خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

مصاحبه با "مهندس غلامحسین جمیلی" در رابطه با مهمترین اصول راه‌ اندازی کسب‌ و کار

مصاحبه با "مهندس غلامحسین جمیلی" در رابطه با مهمترین اصول راه‌ اندازی کسب‌ و کار

این مصاحبه یکی از بهترین  مصاحبه های سایت خردمندان است.

دوستان سلام، ازآنجایی‌که معتقدم بدون بررسی و مطالعه کسب‌وکارهای موفق و مصاحبه با مدیران موفق کشورمان سخن گفتن از اصول موفقیت یک کسب‌وکار و آموزش مطالب تئوری به‌جز انباشتی از اطلاعات و فرضیات نیست و حتماً باید از خرد جمعی استفاده کرد، فرصتی در روز 26 تیرماه سال 1396 پیش آمد که در آن روز با مراجعه به دفتر ریاست یکی از مدیران جوان و موفق کشورمان با ایشان مصاحبه‌ای بسیار عالی  داشته باشم در ارتباط با اصول موفقیت در کسب‌وکار و حتی زندگی، اگر می‌خواهید مشاوره‌ای ارزشمند که حاصل زندگی فردی است که از شکست پلی برای پیروزی ساخته است را بخوانید، با سایت خردمندان کسب‌وکار همراه باشید


مهندس غلامحسین جمیلی کیست؟


رئیس اتاق بازرگانی زنجان،

 مدیرعامل و نائب رئیس شرکت صنعتی معدنی کیمیای زنجان گستران(سهامی عام)،

نائب رئیس هیئت‌مدیره شرکت تولید و توسعه سرب و روی ایرانیان،

رئیس هیئت‌مدیره شرکت توسعه فن‌آوری مهر پویان،

عضو هیئت‌مدیره بنیاد نیکوکاری جمیلی،

عضو هیئت مؤسس خیریه فرزانگان سالمند زنجان،

عضو شورای مشترک بازرگانی ایران و فرانسه،

عضو شورای مشترک بازرگانی ایران و هند،

عضو شورای مشترک بازرگانی ایران و ترکیه،

مدیر نمونه جوان کشور در سال‌های 91 و 93
فقط بخشی از رزومه کاری ایشان است.

 

راه اندازی کسب و کار

و اما شروع صحبت:

 

سال قبل در همایشی شرکت داشتم، که از ایشان برای صحبت در رابطه با اصول موفقیت دعوت به‌عمل‌آمده بود، صحبت‌های بسیار خوبی ارائه کردند و یک مصرع از مولانا گفتند که هنوز هم در خاطر من هست:

 

"هر چیز که در جستن آنی، آنی "

راه اندازی کسب و کار

 

بسیار جالب بود؛ ایشان مدیرعامل و سخنرانی خوش‌صحبت بودند، از ضمیر ناخودآگاه و اثر آن در زندگی افراد صحبت می‌کرد، و این موضوع مرا بیشتر راغب کرد که هم‌زمان با مطالعات و تحقیقاتم برای سیستم سازی در کسب‌وکار، اگر فرصتی پیش آمد حتماً با ایشان صحبتی کنم و چند سؤال از ایشان بپرسم، سؤالاتی که شاید ذهن بسیاری از فارغ‌التحصیلان جویای کار یا علاقه‌مند به کارآفرینی را درگیر کرده است.

 

در سمینار آموزشی کشف فرصت، خلق ثروت با ایجاد کارآفرینی و ارزش‌آفرینی شرکت داشتم که در محل اتاق بازرگانی زنجان برگزار می‌شد، تصادفاً ایشان را دیدم و سریع صحبت‌های اولیه را انجام دادم، و با چند بار تماس و پیگیری شخصی توانستم برای ساعتی با ایشان مصاحبه کنم، آن چیزی که من دستگیرم شد ایشان فردی بسیار بامطالعه هستند، وجود چندین کتاب در دفتر کار، کتابخانه شخصی و تأکید خودشان اثباتی بر این ادعاست، در ضمن مدیر مقتدری هم هستند. (بالاخره طی این چند سال توانستم این‌ نکات را بفهمم). پس از سلام احوال‌پرسی کوتاه و معرفی خودم و کارم مبنی بر اینکه در کنار مطالعات علمی و حضور در کلاس اساتید مختلف، عملاً تحقیق هم می‌کنم و آموزش راه‌اندازی کسب‌وکار می‌دهم، سریع رفتم سر اصل صحبت‌ها، ایشان هم از روشی که من پیش گرفتم روشی مبنی بر تحقیقات بر اساس واقعیت جامعه و مصاحبه با بزرگان بازار بسیار استقبال کردند و امیدوار به موفقیت این روش بودند، ماحصل سؤالات و جواب‌های ایشان را در اینجا ذکر می‌کنم:

 

سؤال اول این بود:

 چرا اکثر کسب‌وکارهای نوپا از بین می‌روند، برای موفقیت یک کسب‌وکار نوپا چه چیزهایی لازم است؟

توضیحی هم دادم، گفتم: طبق آمار و آن چیزی که من بررسی کردم 50 درصد  افراد که برای خودشان کسب‌وکاری کسب‌وکاری راه‌اندازی می‌کنند، در طی 5 سال اول شکست می‌خورند، حدود 30-40 درصد کسب‌وکارشان یا سربه‌سر می‌شود و یا اینکه تغییر هدف و آرمان می‌دهند و فقط 10 درصد آن‌ها رشد و پیشرفت خوبی دارند.

