خانه خردمندان  >  خرد تاک >   خرد پول ساز  >   نمایش ویدیو

دو نکته مهم در مسیر تغییر و ثروت سازی (قسمت دوم)


 

دو نکته مهم در مسیر تغییر و ثروت سازی (قسمت دوم) 

 

در ادامه بحث قسمت اول این جلسه،موضوع دومی که می گویم مربوط به دوره ساخت و پرورش یک ذهن ثروت ساز و مرحله دوم آن یعنی مرحله دوم "مرحله شناخت شخصیت مالی و کاشت بذرهای ثروت " است. همه ما خواسته‌ها و آرزوهایی داریم و دوست داریم که به آن‌ها برسیم، اما اعمال و افکاری که داریم مخالف مسیر رسیدن به این خواسته‌هاست.

خیلی از مواقع یادمان می‌رود که در جهان قانون عمل و عکس‌العمل وجود دارد، یعنی هر فکری که داریم و هر کاری که انجام می‌دهیم منجر به یک سری نتایج می‌شود. ما دوست داریم نتایج متفاوتی را به دست بیاوریم بدون این‌که تغییری در افکار، اعمال و خصلت‌هایمان ایجاد بکنیم و این مخالف قانون‌های جهان است.

داستانی را نقل می‌کنم که نشان می‌دهد چرا ما گاهی به نتایج دلخواه نمی رسیم؟

در زمان های قدیم در هندوستان پادشاهی بوده که در دوران پیری صاحب فرزند پسری می‌شود. پادشاه فرزندش را بسیار دوست داشته و منتظر بود تا بزرگ شود و هر چه زودتر آموزش‌های مربوط به پادشاهی را به او بیاموزد. زمانی که پسر ۴ ساله بوده پادشاه تصمیم می‌گیرد که او را با خود به شکار ببرد. پادشاه و پسرش بر روی کجاوه‌ای بر روی یک فیل‌ سوار می‌شوند و به سمت شکارگاه می‌روند. در بین راه زمانی که از میان جنگل انبوهی می‌گذشتند، ببرها به آنان حمله می‌کنند و فیلی که پادشاه بر آن سوار بود رم می‌کند و شروع می‌کند به دویدن. پادشاه و همراهان با زحمت فیل را آرام کرده و کنترل می‌کنند ولی متوجه می‌شوند که پسر از پشت فیل افتاده است. پادشاه دستور می‌دهد که به دنبال فرزندش بگردند و او را پیدا کنند. ولی آن‌ها موفق نمی‌شوند که پسر پادشاه را پیدا کنند. پادشاه گروهی را مأمور گشتن در جنگل و پیدا کردن پسرش می‌کند. و آنها زمان زیادی دنبال شاهزاده می گردند. ده سال می‌گذرد و این گروه به روستای کوچک و دورافتاده‌ای می‌رسند و پرس‌وجو می‌کنند که آیا ده سال قبل پسری در این نواحی پیداشده است و مردم جواب مثبت می‌دهند و کلبه مردی را به آن‌ها نشان می‌دهند.

 داستان ازاین‌قرار بوده که، زمانی که پسر پادشاه از کجاوه به زمین افتاده بی‌هوش شده و مردی که فرزندی نداشته او را می‌یابد و به گمان اینکه این پسر هدیه خداوند است او را به منزل می‌برد و او را به فرزندی می‌پذیرد و او را بزرگ می‌کند. پسر گاهی در ذهنش به یاد زندگی عالی قصر می‌افتد ولی آن را باور نمی‌کند و رؤیا می‌پندارد و به مرور باوری که در ذهن او شکل می‌گیرد همان زندگی فقیرانه روستایی است.

چهارده‌ساله که می شود، از پدرش می‌پرسد: "چه‌کار کنم تا به‌عنوان یک فرد مستقل و بزرگ‌سال مطرح شوم؟"

پدر می‌گوید: "در این روستا هرکسی که بتواند برای خودش کلبه‌ای را بسازد، بزرگ و مستقل می‌شود."

 پسر شروع می‌کند به ساخت کلبه‌ای در جنگل می کند و از ساخت آن بسیار خوشحال می‌شود. بعد از اتمام کار می‌رود تا این خبر را به پدرش بدهد.

هم‌زمان با آمدن پسر پیش پدرش، افراد پادشاه وارد خانه مرد روستایی می‌شوند و حقیقت را از او جویا می‌شوند و او ناچار به حقیقت اعتراف می‌کند. زمانی که پسر وارد کلبه می‌شود پدر او را به سربازان معرفی می‌کند. سربازان به او می‌گویند: "شما شاهزاده هستید و باید با ما به قصر بیایید." پسر باور نمی‌کند و شوکه می‌شود. سربازان از او می‌خواهند که با آن‌ها به قصر برود ولی پسر می‌گوید: "من کلبه‌ای ساخته‌ام و از داشتنش خوشحالم."

