته تنها یک باور عامل ثروت و خوشبختی نمی شود هر چند یک باور هم عامل بدبختی و اتفاقات بد نمی شود همیشه زندگی ما به مجموعه باورهای ما وابسته است.   

پس از این که ریشه اصلی باورهایتان را شناختید ابتدا خودآن باور را و بعد آرام آرام باور ریشه ای آن باور را تغییر بدهید و اصلاح کنید و باور های جدید را بصورت آگاهانه جایگزین کنید سپس باور جدید را آنقدر تکرار کنید تا جایگزین باور قبلی در ناخودآگاهتان شود. در نتیجه در مواجه با اتفاقات پیش رو  بصورت اتوماتیک و بدیهی واکنش بهتر را انجام می دهید و نتایج بهتری را بدست می آورید.

با یک مثال توضیح می دهم که در برای شناسایی باورها، اصلاح باورها و استفاده از باورهای جدید باید چگونه رفتار کنید، موضوع را بایک اتفاق شروع می کنیم:

اتفاق : از دوستی یک جفت گوشواره به امانت گرفته اید، و یک لنگه آن را گم کرده اید.

گفتگوی درونی تان که ناشی از باورتان است شاید این باشد: من خیلی بی مسئولیت هستم  او حتما از دست من خیلی عصبانی می شود و البته حق هم دارد. اگر من جای او بودم از طرف متنفر می شدم (باور  تضعیف کننده1) و دیگر هرگز کاری با او نداشتم. من واقعا بی عرضه هستم(باور  تضعیف کننده2).

نتیجه این باور این می شود که: من کاملا احساس ناراحتی می کنم و احساس می کنم که مریض شده ام. بسیار شرمنده ام و احساس دستپاچگی می کنم، جرات نمی کنم که به او زنگ بزنم و بگویم چه اتفاقی افتاده است.  

این باور و این نتیجه دقیقا نشان دهنده یک باور محدود کننده و نتیجه منفی آن در برخورد با یک اتفاق است. برای بهبود اوضاع و بدست آوردن نتایج بهتر باید این باور را زیر سوال ببریم و با افکار منفی یا محدود کننده مبارزه کنیم.

 در زیر سوال بردن باورها، ما روی افکار بد و محدود کننده تمرکز نمی کنیم بزرگ اش نمی کنیم. چون این یک حقیقت است که "احساس بد مساوی است با اتفاق بد در آینده خیلی نزدیک"

 باید به باورهای منفی و گفتگوهای درونی منفی حمله کنیم و آنها را زیر سوال ببریم و ادامه شاخه دار شدن آن گفتگوها در درونمان را بشکنیم دلایل این افکار را از خود بپرسیم و مورد بررسی قرار بدهیم، این تکنیک به ما کمک می کند که از حالت ناراحتی و رکود خارج بشویم و به حالت فعال و با روحیه تر در بیاییم. برای همین مثال زیرسوال بردن اینگونه است:

ابتدا چند چرا از خودتان بپرسید: چرا من باید احساس شرمندگی، دسپاچگی و ضعف جسمی بکنم؟ چرا من احساس ترس از برخورد دیگری دارم؟ چرا من درونا احساس ضعف می کنم؟ چرا باید عزت نفس ام را زیر سوال ببرم؟

( باید اینگونه با خودتان گفتگو بکنید) "بله واقعا جای تاسف دارد که من گوشواره را گم کردم، آنها خیلی با ارزش بودند  و او حتما ناراحت خواهد شد اما او به هر حال این قدرفهمیده است که متوجه شود این یک اتفاق بوده است من شک دارم او به خاطر چنین مسئله ای از من متنفر شود، من هم فکر نمی کنم به خاطر چنین اتفاقی به خودم برچسب بی مسئولیتی، کم دقت بودن و بی عرضه گی بزنم." ( با این نوع  زیر سوال بردن، باور ریشه ای عزت نفس را در خود تقویت می کنید)

در ادامه باید باور جدید را جایگزین کنید وبه خود انرژی بدهید مثلا بگویید:

هنوز در این مورد احساس خوبی ندارم، اما می توانم خودم را کنترل کنم با او تماس می گیرم مسئله پیش آمده را توضیح می دهم و سعی می کنم خسارت وارده را جبران کنم من مسئول این اتفاقم و می تونم اصلاح اش کنم (این یک باور قوی کننده است)

و این باور جایگزین را باخود تکرار کنید بطوری که وارد نا خود آگاهتان شود.

مهم ترین نکته در مورد باور جدید این است که: زمانی می توانید باور جدید را بطور کامل بپذیرید و از آن باور در زندگیتان استفاده کنید که به سوال "چرا این باور جدید را قبول دارم؟" جواب و دلیل قانع کننده تری از سوال "چرا باور قبلی را قبول دارم؟" داشته باشید.