جواب:

ایشان هم این آمار را تائید کردند و گفتند؛ طبق آماری که من دارم در حدود 90 درصد از کسب‌وکارهای نوین، مثل کسب‌وکارهای دانش‌بنیان، اینترنتی و یا مبتنی بر IT از بین می‌روند و فقط 10 درصد آن‌هاست که می‌مانند و تبدیل به یک فرصت کاری گسترده و تأثیرگذار در فضای پیرامونشان می‌شوند.

شکل فضای کسب‌وکار، نحوه انجام کار و حتی تقاضای ارائه خدمات در دنیا مقداری تغییر کرده است، اگر می‌خواهیم کسب‌وکاری را شروع بکنیم باید:

1-    شناخت واقع نسبت به محیط و شرایط دنیا داشته باشیم .

2-    راجع به خدمت و کارمان هم باید فهم کامل‌تری داشته باشیم.

3-    برای به سرانجام رسیدن یک کار یک استقامت میان‌مدت داشته باشیم.

استقامتی که کمک بکند فراز و نشیب‌های یک کسب‌وکار را در یک مدت‌زمانی درست مدیریت بکنیم.

شکل فضای کسب‌وکار در دنیا مقداری تغییر کرده است. به‌عنوان‌مثال: اکثر افراد دنبال یک نقطه‌ضعف در ارائه خدمات، کالا و یا نیازهای عمومی هستند که افراد دیگر آن را انجام نمی‌دهند و با شناسایی این فرصت، به دنبال خلق خدمت و ارائه آن و کسب درآمد از آن هستند، اما در سیستم امروز جهان، کسب‌وکارهای موفق، در کنار موضوع شناسایی فرصت و حتی مهم‌تر از ارائه نیاز ناشی از آن فرصت، بیشتر دنبال خلق فرصت و فرصت سازی هستند. به‌عنوان‌مثال: دنیا در حال رفتن به سمت تعطیلات سه روز در هفته است، شاید ازنظر اکثریت افراد دلیل آن وجود فنّاوری، افزایش بهره‌وری، کم شدن زمان فرایند کارها و مواردی از این قبیل باشد، اما یکی از مهم‌ترین دلیل‌های این کار، این موضوع است که: با انجام این کار یک روزبه تعطیلات افزوده می‌شود و این یعنی ایجاد فرصت برای افزایش درآمد کسب‌وکارهای فعال درزمینه گردشگری، سیاحتی و تفریحی، که هم‌زمان با آن میزان فروش مواد غذایی و سایر کالاها و خدمات مرتبط افزایش می‌یابد و فرصت‌های درآمد بیشتر برای واحدهای تولیدی و حتی افراد ایجاد می‌گردد.

رویکرد کسب‌وکارها در جهان به این سمت است و البته در کشور ما هم جا برای این رویکرد بسیار وجود دارد چون هنوز بسیاری از افراد در کشور ما تلاششان مبنی بر ارائه خدمت یا کالایی در کشور یا استان یا محله‌شان است که وجود ندارد. ارائه نیازها همیشه بوده و خواهد بود، اما شغلی که بر مبنای خلق فرصت و تقاضا تأسیس می‌شود، به‌احتمال خیلی زیاد در محدوده 10 درصد کسب‌وکارهای موفق قرار می‌گیرد.

در ضمن مشتری، تولید، محصول، فرایند و مباحث مالی، پایداری در بازار همه در یک مجموعه به هم تنیده، پیوسته متراکم باهم در ارتباط هستند، در هرکدام از این‌ها خلأ داشته باشید، قطعاً کار شما به یک سرانجام خوب و مشخصی می‌رسد.