 سربازان می‌گویند که قصر بسیار بزرگ‌تر  و بهتر و با امکانات فراوان است و شما  می‌توانید پادشاه شوید و بر هزاران نفر حکومت کنید. ولی پسر می‌گوید من تازه به یک سری از موفقیت‌ها رسیده‌ام،کلبه‌ای ساخته‌ام و روی پای خودم ایستاده‌ام و حق من است که از زندگی‌ام لذت ببرم. فرمانده سربازان می‌گوید لذت بیشتری در قصر وجود دارد، می‌توانید بسیار رشد کنید و بسیار قدرتمندتر شوید. پسر به سمت کلبه‌اش می‌رود و در آن قایم می‌شود. سربازان به سمت کلبه می‌روند و پسر را بیرون می‌آورند. فرمانده دستور می‌دهد که کلبه را آتش بزنند. پسر به کلبه نگاه می‌کند و خیلی ناراحت می‌شود و می‌گوید کل آرزوهایم بر بادرفت. فرمانده سربازان می‌گوید تو به‌جای بهتری می‌روی و مقام والایی را به دست می‌آوری ناراحت نباش. و به سربازان دستور می‌دهد که شاهزاده را با احترام همراهی کنند.

پسر در حین رفتن به سمت قصر به کلبه‌اش نگاه می‌کرد و حسرت می‌خورد و آرزوهایش را بربادرفته می‌دید.

در زندگی ما هم همین‌گونه است. وقتی متوجه می‌شویم که درجایی موفقیت بزرگ‌تری وجود دارد و با انجام یک سری کارها و با تغییر عقاید و افکارمان می‌توانیم نتایج عالی‌تری به دست بیاوریم. قبول نمی‌کنیم چون به نتایج کوچک کنونی چسبیده‌ایم، چون می‌ترسیم تغییر کنیم، می‌ترسیم نتایج بهتر و بزرگ‌تری وجود نداشته باشد و این ترسیدن موجب می‌شود که ما از حرکت کردن بایستیم.

 ما دوست داریم کلبه‌مان را داشته باشیم و برویم قصر را ببینیم و اگر قصری در کار بود از کلبه دل بکنیم. ولی زندگی این‌گونه نیست. یا از کلبه دل می‌کنیم و در مسیر درست قرار می‌گیریم و به سمت قصر حرکت می‌کنیم و یا در همین حالت باقی می‌مانیم. دل کندن سخت است، مثل معلق شدن در هواست، مخصوصاً اگر ندانیم که چه باید کرد. گاهی آدم‌ها دوست دارند مسیری را که آشناست را طی بکنند هرچند پر از سختی و مشقت باشد. ولی در مسیری که آشنا نیست وارد نشوند.

 بهتر است ما گاهی به خودمان جرئت حرکت در مسیر جدید بدهیم. نترسیم. برای این کار می‌توانید از کسانی که این مسیر را طی کرده و به موفقیت و ثروت دست‌یافته‌اند کمک و مشورت بگیرید یا اینکه می‌توانید از دوره ساخت و پرورش یک ذهن ثروت ساز استفاده کنید و از بذرهایی که در آن گفته‌شده بهره ببرید، مخصوصاً با قبول و کاشتن بذرهایی که ذهنتان با آن‌ها آشنا نیست و یا مخالف آن‌ها است، تغییری در زندگیتان ایجاد کنید.

 بر روی این دوره بسیار کارکرده‌ام و به کارایی آن ایمان‌دارم. برای این‌که به یک زندگی بهتر و موفقیت برسیم باید از یک مسیرگذار و دوران گذار درستی عبور بکنیم و در مسیری حرکت کنیم که در آن تغییر شخصیت ذهنی برایمان اتفاق بیفتد. مسیر تغییر و ثروت سازی نیازمند عبور از مسیر گذار است. باید کلبه را بسوزانیم. کسی این کلبه را آتش نمی‌زند، خودمان باید این کار را بکنیم و به سمت قصر حرکت کنیم. باید در مسیرگذار حرکت کنیم، مسیری که سختی‌های خاص خودش را دارد ولی همه آن‌ها آموزش‌اند و کمک می‌کنند که ظرف درونی‌مان پر شود و زمانی که این ظرف پر شد نتایج خودشان را نشان می‌دهند.

موفق باشید هادی آقاجانلو

دو نکته مهم در مسیر تغییر و ثروت سازی (قسمت اول)

لطفا این مطالب را نیز مشاهده نمایید:

کل دوره "ساخت و پرورش یک ذهن ثروت ساز"

دوره کامل بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس

"دوره پایه عبور از مسیر گذار برای راه‌اندازی کسب‌وکار"

کل مرحله دوم دوره "ساخت و پرورش یک ذهن ثروت ساز"

  182        mp4        15:44min        15:44min        0        رایگان


49:00
بازدید : 5330
1:30:00
بازدید : 3335
8:25min
بازدید : 2701
2:56min
بازدید : 2377
24 min
بازدید : 1951
12:42min
بازدید : 1879
4:41min
بازدید : 1650
12:20min
بازدید : 1578