 به عنوال مثال دیگر، اگر خودتان یا فردی دیگر از شما پرسید: چرا در مقابل عطسه صبر نکردی؟ باید جواب مورد قبول تر و قویتری از باور قبلی "صبر کن و الا ضرر می بینی " داشته باشید باور قویتر هر کس مخصوص خودش است و صد در صد مشابه باور  فرد دیگری نیست، مثلا من خودم به عطسه با صبر به این دلیل موافق نیستم که معتقدم "انسان برای هر موضوعی که جواب منطقی پیدا نکند دنبال جواب فرا منطقی بدون پشتوانه می گردد و دوست نداردسوالی ذهنش را درگیر کند، بعضی مواقع جواب غیر منطقی که فرد را از درگیری وبرنات درونی نجات می دهد برای فرد خوشایند تر از جستجوی واقعیت هاست"  عطسه یک خاصیت طبیعی بدن است و طبق روایت های دینی ما خاصیت بهبود دهندگی هم دارد نه تنها با آمدن عطسه نباید صبر کرد بلکه باید الحمدلله هم گفت.

این دلیل من بود و به نظر قویتر از باور ترس از ضرر و درد سر است، شاید شما دوست عزیز باور بهتری از نظر خودتان داشته باشید که درست تر به نظرتان برسد آن را انتخاب کنید.

مهم نتیجه ای است که آن باور ایجاد می کند همیشه بررسی کنید که این باور چه نتایج مثبت و منفی دارد اگر در نظر شما نتایج مثبت اش بیشتر از منفی ها بود، سریع آن باور جدید را انتخاب کنید.

 برای جایگزینی و انجام  مراحل تغییر باورهای ذهنی با باورهای جدید عملا این کارها را انجام می دهید: 

1-    پس از پیدا کردن باور قبلی، به روش فکر بر روی واکنش هایی که بر روی اتفاقات انجام می دهید، ابتدا باور فعلی را زیر سوال می برید؟

2-    شواهد واقعی مخالف باور قبلی را پیدا کنید، قبول کنید این باور قابل تغییر است و شما می توانید تغییراش بدهید وبهتر اش کنید.

3-    باور جدیدی را برای جایگزینی انتخاب می کنید و این مراحل را برای جایگزینی ذهنی آن انجام می دهید:

 الف) نسبت به باور جدید خوش بین باشید و آگاهانه در درون و بیرون با آن هماهنگ باشید.

 ب) با  تلقین به خودتان، تبلیغ باور جدید و نوشتن تاییدیه در مورد باور جدید در جاهای ممکن، حتی یک وبلاگ اینترنتی و حتی صحبت در جمع های خانوادگی به خودتان اثبات کنید که متعهد به تغییر هستید.

4-    شواهد واقعی موافق باور جدید را پیدا کنید و از مرحله دانستن یک به باور به مرحله فهمیدن یک باور حرکت کنید.

5-    در زندگی باور جدید را در موضوعات پیش آمده انتخاب کنید، عمل کنید و مطمئن باشید نتیجه ی جدید را بدست خواهید آورد.

فراموش نکنید ما هیچ موقع باور قبلی را بطور کامل و از بنیان فراموش نخواهیم کرد، و این طبیعی است. بلکه باید با باور جدید آنقدر زندگی کنیم و واقعا قبول اش کنیم طوری با باور جدید رفتار کنیم که باور قبلی جرات حضور در زندگی ما را نداشته باشد از  عمق ناخودآگاه ما به سطح نفوذ نکند، باورهای قبلی همیشه پشت در هستند پس همیشه باورهای جدید را در موقعیت های مختلف زندگی مجددا یاد آوری کنیدو در گفتگوهای درونی از تصمیمی که گرفته اید قاطعانه حمایت کنید تا دچار برنات ذهنی نشوید.حتما یادتان باشد باوررهای جدید را به مشابه یک چوب جادو و یا اطلاعات عمومی در نظر نگیرید، یا مثل تکنیک های تست زنی که با استفاده از آنها بشود،بدون فهمیدن روش حل به جواب درست رسید، باید با این باورها زندگی کنید. همانگونه که با شخصیت و باورهای الانتان زندگی می کنید، فکر می کنید، واکنش نشان می دهید و عمل می کنید.

قبل از ارائه 40 باور باقی مانده خلاصه روش تغییر باور را در نمودار زیر مشاهده کنید:

کتاب 40+1 باور ریشه ای

دوست عزیز از آنجایی که  برای تهیه این محصول تلاش فراوانی انجام شده است، و باورهای ارائه شده حاصل چندین سال مطالعه و بررسی است و آماده سازی مطالب شامل صرف هزینه و وقت می باشد، محصول بصورت دانلودی  بعد از خرید  فایل می باشد. طی یک ماه آینده محصول جهت تهیه علاقمندان آن قرار داد خواهد شد. 
 
این مطلب را هم مطالعه بفرمایید:

کتاب 40+1 باور ریشه ای موفقیت در کسب و کار ( روانشناسی فوت های کوزه گری در کسب وکار ) بخش اول  رایگان 

  2537        1        ویژه اعضا         

بازدید : 2016
بازدید : 1563
بازدید : 1522
بازدید : 1474
بازدید : 984