متأسفانه به لحاظ روحی ما در کسب‌وکار عجول، کم‌صبر و حوصله هستیم. نمی‌توانیم بعضی از شرایط نامساعد ازنظر خودمان را بپذیریم، مواجهه علمی با رقبا را بلد نیستیم، درحالی‌که اکثر رقبا دارای مکاتب اقتصادی و شیوه‌های علمی خاص خود هستند. دارای استراتژی‌ها و مدل‌های مختلف برخورد در موقعیت‌های متفاوت هستند. ولی برخی از ما به‌دوراز بررسی‌های علمی بازار کسب‌وکار دنبال این هستیم که با تفکرات فردی‌مان و تزریق آن به مشتری‌ها و تحمیل خرید کالا یا خدمت به مشتری می‌خواهیم در فضای رقابتی کسب‌وکار شرکت کنیم و انتظار برنده شدن هم داریم. این‌یکی از جدی‌ترین تهدیداتی است که یک کسب‌وکار با آن روبه‌رو است. به‌عنوان‌مثال اسنپ (snapp) که درخواست آنلاین خودرو را ارائه می‌دهد، یک ایده ساده اما بسیار مؤثر و خوب است. هم خدمات خوبی می‌دهد و هم در میان رقبا برای خودش بازار خوبی ایجاد کرده است و از فنّاوری روز استفاده می‌کند، و موفقیت خوبی را هم به دست آورده است. فضای انجام این‌گونه کارها در بسیاری از حوزه‌های کسب‌وکار خدماتی در کشور مهیاست. فقط کافی است بتوانیم این فرصت‌ها را شناسایی و خلق کنیم.

 

سؤال دوم این بود:

با توجه به ترسی که افراد تازه‌کار برای از دست دادن سرمایه و شکست خوردن در راه‌اندازی کسب‌وکار دارند، دوست دارند بدانند، افرادی که کسب‌وکار موفقی دارند در صورت از دست دادن سرمایه یا شکست خوردن در کسب‌وکارشان چگونه با این اتفاق برخورد می‌کنند؟

 جواب:

ایشان گفتند: من تجربه اتمام کار و حتی شکست در کار رادارم، و دوباره همه‌چیز را از نو و در مسیر متفاوت شروع کردم. قطعاً اگر این اتفاق دوباره هم بیفتد، با توجه به تجربیات ارزشمندی که پیدا کردم و مدل ذهنی خاصی که دارم قطعاً می‌توانم بهتر از شرایط قبل کسب‌وکارم را راه‌اندازی بکنم.

 

سؤال سوم این بود:

به نظر شما چقدر فرصت برای ثروت سازی وجود دارد، فرصت‌ها کمیاب‌تر شده است یا نه در حال افزایش است؟

جواب:

امروزه راه‌اندازی کار و فعالیت اقتصادی در حین اینکه سخت و دشوار به نظر می‌آید، بسیار ساده‌تر از گذشته است، دسترسی به اطلاعات درست، داده‌ها و آمار در دنیا خیلی راحت شده است. سایت‌های بسیاری وجود دارند که اطلاعات موردنیاز شمارا ارائه می‌دهند، درنتیجه وجود این موارد، فرصت ایجاد یک کسب‌وکار را راحت‌تر می‌کند، کافی است با دقت ببینید، الگوسازی و مدل‌سازی بکنید و آن را انجام دهید.

به‌عنوان‌مثال جمعیت چین در حدود یک میلیارد و 390 میلیون نفر است. فقط آن 90 میلیون نفر، از کل جمعیت کشور ما بیشتر است. هر موقع صحبت از چین می‌شود، همه به دنبال واردات از آن کشور هستند درحالی‌که می‌شود این‌گونه هم نگاه کرد؛ اگر هر نفر روزی یک نان بخواهد می‌شود یک میلیارد و 390 میلیون قطعه نان، اگر هر نفر روزی یک تخم‌مرغ بخواهد می‌شود یک میلیارد و 390 میلیون عدد تخم‌مرغ، و هزاران فرصت از این قبیل در ارتباط با این کشور وجود دارد و حتی در اطراف ماهم کشورهای هم‌مرز با جمعیت زیادی وجود دارد و این هم یعنی فرصت، در داخل کشور، استان و شهر ما هم از این فرصت‌ها کم نیست. در همه حوزه‌ها همیشه مخاطبینی برای ایجاد فرصت وجود دارد، فقط کافی است ببینید. 

 

سؤال چهارم این بود:

چطور می‌شود افرادی فرصت‌ها را می‌بینند و به‌اصطلاح ذهن ثروت ساز دارند؟ درحالی‌که بسیاری از افراد ذهن ثروت سوز دارند، علاوه بر از دست دادن فرصت‌ها سرمایه و اعتبارشان را به خطر می‌اندازند. ذهنیت افراد در موفقیتشان چقدر اثر دارد؟

جواب:
"هر چیز که در جستن آنی، آنی" به هر چیزی که فکر کنید به سمت شما می‌آید، هر طوری که فکر بکنید، نتایج حاصل از آن فکر به سمت شما می‌آید. اگر از موضوعی بترسی سرت خواهد آمد. چون این ترس را آن‌قدر به ذهنت تلقین می‌کنی که برایت اتفاق می‌افتد.

اگر باور داشته باشید کاری را می‌توانید انجام بدهید مطمئن باشید آن کار اتفاق می‌افتد، اگر باورتان باشد که نمی‌شود مطمئن باشید که اتفاق نمی‌افتد و باد و مه و خورشید و فلک هم شمارا برای موفقیت یاری نمی‌کنند.

در بسیاری از مواقع من اهدافم را روی کاغذ می‌نویسم و تکرار می‌کنم و به آن چیزی که قرار است بشود، فکر می‌کنم و مدل ذهنی آن حس را برای خودم می‌سازم و تصاویری واضح از رسیدن به آن را در ذهنم می‌سازم و برای عمل به آن کار در زندگی‌ام آماده می‌شوم. تصویری می‌سازم مبنی بر اینکه به آن خواسته رسیده‌ام  و با آن خواسته در حال زندگی کردن هستم.

من آن فکر را پرور می‌دهم و باورش می‌کنم  و مطمئن باشید که آن چیزی را که باور کنید حتماً حتماً اتفاق می‌افتد.

بعضی از آدم‌ها آرزوهای قشنگی دارند، خیلی بزرگ فکر می‌کنند و خیلی قشنگ از خواسته‌هایشان صحبت می‌کنند، اما متأسفانه خیلی قشنگ حسرت می‌خورند، چون دروناً باور ندارند که به خواسته‌هایشان می‌رسند، آن‌ها حسرت‌هایشان را تصویر می‌کنند به‌جای خواسته‌های حقیقی، و مطمئناً این مانع اصلی رسیدن به خواسته‌هاست.

 

سؤال پنجم این بود:

می‌شود با یک مثال توضیح بدهید هدفی که الآن به آن نرسیدید و بیشتر شبیه آرزوست را چگونه تصویر و تجسم می‌کنید؟

جواب:

برای شما و خوانندگانتان یک مثال روشن می‌گویم تا ذهنیت من را درک کنید و بتوانید خودتان هم انجام دهید: فرضاً دوست دارید که یک محل کار، یا یک دفتر کار داشته باشید. اگر بتوانید آن محل یا دفتر کار را در ذهنتان تجهیز بکنید، دکوراسیونش را بچینید، رنگ لوازم و دیوارها را ببینید، تردد افراد را در آن تصور بکنید، بعضاً قرارهای ملاقات ذهنی برای خودتان با افراد مختلف در آن محل بگذارید، از گرم شدن آن اتاق یا سرد شدن آن اتاق و اقدام برای رفع سردی یا گرمی آن  تصویری در ذهنتان بسازید، وسایلی را جابجا کنید یا تمیز کنید، و همه را در ذهنتان به‌صورت واقعی انجام بدهید مطمئن باشید عین آن چیزی که در ذهنتان بوده و دقیقاً منطبق با آن خواسته با همان رنگ و همان کیفیت برای شما مهیا می‌شود. ذهنتان می‌گردد و مسیرهایی را پیدا می‌کند که شما به خواسته‌هایتان برسید و  ضمیر ناخودآگاه شما برای رسیدن به آرزوهایتان فعال می‌شود و  آرزوهایتان را به وجود می‌آورد.

 

سؤال ششم این بود:

چرا بسیاری از افراد نمی‌توانند ضمیر ناخودآگاهشان را فعال کنند؟ ضمیر ناخودآگاه به نظر شما چه چیزی است؟

جواب:
چون اصلاً آن را نشناخته‌اند، ضمیر ناخودآگاه یک نیروی غریزی بسیار قوی و درونی است که به انسان این قدرت را می‌دهد که بتواند در جهت  برآورده سازی خواسته‌هایش تلاش بکند.

ورزش‌کاری را تصور بکنید که می‌خواهد با رقیبی قوی مسابقه بدهد، قطعاً اگر قوی بودن فرد از خودش را باور داشته باشد به شکل بسیار بدی خواهد باخت، اما اگر این ورزشکار انگیزه بردنش بسیار زیاد باشد و دلیل قدرتمندی  برای برد داشته باشد و باور کند که می‌تواند حریف قوی را شکست دهد، قطعاً برنده خواهد شد.

زمانی من در یک مسابقه ورزشی شرکت کردم که سه راند داشت، در راند اول طرفدارانم مرا تشویق می‌کردند اما من عقب افتادم، راند دوم دیگر تشویقم نمی‌کردند و فقط نگاه می‌کردند، در حین استراحت برای راند سوم مسابقه با خودم تصمیم گرفتم و تصور کردم که الآن کاری می‌کنم که آن‌ها دوباره مرا تشویق کنند و این اتفاق افتاد و افراد مرا تشویق کردند، تشویق و حمایت افراد باعث شد روحیه‌ام قوی‌تر شود و من آن مسابقه را بردم.

یعنی به‌محض اینکه تصمیم می‌گیرید کاری کنید که عکس‌العملی را ببینید، بلافاصله ذهن، بدن، دست و همه اندام در جهت دیدن آن عکس‌العمل باهم هماهنگ می‌شوند. این هماهنگی توسط ضمیر ناخودآگاه اتفاق می‌افتد، یعنی خودآگاه شما به تک‌تک این‌ها فرمان نمی‌دهد. در حقیقت کلمه ضمیر ناخودآگاه یک واژه است برای هوش و فراستی درونی، برخی از افراد اسم‌های دیگری بر روی آن قرار می‌دهند اما هرکسی که بتواند با آن ارتباط برقرار کند، قطعاً به خواسته‌هایش خواهد رسید.

 

سؤال هفتم این بود:

ارتباط با ضمیر ناخودآگاه به نظر شما چگونه است؟ آیا نیازمند یک احساس خوب است؟

جواب:

نه، راه‌های زیادی برای ارتباط با این نعمت خدادادی وجود دارد، هرکسی یک مدل برای ارتباط با اطرافیانش دارد، هرکسی یک شیوه برای رفتارهایش در جامعه دارد، ضمیر ناخودآگاه هم این‌گونه است. فرض کنید یک موجود مستقل وجود دارد که می‌خواهید با آن ارتباط برقرار کنید، خب هر کس راه ارتباطی خاص خودش را دارد، برخی در خلوت چشم‌هایشان را می‌بندند و با آن ارتباط برقرار می‌کنند، برخی با صدای بلند با آن صحبت می‌کنند، برخی مرتب به او گله و شکایت می‌کنند، برخی دوست دارند به او دستور بدهند، هرکسی می‌تواند مدل خودش را داشته باشد و جواب بگیرد فقط شرط لازم این است که بتواند با آن ارتباط برقرار کرده و با خودش همراه کند.

 

سؤال هشتم این بود:

آیا ارتباط با ضمیر ناخودآگاه نیاز به تمرکز دارد؟

جواب:

من در استفاده از تمرکز برای ارتباط با ضمیر ناخودآگاه توانستم به نتایج خیلی خوبی طی 12 سال گذشته برسم، برای رویدادهای بزرگ زندگی‌ام، تصویرسازی‌ها و مدل‌سازی‌هایی را مکرراً در ذهنم انجام داده‌ام، با جزئیات خواسته‌ها را پرورش داده‌ و بعضاً حتی روزها و ماه‌ها با آن زندگی کرده‌ام، قبل از اینکه اتفاق بیفتد، از رسیدن به آن موضوع احساس خوبی داشتم، آن را لمس می‌کردم، و بعد می‌دیدم که در زندگی‌ام اتفاق افتاده است.

 

سؤال نهم این بود:

به نظر شما در زندگی عامل اصلی رسیدن به خواسته‌ها، تمایل به موفقیت‌ها و لذت بردن از موفقیت‌هاست؟ یا تلاش برای فرار از رنج و مشکلات؟

جواب:

اولی را بیشتر قبول دارم، شما اگر درک درستی از احساس خوب، لذت و بهره‌مندی از آن داشته باشید، قطعاً اجازه نمی‌دهید که در سختی بیفتید و قطعاً تلاشتان را در راستای بیشتر شدن لذت‌ها متمرکز می‌کنید.

 

سؤال دهم این بود:

مسئولیت‌پذیری در کسب‌وکار چقدر ارزش دارد؟

جواب:

اصلاً کسب‌وکار یعنی مسئولیت‌پذیری، هیچ کسب‌وکاری بدون مسئولیت‌پذیری اتفاق نمی‌افتد، شما مسئول همه‌ی فرایندها در کسب‌وکارتان هستید، مسئول جریان‌های فکری و عملی، مسئول تأثیرگذاری بر اطراف، مسئول ارتباط با رقبا و اجتماع در ارتباط با کسب‌وکارتان هستید، همان‌گونه که در اتفاقات خوب احساس مسئولیت‌پذیری دارید در مشکلات هم باید مسئول و پاسخ‌گو باشید. آن چیزی که به‌عنوان یک تفاوت مشخص بین آدم‌هاست و باعث نتایج متفاوت می‌شود دقیقاً در واژه مسئولیت‌پذیری متجلی می‌شود، بسیاری از افراد چون انسان مسئولیت‌پذیری نیستند، دنبال کارها نمی‌روند و یک دلیل مهم آن ترس از نتیجه نادلخواه است، فرد غیرمسئول می‌ترسد بهای تصمیمش را بدهد. برخی از افراد مسئولیت خودشان را هم قبول نمی‌کنند، چطوری می‌خواهند مسئولیت شخص یا کار دیگری را بپذیرند؟ این‌ها مسئولیت گریز هستند، برخی از افراد تا اجباری به پذیرش مسئولیت نباشد، از پذیرفتن آن طفره می‌روند، داوطلب پذیرش مسئولیت نیستند. اما انسان‌های موفق و نه انسان‌های پر ریسک، بلکه مستعد پیشرفت، همیشه داوطلبانه برای پذیرش مسئولیت اقدام می‌کنند.

چندین بار پیش‌آمده فردی از کارکنانم نزد من بیاید و داوطلبی خودش را برای احراز شغلی اعلام کند، این مطلب نشان می‌دهد این فرد روحیه مسئولیت‌پذیری دارد، می‌خواهد ارتقای شغلی داشته باشد، تفاوت مسئولیت‌های آن را هم درک کرده است، و حاضر است ریسک‌های احتمالی آن را بپذیرد و زحمت بیشتری بکشد، چنین افرادی در کارشان موفقیت‌های بیشتری را به دست می‌آورند.

 

سؤال یازدهم این بود:

معتقدم برای رسیدن به یک هدف باید بهای آن را بپردازیم، نظر شما چیست؟

جواب

 قطعاً، بها همیشه پول نیست، برای بعضی‌ها جوانی و عمرشان است، بعضی‌ها زندگی‌شان را در هدف به خطر می‌اندازند، وقتی در کودکی دوستان من در کوچه‌ها بازی می‌کردند، من مشغول کار بودم، چیزهایی را از دست دادم ولی چیزهای دیگری را به دست آوردم، دلیل اینکه من امروز می‌توانم مدل دیگری از کار وزندگی را تجربه کنم و فاصله‌ای با بعضی از دوستانم دارم،( هرچند از بعضی دوستانم عقب‌تر هستم) این است که من بهای رسیدن به هدفم را، زمانی پرداخت کردم که دوستانم به اقتضای سنشان مشغول بازی بودند.

 

سؤال دوازدهم این بود:

بهای رسیدن به هدف بیشتر است یا بهای ترسیدن از داشتن یک هدف ؟ چرا؟

دومی خطرناک‌تر است، چون بها و هزینه‌اش حداقل دو برابر است، وقتی برای رسیدن به یک هدف بهایی می‌دهید، تقریباً سربه‌سر می‌شوید، اما زمانی که به خاطر ترسیدن چیزی را به دست نمی‌آورید در حقیقت دو بار هزینه کرده‌اید مثلاً اگر قرار باشد از صفر به نقطه یک (1) بروید. با ترسیدن، به نقطه مهنای یک (1-) می‌روید و باید دو هزینه را پرداخت کنید تا به هدفتان برسید.

 

سؤال سیزدهم این بود:

قبل از سؤال ابتدا توضیحی گفتم و آن توضیح این بود:

 "طی تحقیقاتم متوجه شدم، افرادی که می‌خواهند کسب‌وکاری را راه‌اندازی کنند باید از مسیری  عبور کنند. در این مسیر شخصیت آن‌ها  مطابق با کسب‌وکار جدیدشان تغییر می‌کند و فرد با عبور صحیح از آن مسیر می‌تواند به خواسته‌اش برسد و مسیر گذار موفقیت را طی کند."

 سؤال این است: برای موفقیت و تغییر درونی و بیرونی فرد در راه‌اندازی کسب‌وکار چه چیزهایی مهم هستند؟

جواب:

توصیه می‌کنم کتاب از خوب به عالی نوشته جيم كالينز را مطالعه کنید، در آن کتاب راجع به این موضوع توضیح کاملی داده‌شده است، و این توضیح بر اساس نتایج مطالعه بر روی 500 شرکت بوده است. (البته من این کتاب را مطالعه کرده‌ام) همه آن شرکت‌هایی که توانستند به موفقیت‌های عالی برسند، از همین شیوه عبور از مسیر گذار استفاده نمودند، ما باید در مسیر حرکت نسبت به تغییر رفتار، سیاست، استراتژی‌ها و همه عناصر تأثیرگذار اقدام کنیم، هیچ‌چیزی پایدار نیست، شاید بعضی از موارد دریک دوره زمانی با قدری تفاوت تکرار شوند، ولی هیچ پایداری وجود ندارد.

تاریخ شاید مرتب تکرار شود اما پایدار نیست، مثلاً در مورد یک‌چیزی می‌گویند " فلان چیز مجدد مد شده است" ولی همین مد هیچ‌وقت ثابت نخواهد ماند، باز تغییر خواهد کرد، مدهای متفاوتی خواهد آمد و وقتی دوباره موضوعی شبیه به مد جدید اتفاق می‌افتد، این مد حتی به‌ظاهر دوباره تکرار شده باز همان مد قبلی نیست. باید مرتب مدل کسب‌وکار و روش انجام کارها را به سمت بهبود تغییر بدهید. اگر بگویید " قطعاً من همین هستم" کسب‌وکار شما به سرانجام خوبی نمی‌رسد، هدف تغییر نمی‌کند اما شیوه رسیدن به هدف باید مجدداً بررسی شود و اقدام اصلاحی بر روی آن اتفاق بیفتد.

 

سؤال چهاردهم این بود:

نظرتان راجع به ارتباط مؤثر با افراد در کسب‌وکار چیست؟

جواب:

اگر تحقیق کنید، متوجه می‌شوید، همه شرکت‌ها و بنگاه‌هایی که موفق شده‌اند، مدیر یا صاحب کسب‌وکار، خودش رکن اصلی آن کسب‌وکار بوده و به‌صورت صد درصد درگیر کسب‌وکارش بوده است. نباید امید به انجام کار توسط دیگران داشته باشیم، در حقیقت ارتباط عاطفی ، دائمی و حسی قوی با تمام زوایای کارتان فقط بر عهده خودتان است، و تمام این ارتباطات می‌شود ارتباط مؤثر با کسب‌وکار، باید بر این ارتباطات تسلط داشته باشید و باکارتان ارتباط حسی قوی برقرار کنید، هیچ کسب‌وکاری را پیدا نمی‌کنید که صاحب آن در رأس کار نباشد و شخص دیگری آن کار را انجام دهد.

 

سؤال پانزدهم این بود:

نظرتان در رابطه با پول چیست؟ پول در نظر شما چقدر ارزشمند است؟ نسبت به پولداری چه حسی دارید؟

جواب:

این سؤال‌ها بیشتر یک عبارت کلی است، قطعاً پول وسیله است و هر وسیله‌ای کاربرد خودش را دارد، من خودم فرد پول‌دوستی نیستم، حریص به پول نیستم، معمولاً پول را برای نگهداری و پس‌انداز نمی‌خواهم و از خرج کردن آن بیشتر لذت می‌برم، اما بدانید هرچقدر که خود را دوست دارید باید به پول هم ارزش قائل شوید، چون اگر دوست دارید انسان بزرگی باشید، بزرگ بودن هزینه دارد، یک خیر بزرگ باید سرمایه زیادی داشته باشد، فردی که می‌خواهد کسب‌وکار بزرگی را راه‌اندازی کند و نیروهای زیادی را استخدام کند باید پول زیادی داشته باشد، برای ایده‌های بزرگ باید دسترسی به منابع مالی بزرگ داشته باشید، اگر بخواهید زندگی مرفهی داشته باشید باید پول داشته باشید، حتی اگر بخواهید در مباحث علمی به پیشرفت‌های خوبی برسید باید سرمایه داشته باشید و به تحقیقات و پژوهش‌هایتان پول تزریق کنید، برای ایده آل‌های بزرگ نیاز به ابزاری است به نام پول. پول حلال با خودش برکت دارد و درجایی که کاربرد داشته باشد بسیار خوب و مفید است.

 

سؤال شانزدهم این بود:

به نظر شما بهترین روش برای پولدار شدن چیست؟

جواب:

هرکسی برای کاری ساخته‌شده است، نمی‌شود انتظار داشت همه‌ی افراد کارآفرین شوند، اصلاً همه نمی‌خواهند کارآفرین بشوند، و مثل یک کارآفرین فکر کنند، مشکل یکی از دوستانم این بود که کارکنانش مثل او فکر نمی‌کردند و انتظارات کارفرمایشان را در مجموعه کاری  برآورده نمی‌کردند. من به این دوستم گفتم: اگر قرار باشد همه افراد مثل تو فکر بکنند، هرکدامشان یک نفر مثل تو می‌شدند، و هیچ‌وقت یک نیروی کار در سیستم تو نمی‌شدند. مفهوم این جمله با خوب‌تر فکر کردن و فکر برای پیشرفت متفاوت است، همه باید برای بهتر شدن کارشان در هر وظیفه‌ای که هستند بهتر فکر کنند، و برای کارشان آموزش ببینند. ولی اینکه از همه انتظار داشته باشیم عین یک نفر فکر و رفتار بکنند عملاً کار نشدنی است. فکر می‌کنم باید تلاش کرد تا هر کس برای انجام کاری که تعیین‌شده، بهترین باشد. هر کس باید برای خودش یک هدف و رسالتی بسازد، اگر اهداف زندگی‌ات را نسازی اطرافیان برای تو آن را می‌سازند و شاید آن هدف دلخواهت نباشد.

 

سؤال هفدهم این بود:

به نظر شما اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس در کسب‌وکار چقدر مهم است؟

جواب:

اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس از هم متفاوت هستند. اعتمادبه‌نفس یعنی این‌که شما باور دارید که یک کار را می‌توانید انجام بدهید یا اینکه یک کار را نمی‌توانید انجام بدهید. اگر شما خودتان، خودتان را باور ندارید هیچ‌وقت انتظار نداشته باشید کسی شمارا قبول داشته باشد و به شما اعتماد کند، مسئولیتی به شما بدهند یا شمارا به‌عنوان مسئول قبول کنند، همراه شما باشند و به شما کمک بکنند.

 عزت‌نفس یعنی اینکه فرد بر اساس باور خودش، سهم خودش را تعیین بکند، یعنی بگوید سهم من از این قابلیت این مقدار است. نه زیاده‌خواهی کند، نه مغرور شود و نه خودش را کوچک‌تر از آن چیزی که هست ببیند. در حقیقت بتواند درون خودش را مطابق با آن واقعیتی که دارد تطبیق بدهد و در کنار آن قرار بگیرد.

 

سؤال هجدهم این بود:

به نظر شما این جمله که می‌گویند، پولدارها هرروز پولدارتر می‌شوند و فقیرها هرروز فقیر درست است، دلیل اصلی آن چیست؟

جواب:

اگر پول به‌عنوان یک وسیله برای تولید ثروت‌های بعدی باشد، به لحاظ ریاضی قابل‌اثبات است هرچقدر این وسیله بیشتر کار کند بر حجم ثروت ایجادشده اضافه می‌شود، و به‌صورت تصاعدی اتفاق می‌افتد، اما فقیرها چون بین هزینه‌ها و درآمدهایشان تعادل ایجاد نمی‌کنند و هزینه‌هایشان بیشتر از درآمدشان است هرروز ثروتشان کمتر می‌شود. اگر هزینه‌هایتان کمتر از درآمدتان بشود قطعاً به سمت بهتر شدن و ثروتمند شدن حرکت خواهید کرد.

 

سؤال نوزدهم این بود:

اکثر تحصیل‌کرده‌ها دوست دارند برای خودشان کار کنند، برخی هم‌دست به عمل می‌زنند و کسب‌وکارشان را شروع می‌کنند، به نظر شما مهم‌ترین نکاتی که باید رعایت کنند چه چیزهایی است؟

جواب:

با یک سؤال جواب شمارا پاسخ می‌گویم: اگر به افراد بگویید در یک شهر دیگر فرصت تجاری خوبی مثل یک نمایشگاه وجود دارد و در صد سودهی آن 90 درصد است و ضرر دهی آن فقط 10 درصد، به نظر شما در میدان عمل چند نفر حاضرند این کار را بکنند؟ من فکر می‌کنم درصد بسیار کمی از افراد جرئت انجام این کار را خواهند داشت و حاضرند ریسک بکنند. دلایل متفاوتی دارد.مثل :

1-    تجربه قبلی از شکست در انجام یک کار تجاری توسط خودشان.

2-    تجربه قبلی از شکست در انجام یک کار تجاری توسط اطرافیانشان.

3-    برخی از افراد هم اساساً نمی‌پذیرند که اتفاق ناگواری برایشان پیش بیاید.

اولین و مهم‌ترین قدم برای شروع یک کسب‌وکار، داشتن جرئت و جسارت برای عملی کردن ایده خودتان و دادن بهای آن تا رسیدن به نتیجه دلخواه است.

دومین قدم برای موفقیت در کسب‌وکار و زندگی داشتن برنامه‌ریزی است، برنامه‌ریزی در تمام ابعاد زندگی وجود دارد. برای یک قرار کاری ساده باید چندین برنامه داشته باشیم، مثل زمان حرکت، محل قرار، وسیله رفتن به آن محل، نحوه پوشش، نوع صحبت و...

بسیاری از افراد برای شروع کسب‌وکار و عملی کردن ایده‌شان برنامه دارند، اما برای ادامه دادن کار در صورت بروز اتفاقات ناخواسته هیچ برنامه‌ای ندارند و برای آن مهیا نشده‌اند. شما باید برای اتفاقات ناخواسته آماده‌باشید، اگر دریک سفر احتمال باران وجود دارد بااینکه در زمان حرکت هوا خوب است چه‌کارهایی می‌کنید؟ برای یک کسب‌وکار و مشکلات احتمالی آن باید خیلی بیشتر و دقیق‌تر آماده‌باشید. برای جبران عقب افتادن در کارها و یا تغییر مسیر رسیدن به هدف باید برنامه‌ریزی داشته باشید. و در ضمن زمان انتهای کارتان راهم مشخص کنید چون ممکن است با بررسی مشخص شود کسب‌وکاری سود ده است ولی آن‌قدر زمان راه‌اندازی آن کسب‌وکار را به تعویق بیندازیم که طرح از توجیهی بودن و سود ده بودن خارج شود.

سومین قدم برای موفقیت در کسب‌وکار، مطابقت توان مالی شما باکاری است که می‌خواهید انجام بدهید. اگر نتوانید کار موردنظر را ازلحاظ مالی طی دوره راه‌اندازی‌اش پوشش بدهید به مشکل می‌خورید، اگر ازلحاظ مالی نمی‌توانید در حد دلخواهتان  ظاهر شوید، کارتان راکمی کوچک‌تر شروع کنید.( من می‌گویم دو قدم پایین‌تر)

 

سؤال بیستم این بود:

به نظر شما اگر فردی جرئت کند از کار کارمندی خارج شود و وارد وادی کسب‌وکار شود به مشکل برنمی‌خورد؟

جواب:

اگر فرد جرئت واقعی داشته باشد به‌احتمال خیلی زیاد می‌تواند موفق شود.
 

مصاحبه با مهندس جمیلی

 

ممنونم که با خردمندان کسب‌وکار همراه هستید.

هادی آقاجانلو

لطفا این مطالب را هم مشاهده نمایید:

"مصاحبه با مهندس سید جمال یوسفی در رابطه با راه اندازی کسب و کار به روش نوپای ناب"

"اصطلاحات کارآفرینی و تجاری سازی، بازی با کلمات نیست" (مصاحبه با مهندس آرش دیانتی) 

"پرشی از روی ایمان!!! از دنیای آینده جانمانید"

 

  1302        1        رایگان       



بازدید : 2016
بازدید : 1563
بازدید : 1522
بازدید : 1474
بازدید : 984